خانه اسم پسر حرف ف صفحهی ۳ با همین حرف، بر اساس ریشه
«فرزدق» به معنی پارههای خمیر نان است و لقب همام بن غالب
پسرانه / عربی
(احتمالی) فرزانه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «فرزند» و «علی»
پسرانه / عربی
(احتمالی) فرزانه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) فرزانه
پسرانه / فارسی
دانا، فرزانه؛ مهره وزیر در شطرنج
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «فرزین» و «مهدی» (هدایتشده). معنی «فرزین»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) شکل زنانه «فرزین»
پسرانه
(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست
پسرانه
نام پسر شاپور اول ، که در سنگ نوشته شاپور، وی را شاه هندو سیستان و توران
پسرانه
یا : نرسه. دراوستا نرسیه nar-sl-ya. ١- نام پسر ویونکهان
پسرانه
نام پدر بهرام کوچک از شاگردان دستور
پسرانه / کردی
دارای فرّ و اسب
پسرانه / فارسی
(احتمالی) فرشباف
پسرانه / فارسی
(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست
پسرانه
دراوستاpra-sho-ka-ra .به معنی-کسی که رستاخیز برانگیزد. نام پسر کی گشتاسب که در بند ١٠٢ فروردین یشت ستوده شده. وی در جنگ با تورانیان به دست نام خواست پسر هزار،ازسر داران ارجاسب کشتهشد
پسرانه
نورانی تر.نام برادر پیر ان ویسه هان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «فرشید» (روشنایی خورشید) و «رضا» (خشنودی). معنی «فرشید»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
نام پسر ویسه و برادر پیران در شاهنامه
پسرانه / فارسی
Pra-shl-ka-re-ta در اوستا فر شیکرت نام پسر آذربه از خاندان کیانیان ء ء٢ فرهنگ
پسرانه
درخت توت یا توت سرخ
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «فرصت» و «علی». معنی «فرصت»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) واجب
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «فرض» و «الله» (خدا). معنی «فرض»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «فرض» و «اله» (خدا). معنی «فرض»: عربی؛ واجب
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «فرض» (واجب) و «علی». معنی «فرض»: عربی
پسرانه / عربی
نام جاسوس افراسیاب
پسرانه / فارسی
نام معمار خسروپرویز ساسانی
پسرانه / فارسی
جداکننده حق از باطل؛ نام سوره بیستوپنجم و از نامهای قرآن
پسرانه / عربی
نام ستارهای روشن نزدیک قطب شمال آسمان. «فرقدان» دو ستارهی روشن در صورت فلکی دب اصغرند که در ادبیات عربی و فارسی نماد همراهی و جدانشدنی بودناند
پسرانه / عربی
(احتمالی) فرمانبخش، فرمانروا
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) از «فرمان» و «علی». معنی «فرمان»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
دارای منش باشکوه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) فرمان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) در برخی فرهنگها به معنای پایاب (جای کمعمق رود که از آن گذر کنند) آمده و برخی آن را «دارای فر و داد» دانستهاند
پسرانه / فارسی
نام پسر فرنباز، یکی از درباریان اردشیر
پسرانه / فارسی
١- نام پادشاه کاپادوکیه و شوهر هو تیئس ٢- نام شاه پنت از دودمان مهرداد که از ١٩٣ تا ٩ء١ ق. م. فرمانروای پنت ٣_ فرناک دوم از سال ٣ء تا ٣٧ ق . م . پادشاه پنت بود (ء٢١٣ پیرنیا
پسرانه / فارسی
بهترین نام، بالاترین نام
پسرانه / فارسی
fren-dat یا فرندات ١- نام پسر داریوش و برادر و از سرداران خشایارشاه ٢- نام والی مصر از سوی اردشیر سوم
پسرانه
برهان و دلیل[.از برساختههای دساتیر برهان چ معین]
پسرانه / فارسی
دارای فرّ و روشنایی
پسرانه / فارسی
آن که خود را از دیگران برتر نداند، آن که خودپسند نیست، متواضع
پسرانه
درست آن فیرود است. نام پسر سیاووش، از خاندان کیانی، به نوشته یوستی (ءœء٢ فرهنگnœ
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «فرود». معنی «فرود»: فارسی
پسرانه / فارسی
سنگ نبشته بیستون: یکی فرور نام مادی، او دروغ گفت
پسرانه / فارسی
١- نام دومین پادشاه ماد
پسرانه / فارسی
دارای فر و شکوه و درخشان
پسرانه / فارسی
«فروهر»، روان نگهبان
پسرانه / فارسی
روح، جاویدان
پسرانه / کردی
نام پهلوانی است ایرانی
پسرانه / فارسی
١- نام پدر اشووهیشت که در آغاز سده چهارم یزدگردی میزیسته و در کرد آوری فرهنگ پراکنده مزدیسنا کوشش نموده (فرزانگان) ؟نام مردی است
پسرانه
تنهای فرخنده؟، از ریشهی پارسی [پهلوانی در عصر خسروپرویز]
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «فرهاد» و «خلیل». معنی «فرهاد»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «فرهاد» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «فرهاد»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
نیک اندیش[.از واژهی (اوستایی) «فرایوهومت»]
پسرانه / اوستایی
قبلی
۱ ۲ ۳ ۴ ۵
بعدی
اسم دختر با حرف ف (۲۸۳ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.