(احتمالی) ترکیبی از «کریم» (بخشنده) و «محمد» (ستوده). معنی «کریم»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «کریم» (بخشنده) و «وردی» (داد
پسرانه / عربی
نام پهلوانی است در شاهنامه ، به بالای سام نریمان بود بمردی و خوی کریمان بود
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) داده خدای بخشنده
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «کریم» (بخشنده) و «علی» (بلندمرتبه). معنی «کریم»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «کریم» (بخشنده) و «قلی» (بنده
پسرانه / عربی، ترکی
یکی از شخصیت های شاهنامه
پسرانه / فارسی
صورت عربیشدهی «خسرو»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «کشاورز» و «میرزا» (امیرزاده). معنی «کشاورز»: دهقان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «کشکول» و «علی». معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
نام پسر داد آفرین نامی بوده
پسرانه
نام پسر شهرین و خواجه سرای شاپور دوم که یونانیها آن را کهشیتزادس نوشته اند
پسرانه
دارای سخنانِ شیوا [پهلوان شاهنامهای و بنیانگذار دودمان گودرزیان]
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «کلا» و «خان». معنی «خان»: ترکی
پسرانه / ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «کلام» و «اله» (خدا). معنی «کلام»: سخن، حرف
پسرانه
(احتمالی) سخن خدا (قرآن)
پسرانه / عربی
نام پهلوانی است مازندرانی (شاهنامه) سواری که نامش کلاهور بود که مازندران زو پر از شور بود
پسرانه
(احتمالی) «کلب حسین» یعنی پاسبان درگاه حسین
پسرانه / عربی
نام پهلوانی است تورانی که به دست فریبرز کشته شد بگرد اندرون یافت کلباد را به گردن بر آورد پولاد را
پسرانه / فارسی
سخنگو، کسی که شیوا حرف میزند، صفت از ریشهی کلم [لقب حضرت موسی]
پسرانه / عربی
(احتمالی) شکل دیگری از «کلیمالله». معنی «کلیمالله»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «کلیم» و «اله» (خدا). معنی «کلیم»: عربی
پسرانه / عربی
همسخن خدا و لقب موسی (ع) است
پسرانه / عربی
کامل، از ریشهی کمال [کمالالملک:نقاش]
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «کمال» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «کمال»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «کمال» و «محمد» (ستوده). معنی «کمال»: عربی
پسرانه / عربی
کمال کشور؛ لقب محمد غفاری، نقاش نامدار
پسرانه / عربی
(احتمالی) جمع «کمال»
پسرانه
(احتمالی) از «کمان» و «علی». معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
کسی که در فن تیر - اندازی با کمان ماهر باشد
پسرانه / فارسی
پدر کورش هخامنشی، هرودوت نسب وی را به پرسه قهرمان یونان باستان میرساند
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «کمک» و «علی». معنی «کمک»: مدد
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «کمند» و «علی». معنی «کمند»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
کوچک کامل، اسم تصغیر از ریشهی کامل
پسرانه / عربی
مرزبان. یکی از مرزبان شاهنامه فرود پسر سیاوش است
پسرانه / فارسی
(احتمالی) نامی انگلیسی؛ دره رود کنت
پسرانه / انگلیسی
زرین پاشنه
پسرانه / فارسی
منقبض، آمادهی انجام کار، جد اساطیریِ اعراب سوریه
پسرانه / عبری، عربی
نام یکی از تورانیان، از خاندان اس بن کراخان ka-ra-khân نام پسر بزرگ افراسیاب
پسرانه
نام پسر اردشیر،از کیانیان، به نوشته یوستی
پسرانه
عمود، گُرز آهنین
پسرانه / فارسی
دژ، قلعه، از ریشهی هندی، کوتوال (صاحب قلعه) از همین ریشه است [از پهلوانان شاهنامه]
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «کوچک» و «گل» (گل). معنی «کوچک»: فارسی؛ کوچک. معنی «گل»: فارسی؛ گل
پسرانه / فارسی
از «کوچک» و «علی». معنی «کوچک»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
نام سرزمینی ایرانی که شامل ترکیه و عراق می باشد
پسرانه / کردی
(احتمالی) صورتی از «کوروش». معنی «کوروش»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی
بنیانگذار سلسله هخامنشی در ایران
پسرانه / فارسی
١- نام پسر بیداسب ، پسر تور ، برادر گرشاسب ، ویدر زن جمشید ٢- نام پادشاه زابلستان (شاهنام
پسرانه
ژاپنی؛ پسر نهم
پسرانه / ژاپنی
(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست
پسرانه
جنگاور، مبارز، از ریشهی هند و ایرانی کو (نابود کردن، جنگیدن) [بنیانگذار دودمان هخامنشی]
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «کوروش» (نام بنیانگذار هخامنشیان) و «رضا» (خشنودی). معنی «کوروش»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) یعنی زندگیِ کوه
پسرانه / کردی
سیاه [جد اتیوپییان]
پسرانه / عبری
کوشنده، سخت کوش
پسرانه / فارسی
نام دودمان کوشانیان
پسرانه
اسم دختر با حرف ک (۱۰۳ اسم)