رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۱۴۶

صفحه‌ی ۱۴۶ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

هوال

خبر

پسرانه کردی

هوبر

(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست

پسرانه

هوتخش

خوب سازنده یا پیشه‌ور

پسرانه فارسی

هوتک

خوب دونده - نیک دو

پسرانه

هوتن

دارنده‌ی تن زیبا و سالم

پسرانه فارسی

هوجیتر

هزیر - نام پسر گودرز

پسرانه

هود

نام پیامبر قوم عاد و سوره یازدهم قرآن

پسرانه عربی

هوداد

داده نیک

پسرانه فارسی

هودین

نام سومین نیای آدرباد مهراسپندان

پسرانه فارسی

هور

خورشید؛ و چیترَه (چهر، سرشت) [نام پسر زرتشت]

پسرانه فارسی

هوراد

زاده خورشید

پسرانه فارسی

هورام

نام منطقه هورامان

پسرانه عبری

هورامان

نام منطقه‌ای کوهستانی در کردستان ایران و عراق

پسرانه کردی

هورشه

نام پسر و جانشین اردشیر سوم

پسرانه

هورمک

دارای رمه خوب ، شبان - صفت

پسرانه

هورنسا

(احتمالی) از «هور» (خورشید) و «نسا». معنی «هور»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

هورنگ

(احتمالی) از «هور» (خورشید) و «رنگ». معنی «هور»: فارسی

پسرانه فارسی

هوری نساء

(احتمالی) ترکیبی از «هوری» و «نساء» (زنان). معنی «هوری»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

هوریار

نام پدر دستور داور ١٨ فرزانگان

پسرانه فارسی

هوشداد

در اوستا : اوشهداته یا اوته دات

پسرانه

هوشنگ

سازنده‌ی خانه‌های خوب

پسرانه فارسی

هوشنگ علی

(احتمالی) ترکیبی از «هوشنگ» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «هوشنگ»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

هوشیار

باهوش و آگاه

پسرانه پهلوی

هوشیدر

در اوستا: "اوْخْشَیْتارتَ

پسرانه فارسی

هوفر

دارای فرّ نیک

پسرانه فارسی

هوگر

ساعی، امید وار

پسرانه کردی

هولاکو

هلاکوخان مغول نام بنیانگذار امپراتوری ایلخانی

پسرانه مغولی

هولوفرن

دوستدار یونان. نام پسر آریامنش، از نام‌های دوران سلوکیها که بوی بیگانگی

پسرانه

هوم

فشرده و کوبیده شده

پسرانه فارسی

هومان

نیک اندیش، از ریشه‌ی پهلوی هو (خوب) و منَه (اندیشه) [از پهلوانان شاهنامه]

پسرانه فارسی، کردی

هومن

خوب منش

پسرانه فارسی

هونار

(احتمالی) یعنی بافتن

پسرانه کردی

هونام

نام فرماندار پریاک، در دوران شاپور یکم که نام او در کتیبه کعبه زردشت دیده می‌شود

پسرانه فارسی

هه تاو

(احتمالی) آفتاب (هەتاو)

پسرانه کردی

هه ژار

فقیر، تهیدست

پسرانه کردی

هیام

دوست داشتن، ویژگی یا حالت کسی که از فرط عشق و غیرعشق شوریده است و نمی‌داند به کجا می‌رود

پسرانه عربی

هیبت علی

(احتمالی) ترکیبی از «هیبت» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «هیبت»: عربی

پسرانه عربی

هیتاسب

(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست

پسرانه

هیثم

عقاب جوان

پسرانه عربی

هیدسب

نام مرد باختری است که از سرداران ایرانی اسکندر بود

پسرانه

هیرا

وسیع، بزرگ

پسرانه کردی

هیراب

نام فرشته باد

پسرانه

هیراد

دارائی و ثروت ، شاید در اوستا هور اوده. نام فرماندار ارمنستان

پسرانه فارسی

هیرادبهرام

نام پسر مردان شاه در کتیبه کوه کنهری hi-rad-far-rakhv هیرادفرخو نام بهدینی است در سنگ نوشته کوه کنهری هندوستان

پسرانه

هیربد

آموزشگر، آموزگار، از ریشه‌ی اوستایی اَئثْرَه (آموزش) و

پسرانه اوستایی، فارسی

هیرش

(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست

پسرانه

هیرمند

توانگر و دارا - نام رودی است در سیستان و همچنین نام مردان هم بوده

پسرانه

هیرود

پسر قهرمان [حاکم یهودیه هنگام تولد مسیح]

پسرانه عبری

هیژا

hêžā، گرامی، شایسته، گرانبها

پسرانه کردی

هیفاء

باریک‌اندام

پسرانه عربی

هیوا

امید

پسرانه کردی

یاپار

(احتمالی) ترکی؛ سازنده (یاپار)

پسرانه ترکی

یاخشی

(احتمالی) خوب، نیک (یاخشی)

پسرانه ترکی

یادا

(احتمالی) از «یاد». معنی «یاد»: حافظه، ذهن. خاطره، اندیشه. یادآوری

پسرانه

یار

اشرافی، نجیبزاده، از ریشه‌ی نوردیک باستان [پسر ریگ در اساطیر اسکاندیناوی]

پسرانه آلمانی

یار احمد

(احتمالی) ترکیبی از «یار» (یار و دوست) و «احمد» (ستوده). معنی «یار»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)