۸۸۸۸ اسم
معنی اسم پسر، صفحهی ۱۴
صفحهی ۱۴ از ۱۴۹؛ اسمها به ترتیب الفبا آمدهاند.
اسعدالدین
(احتمالی) ترکیبی از «اسعد» (نیکبختتر) و «الدین» (دین). معنی «اسعد»: عربی؛ نیکبختتر
پسرانه عربی
اسعداله
(احتمالی) ترکیبی از «اسعد» (نیکبختتر) و «اله» (خدا). معنی «اسعد»: عربی؛ نیکبختتر
پسرانه عربی
اسفار
١-اسفار همان واره پهلوی اسوار یا سوار است که کنیه ل ب شاهزادگان اشکانی و ساسانی بوده است(١٣٥ تبرستان مرعشی) ٢- نام پسر شیرویه ٣و٣٣و٣٨ شهریاران گمنام
پسرانه عربی
اسکندر
«الکساندروس» یعنی یاور و نگهبان مردم. نام اسکندر مقدونی که شاهنشاهی هخامنشی را برانداخت و در ادب فارسی (اسکندرنامه نظامی) چهرهای افسانهای یافته است
پسرانه یونانی
اسلام بگ
(احتمالی) از «اسلام» و «بگ» (بیگ). معنی «اسلام»: عربی؛ تسلیم در برابر خدا؛ نام دین اسلام
پسرانه عربی
اش شیوتن
a-sha-shyu-tan در پهلوی اشاشیوتن نام پسر کیّه ذاستی که فروهرش در بند ١١٢ فروردین یشت ستوده شده
پسرانه
اشتااروند
در اوستا ash-ta-a-ur-fvfant. به معنی دارنده هشت سوار. نام پسر ویسب تئورواشتی نام یکی از دشمنان کی گشتاسب
پسرانه
اشورأوجه
کسی که فروغ و روشنائی راستی ا شا با اوست . نام پسر فرانیه که در بند ٩٧ فروردین یشت ستوده شده و فارسی آن را شاید بتوان اشوروز دانست
پسرانه
اشهوهیشت
نام یکی ازسه برادران منوشچهر موبد موبدان فارس و کرمان در حدود سالهای ٢٠٠تا٢٥٠ یزدگردی ٣١فرزانگان نام پسر سوم کُشن جم مو بدمو بدان سیر کان پدر هُمیت ( شاید "امید یا هُمَت نویسنده کتاب روایات پهلوی
پسرانه