خانه اسم پسر حرف ک صفحهی ۴ با همین حرف، بر اساس ریشه
نام یکی ازسر داران تبری ( ١٨ ٧ سیستان٢
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دل (کونول)
پسرانه / ترکی
نام کوه و شهرستانی در استان چهارمحال و بختیاری. زایندهرود از دامنههای این کوه سرچشمه میگیرد و تونل کوهرنگ بخشی از آب سرشاخههای کارون را به زایندهرود میرساند
پسرانه / فارسی
نام پهلوانی بوده
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «کوه» و «علی». معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
از دلاوران ایرانی که در لشکرکشی کیخسرو به توران و نبرد بزرگ کیخسرو با افراسیاب شرکت داشت[.بنابر بعضی از نسخه های شاهنامه «کوشیار» به جای «کوهیار» آمده است]
پسرانه / فارسی
همراه سفر در کوه
پسرانه / کردی
آنگلوساکسون؛ کودک زیبارو
پسرانه / فارسی
زاهد، گوشه نشین، عابد
پسرانه
نام پسر آذر مهتر ١٢ ٠ فرزانگان
پسرانه
اهورامزدایِ پهلوان، از ریشهی پهلویی گَئو (پهلوان) و
پسرانه / فارسی
(احتمالی) شکل دیگری از «کوهیار». معنی «کوهیار»: فارسی؛ یار کوه
پسرانه / فارسی
نام جنگجوی ایرانی است
پسرانه
١- نام یکی از نیاکان دستور آذرکیوان
پسرانه
نام یکی از مفسران اوستا در هنگام ساسانیان
پسرانه
ترکیب «کی» (شاه) و «آرمین»
پسرانه
در اوستا کَوی ائیبی ونکهو ka-v1-a-1-p1-vang-hا ا یوستی
پسرانه
نام پسر کیغباد ، به نوشته شاهنامه
پسرانه / فارسی
نام پسر منوش، از خاندان کیانی، به نوشته
پسرانه
نام پسر کی بیارش ء٢ فرهنگ
پسرانه
«کی» لقب شاهان کیانی است و «گشتاسپ» به معنی دارندهی اسبان آماده
پسرانه / فارسی
پادشاه با قدرت
پسرانه / کردی
(احتمالی) از «کیا» (بزرگ) و «داوود». معنی «کیا»: فارسی
پسرانه / فارسی، عبری
شاه جوانمرد
پسرانه / فارسی
شاه رزمنده
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «کی» (شاه) و «آرش»؛ شاه دلیر
پسرانه / فارسی
پادشاه بزرگ و عظیم الشأن
پسرانه / فارسی
این اصطلاح دو کلمهای شامل کی-آس احتمالا مفهوم باستانی واژه مزبور راه و آیینی است به یادرگار مانده از نژاد کیان
پسرانه
(احتمالی) از «کیا» (بزرگ) و «سام». معنی «کیا»: فارسی
پسرانه / فارسی
نام پسر آستیاک پادشاه ماد و دائی کوروش
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بزرگمرد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) شکل دیگری از «کیانمهر»؛ مهر کیانی. معنی «کیانمهر»: فارسی؛ مهر کیانی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «کیان» و «رضا» (خشنودی). معنی «کیان»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
نام یکی از سرداران بهمن
پسرانه
(احتمالی) از نژاد کیان
پسرانه / فارسی
دارای فرّ کیانی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «کیان» و «نور». معنی «کیان»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
نام برادر شاه فریدون پیشدادی برادر دو بودش دو فرخ همال ازو هر دو آزاده مهتر به سال یکی بد از ایشان کیانوش نام دگر نام پرمایهُ شاد کام
پسرانه / فارسی
از «کیا» (پادشاه، بزرگ) و «وش» (مانند)؛ یعنی شاهمانند، بزرگمنش
پسرانه / فارسی
یکی از شخصیت های شاهنامه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست
پسرانه
(احتمالی) از «کی» و «شید» (روشنی). معنی «کی»: در اوستا
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «کیف» (شادی) و «علی». معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
یکی از شخصیت های شاهنامه
پسرانه / فارسی
نام شاه کیانی
پسرانه / فارسی
شاه کاووس، شاه بااراده، یا شاه چشمهسارها، با افزوده
پسرانه / فارسی
١- نام نبیره جاماسب برادر غباد واذ ساسانی و پدر گیلکه شاه کیلان و دیلم بود ٢-کنیه بهرام یکم ساسانی ١٢ ٢ ساسانیان ٣- نام پسر نویسنده قابوسنامه
پسرانه
قبلی
۱ ۲ ۳ ۴ ۵
بعدی
اسم دختر با حرف ک (۱۰۳ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.