(احتمالی) ترکیبی از «فراق» و «الدین» (دین). معنی «فراق»: جدا شدن، دور شدن
پسرانه
از نامهای رواج میان پارسیان هندوستان
پسرانه / فارسی
بخشندهی دشمنان
پسرانه / فارسی
نام دیگر گراز و راز ، یکی از پادشاهان ساسانی که در سال ٣٩عمیلادی ٥٠ روز پادشاهی کرد
پسرانه
«فرانسوی»، آزاد؛ فرانسیس آسیسی قدیس نامدار
پسرانه / لاتین
(احتمالی) در بندهش «فرواک» پسر سیامک و پدر هوشنگ، از نخستین نیاکان آدمیان در اسطورههای ایرانی، است
پسرانه / فارسی
(احتمالی) نسبت به «فراه»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) فراهم
پسرانه / فارسی
از پادشاهان اواخر ساسانی که دورههای سلطنت کمتر از یکسال داشتند تا به یزدگرد سوم رسید
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «فربان» و «محمد» (ستوده). معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام
پسرانه / عربی
(احتمالی) فرّبخش، شکوهبخش
پسرانه / فارسی
دارنده فرّ و شکوه؛ نام پهلوانی در شاهنامه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «فربد» (دارندهی فر و شکوه) و «علی» (بلندمرتبه). معنی «فربد»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
راست، درست
پسرانه / فارسی
بینای باشکوه
پسرانه / فارسی
وجود که در برابر عدم است(.از بر ساختهی فرقه آذرکیوان برهان.چ معین)
پسرانه / فارسی
نام یکی از سرداران سیاه افراسیاب
پسرانه
نام پسر کئوش در بند ١٢٢ فروردین یشت
پسرانه
رهایی از اندوه و سختی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «فرج» (گشایش
پسرانه / عربی، فارسی
فاضل و دانشمند(.از برساختههای فرقهی آذرکیوان حاشیهی برهان چ.معین)
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «فرج» و «الله». معنی «فرج»: عربی
پسرانه / عربی
سرانجام، عاقبت، پایان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «فرج» (گشایش
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «فرح» و «الله» (خدا). معنی «فرح»: عربی
پسرانه / عربی
شاد، شادان، مسرور، خوشحال
پسرانه / عربی
(احتمالی) دختر شادی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «الدین» (دین). معنی «فرخ»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «اله» (خدا). معنی «فرخ»: فارسی؛ خجسته و فرخنده؛ فرخی سیستانی شاعر نامدار
پسرانه / فارسی
(احتمالی) سرور فرخنده
پسرانه
١- نام پسر ماه خدای پسر فیروز پسر کرد آفری ٢- نام پسر خدایگان
پسرانه
(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «بیبی» (بانو). معنی «فرخ»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «خان» (بزرگ و سرور
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «دولت» (بخت و دولت). معنی «فرخ»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «گل» (گل). معنی «فرخ»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «فرخ» (خجسته) و «هما». معنی «فرخ»: فارسی
پسرانه / فارسی
١- نام پسر اردوان پنجم
پسرانه / عربی، فارسی
شاد به دنیا آمده
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «فرخ» (خجسته) و «علی». معنی «فرخ»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
زادهی با شأن و شکوه و شوکت، مولود با شکوه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «فرداد» (دادهی فر) و «منش». معنی «فرداد»: فارسی
پسرانه / فارسی
شاه صلحجو، از ریشهی نوردیک
پسرانه / آلمانی
(احتمالی) از «فرد» (یگانه) و «علی». معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) چهرهای چون فردوس
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «فردیس» و «مهر». معنی «فردیس»: فارسی
پسرانه / فارسی
فروردین، فرودین.فروردین
پسرانه / کردی
نام پسر زاد سیرم موبد موبدان سیر کان در سده سوم یزدگردی ٣١فرزانگان
پسرانه
با فر و شکوه زاده شده، زادهی با فر و شکوه و عظمت
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «فرزاد». معنی «فرزاد»: فارسی
پسرانه / فارسی
لایق، در خور، شایسته، سزاوار
پسرانه / فارسی
فرزانه، دانا و خردمند. «فرزان» صورت کوتاهتر «فرزانه» است
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «فرزانه» و «مهر». معنی «فرزانه»: فارسی
پسرانه / فارسی
سبزهای است بسیار تر و تازه و سبز
پسرانه
اسم دختر با حرف ف (۲۸۳ اسم)