رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۱۲۷

صفحه‌ی ۱۲۷ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

مهتدی

هدایت شده، صفت از ریشه‌ی هدی

پسرانه عربی

مه‌تر آذر

نام پسر، کهتر آنر، یازدهمین نیای دستور آذرکیوان . = از نام‌های از یاد رفته

پسرانه

مهدعلی

(احتمالی) ترکیبی از «مهد» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «مهد»: گهواره

پسرانه عربی

مهدی

هدایت‌شده؛ لقب امام دوازدهم شیعیان

پسرانه عربی

مهدی امین

(احتمالی) ترکیبی از «مهدی» (هدایت‌شده) و «امین». معنی «مهدی»: عربی

پسرانه عربی

مهدی حسین

(احتمالی) ترکیبی از «مهدی» (هدایت‌شده) و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «مهدی»: عربی

پسرانه عربی

مهدی رحیم

(احتمالی) ترکیبی از «مهدی» (هدایت‌شده) و «رحیم» (مهربان). معنی «مهدی»: عربی

پسرانه عربی

مهدی رضا

از نام‌های مرکب (، مهدی و رضا

پسرانه عربی

مهدی شادی

(احتمالی) ترکیبی از «مهدی» (هدایت‌شده) و «شادی» (شادمانی). معنی «مهدی»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

مهدی علی

(احتمالی) ترکیبی از «مهدی» (هدایت‌شده) و «علی» (بلندمرتبه). معنی «مهدی»: عربی

پسرانه عربی

مهدی فرشید

(احتمالی) ترکیبی از «مهدی» (هدایت‌شده) و «فرشید» (روشنایی خورشید). معنی «مهدی»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

مهدی محمد

(احتمالی) ترکیبی از «مهدی» (هدایت‌شده) و «محمد» (ستوده). معنی «مهدی»: عربی

پسرانه عربی

مهدی یار

یاور مهدی؛ (به مجاز) دوستدار و محب مهدی منتظر قائم آل محّمد(ع)

پسرانه عربی، فارسی

مهدیار

(احتمالی) یار مهدی

پسرانه عربی، فارسی

مهدیپارسا

(احتمالی) ترکیبی از «مهدی» (هدایت‌شده) و «پارسا». معنی «مهدی»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

مهدیخان

(احتمالی) ترکیبی از «مهدی» (هدایت‌شده) و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه عربی

مهدیصالح

(احتمالی) ترکیبی از «مهدی» (هدایت‌شده) و «صالح». معنی «مهدی»: عربی

پسرانه عربی

مهدیقلی

از «مهدی» و «قلی». معنی «مهدی»: عربی

پسرانه عربی، ترکی

مهدیقمی

(احتمالی) از «مهدی» و «قمی». معنی «مهدی»: عربی؛ هدایت‌شده؛ لقب امام دوازدهم شیعیان

پسرانه عربی

مهر

نام مردی که برزنی ماه نام عاشق بوده و داستان مهر و ماه مشهور است برهان

پسرانه فارسی

مهر علی مهر

(احتمالی) از «مهر» و «علی». معنی «مهر»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

مهرآراد

(احتمالی) ترکیبی از «مهر» (مهر و دوستی) و «آراد». معنی «مهر»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

مهرآرتا

(احتمالی) ترکیبی از «مهر» (مهر و دوستی) و «آرتا». معنی «مهر»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

مهرآزما

(احتمالی) ترکیبی از «مهر» (مهر و دوستی) و «آزما». معنی «مهر»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

مهرآفرین

آفریننده ی مهر و محبت و دوستی

پسرانه فارسی

مهرآمین

(احتمالی) ترکیبی از «مهر» (مهر و دوستی) و «آمین». معنی «مهر»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی، عبری

مهراب الدین

(احتمالی) ترکیبی از «مهراب» و «الدین» (دین). معنی «مهراب»: فارسی

پسرانه فارسی

مهراب حسین

(احتمالی) ترکیبی از «مهراب» و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «مهراب»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

مهرابعلی

(احتمالی) ترکیبی از «مهراب» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «مهراب»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

مهرابی

(احتمالی) ترکیبی از «مهر» (مهر و دوستی) و «ابی». معنی «مهر»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

مهراج

مهاراجه، عنوان هر یک از افراد طبقه ای ممتاز در هند، شاه، امیر

پسرانه سانسکریت

مهراس

نام پدر الیاس پیغمبر(ع)

پسرانه عبری

مهراسپند

(احتمالی) ترکیب «مهر» و «اسپند»

پسرانه فارسی

مهراصغر

(احتمالی) ترکیبی از «مهر» (مهر و دوستی) و «اصغر». معنی «مهر»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

مهرالدین

(احتمالی) ترکیبی از «مهر» (مهر و دوستی) و «الدین» (دین). معنی «مهر»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

مهرالله

(احتمالی) ترکیبی از «مهر» (مهر و دوستی) و «الله» (خدا). معنی «مهر»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

مهراله

(احتمالی) ترکیبی از «مهر» (مهر و دوستی) و «اله» (خدا). معنی «مهر»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

مهرام

هدف، مقصود

پسرانه کردی

مهران

نام سردودمان خاندان مهران، یکی از هفت خاندان‌های نامی دوران ساسانیان

پسرانه فارسی

مهران ستاد

(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست

پسرانه

مهرانتاج

(احتمالی) ترکیبی از «مهران» و «تاج» (تاج). معنی «مهران»: فارسی

پسرانه فارسی

مهرانفر

(احتمالی) از «مهران» و «فر» (شکوه). معنی «مهران»: فارسی

پسرانه فارسی

مهربد

(احتمالی) سرور مهر

پسرانه فارسی

مهربرزین

مهر والا؛ نام آتشکده «آذر برزین مهر»

پسرانه فارسی

مهرپاد

(احتمالی) شکل دیگری از «مهریاد» یا «مهراد». معنی «مهریاد»: فارسی

پسرانه فارسی

مهرپوی

جوینده مهر

پسرانه فارسی

مهرپویان

(احتمالی) ترکیبی از «مهر» (مهر و دوستی) و «پویان». معنی «مهر»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

مهرتاش

(احتمالی) مهر

پسرانه فارسی، ترکی

مهرجو

جوینده مهر

پسرانه فارسی

مهرخو

(احتمالی) مهرخو، مهربان‌خوی

پسرانه فارسی

مهرداد

داده مهر (ایزد مهر)؛ نام چند پادشاه اشکانی از جمله مهرداد دوم

پسرانه فارسی

مهردار

دارنده مهر

پسرانه فارسی

مهررضا

(احتمالی) ترکیبی از «مهر» (مهر و دوستی) و «رضا» (خشنودی). معنی «مهر»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

مهرروز

(احتمالی) ترکیبی از «مهر» (مهر و دوستی) و «روز» (روز). معنی «مهر»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)