رفتن به محتوا
نوزاد

۳۵۹ اسم

معنی اسم پسر با حرف ش، صفحه‌ی ۴

صفحه‌ی ۴ از ۶؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

شغاد

سغدی، شکل پارسی شده‌ی سغدای (مربوط به مملکت سغد در ماوراءالنهر) [برادر ناتنی و قاتل رستم]

پسرانه فارسی

شفابخش

شفادهنده، درمان‌بخش

پسرانه فارسی، عربی

شفاعت اله

(احتمالی) ترکیبی از «شفاعت» و «اله» (خدا). معنی «شفاعت»: شفاعة

پسرانه

شفیع

آن که تقاضای عفو و بخشش گناه کسی را از دیگری می‌کند، شفاعت کننده، شفاعتگر

پسرانه عربی

شفیع الله

(احتمالی) ترکیبی از «شفیع» و «الله» (خدا). معنی «شفیع»: عربی

پسرانه عربی

شفیعمحمد

از نام‌های مرکب (، شفیع و محّمد

پسرانه عربی

شفیفه

(احتمالی) نازک و شفاف

پسرانه عربی

شفیق

مهربان، دلسوز

پسرانه عربی

شفیق الله

(احتمالی) ترکیبی از «شفیق» و «الله» (خدا). معنی «شفیق»: عربی

پسرانه عربی

شقیق

از ریشه‌ی «ش‌ق‌ق» به معنی شکافتن

پسرانه عربی

شکارعلی

(احتمالی) از «شکار» و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

شکر خان

(احتمالی) ترکیبی از «شکر» و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه فارسی

شکرخدا

سپاس خدا

پسرانه فارسی، عربی

شکرعلی

از «شکر» (سپاس) و «علی». معنی «شکر»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

شکور

سپاسگذار، اسم فاعل از ریشه‌ی شُکر

پسرانه عربی

شکوه الله

(احتمالی) ترکیبی از «شکوه» و «الله» (خدا). معنی «شکوه»: فارسی

پسرانه فارسی

شکیب

تحمل، بردباری، صبر، شکیبیدن

پسرانه عربی

شکیل

در فارسی: خوش - ریخت

پسرانه عربی

شکیل احمد

(احتمالی) ترکیبی از «شکیل» و «احمد» (ستوده). معنی «شکیل»: فارسی و عربی

پسرانه عربی

شگرف

نیکو، زیبا

پسرانه فارسی

شم

شاید همان سام باشد. پهلوان نامی روز کار کیانیان در شاهنامه یکی پورش آمد بخوبی چو جم نهاد آن دلاور ورا نام شم نام پسر تورک پسر شیدسب پسر تور پسر جمشید ( ١٩ یشت‌ها ١

پسرانه

شماخ

بلند مرتبه، از ریشه‌ی شمخ (شرافت)

پسرانه عربی

شماس

از اصل سریانی به معنی خادم کلیسا، مقامی پایین تر از کشیش

پسرانه سریانی

شمس

خورشید؛ نام شمس تبریزی، مراد مولوی؛ نام سوره نود و یکم قرآن

پسرانه عربی

شمس الجهان

(احتمالی) خورشید جهان

پسرانه عربی، فارسی

شمس الحق

(احتمالی) خورشید حق

پسرانه عربی

شمس الرحمان

(احتمالی) ترکیبی از «شمس» و «الرحمان» (بخشنده

پسرانه عربی

شمسالضحی

(احتمالی) «خورشید چاشتگاه»

پسرانه عربی

شمسالمعالی

«خورشید بزرگی‌ها»؛ لقب قابوس بن وشمگیر، امیر زیاری و نویسنده‌ی دانشمند

پسرانه عربی

شمسعلی

از «شمس» (خورشید) و «علی». معنی «شمس»: عربی

پسرانه عربی

شمعون

کسی که می‌شنود و اطاعت می‌کند، از

پسرانه عبری

شمیران

نام پادشاه هرات و از خویشان جمشید. وی را پسری بود بادام ب ذان نام که از بهترین تیرانداز روزگار خود بود. ٣٣ مزدیسنا ل ٥ء نوروزنامه خیام

پسرانه

شنگان

(احتمالی) شادمان

پسرانه فارسی

شنو

نام شهری

پسرانه کردی

شوا

مصری؛ هوا یا باد [ایزد آسمان در مصر باستان]

پسرانه

شوان

رم یار، چوپان

پسرانه کردی

شوانا

(احتمالی) از «شوان» (شڤان) در کردی به معنی چوپان و شبان. چوپانی و شبانی در ترانه‌های کردی جایگاه ویژه‌ای دارد

پسرانه کردی

شوذب

نام شوذب

پسرانه عربی

شورش

انقلابی، قیام

پسرانه کردی

شورعلی

از «شور» و «علی». معنی «شور»: ورزیدن

پسرانه عربی

شوزبعلی

(احتمالی) از «شوذب» و «علی». معنی «شوذب»: عربی

پسرانه عربی

شوشیناک

«اینشوشیناک» به معنی خدای شوش

پسرانه ایلامی

شوق علی

ترکیبی از «شوق» و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

شوقی

(احتمالی) منسوب به شوق

پسرانه عربی، فارسی

شوکت علی

(احتمالی) ترکیبی از «شوکت» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «شوکت»: عربی

پسرانه عربی

شوگار

(احتمالی) شب‌های پیاپی

پسرانه لری

شه بخش

(احتمالی) بخشیده شاه

پسرانه فارسی

شه کرم

(احتمالی) بخشش شاه

پسرانه فارسی، عربی

شهاب

سنگ آسمانی، سفت از ریشه‌ی شهب [شهاب الدین سهروردی:عارف و فیلسوف ایرانی]

پسرانه عربی

شهاب الله

(احتمالی) ترکیبی از «شهاب» و «الله» (خدا). معنی «شهاب»: عربی

پسرانه عربی

اسم دختر با حرف ش (۲۷۰ اسم)