خانه اسم پسر حرف ت صفحهی ۲ با همین حرف، بر اساس ریشه
غایت، پایان [از شاهان خوارزمشاهی]
پسرانه / ترکی
(احتمالی) از «تک» و «ناز»؛ نازِ یگانه. معنی «ناز»: فارسی؛ ناز و کرشمه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «تکه» (نام طایفهای ترکمن) و «دردی»
پسرانه / ترکمنی
شهزاده؛ [از سرداران مملوک سامانی]
پسرانه / ترکی
خوش ترکیب، زیبا شکل
پسرانه / ترکی
(احتمالی) از «تل» و «ماه». معنی «ماه»: فارسی؛ ماه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) نوعی درخت
پسرانه / مازندرانی
موهای پر پشت و بلند، دختری که گیسوی بلند و زیبا دارد، زلف دار؛ 2- زباندار و سخنور
پسرانه / ترکی
دام پهلوانی است (شاهنامه
پسرانه
(احتمالی) نام اصلی چنگیزخان
پسرانه / مغولی
تنسر هیربدانهیربد دورهی اردشیر بابکان که «نامهی تنسر» به او منسوب است
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «تواب» و «وردی» (داد)
پسرانه / ترکی
(احتمالی) از «تواق» و «دردی»
پسرانه / ترکمنی
(احتمالی) از «تواق» و «قلی»
پسرانه / ترکمنی
(احتمالی) از «تواق» و «قلیچ» (شمشیر)
پسرانه / ترکمنی
(احتمالی) از «تواق» و «گلدی» (آمد)
پسرانه / ترکمنی
(احتمالی) از «تواق» و «محمد»
پسرانه / ترکمنی
دارای قدرت انجام کار، نیرومند، پر قدرت، قادر در مقابلِ ناتوان
پسرانه / کردی
(احتمالی) ترکیبی از «توبا» و «نیاز» (نیاز، خواسته). معنی «نیاز»: فارسی؛ نیاز
پسرانه / فارسی
یگانه دانستن خدا
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «توحید» و «اسماعیل» (نام پیامبر
پسرانه / عربی، عبری
(احتمالی) از «توحید»؛ یکتاپرستی. معنی «توحید»: عربی؛ یگانه دانستن خدا
پسرانه / عربی
از «توحید» و «رضا». معنی «توحید»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «توحید» و «قلی» (بنده). معنی «توحید»: عربی
پسرانه / عربی، ترکی
(احتمالی) از «توحید»؛ یکتاپرستی. معنی «توحید»: عربی؛ یگانه دانستن خدا
پسرانه / عربی
(احتمالی) منسوب به توحید، یکتاپرست
پسرانه / عربی
١-نام پدر فر ارازی در بند١٢٣فروردین یشت ٢- نام پسر شاه فریدون و پادشاه توران زمین در شاهنامه : دگر تور را داد توران زمین ورا کرد سالار ترکان و چین ٣_ نام پسر جمشید از سمن ناز دختر کورنگ پادشاه زابلستان ١٩ یشتها١
پسرانه / آلمانی
(احتمالی) ترکیبی از «تور» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «تور»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) پاینده، زنده و ماندگار؛ در جمهوری آذربایجان از نامهای پرکاربرد پسرانه است
پسرانه / ترکی
نام پسر بزرگ فریدون؛ همان تور که توران منسوب به اوست، چنانکه ایران منسوب به ایرج است
پسرانه / پهلوی
(احتمالی) ترکیبی از «تورج» (نام پسر فریدون در شاهنامه) و «رضا» (خشنودی). معنی «تورج»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
نام پسر شیدسب پادشاه زابلستان از نسل جمشید (١٩ یشتها ١
پسرانه / فارسی
نام پدر میترک میر آخور که در کتیبه کعبه زردشت از او نامبرده شده و در روزگار اردشیر بابکان میزیسته د ساسانی توس tOOs ١- نام پسر نوذر یکی از پهلوانان نامی ایران و سپهبد سیاه شاه کیخسر وکیانی. نام وی در بندهای ٣ دوددآ بان یشت آمده ٢- نام یکی از جاویدانان بنا بر نوشته بخش +٣ دادستان دینیک (شاهنامه + ٢٢١ کیانیان + بخشی از فرهنگ اوستا)
پسرانه
تناور و نیرومند، از ریشهی اوستایی تَئوسه [از پهلوانان شاهنامه]
پسرانه / فارسی
وحشی، رام ناشونده
پسرانه / فارسی
زاد سفر، توشه سفر
پسرانه / کردی
پیروزی، کامیابی، از ریشهی وفق (همراهی[بخت])
پسرانه / عربی
اعتماد به خدا
پسرانه / عربی
«همزاد»؛ توما از دوازده حواری عیسی
پسرانه / آرامی
(احتمالی) نام قهرمان ترکمن؛ معنای دقیق روشن نیست
پسرانه / ترکی
کوتاهشدهی «آنتونی» (Anthony) که از نام خاندان رومی «آنتونیوس» گرفته شده است
پسرانه / انگلیسی
(احتمالی) ترکیبی از «توی» و «قلیچ» (شمشیر
پسرانه / ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «توی» و «محمد» (ستوده). معنی «توی»: بخشی از یک شئ دو یا چند لایه که در داخل قرار میگیرد. تویه. معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام
پسرانه / عربی
«تهم» یعنی دلیر و پهلوان؛ تهمتن لقب رستم است
پسرانه / فارسی
یکی از شخصیت های شاهنامه
پسرانه / فارسی
بزرگ پیکر و دارنده اندام نیرومند... کنیه رستم ذال ( ١٣ ٩ یشتها ٢
پسرانه / فارسی
نام یکی از شاهان ایرانی
پسرانه / اوستایی
صورتی از «تهمورث»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) تهم، دلیر
پسرانه / فارسی
(احتمالی) چشمانم؛ عزیز من
پسرانه / لری، ایتالیایی
(احتمالی) از «تیر»؛ تیر، ستاره عطارد. معنی «تیر»: فارسی؛ ماه چهارم سال؛ ایزد تیر و سیاره عطارد
پسرانه / فارسی
١- تیران یکم پسر اردشیر سوم پادشاه اشکانی ارمنستان . ١٢١ تا ١٣٢ م. ١-تیران دوم پسر خسر و دوم پادشاه اشکانی ارمنستان از٣٢٧-٣٢٥ میلادی ٢٤٢١ پیرنیا) ٣- از نامهای زنده امروزی زردشتیان
پسرانه
(احتمالی) نامی محلی؛ ریشه و معنای آن روشن نیست
پسرانه
از سرداران دوره ماد و اشکانی
پسرانه / کردی
(احتمالی) چشم عسلی
پسرانه / لری
(احتمالی) از «تیر» و «شاه». معنی «تیر»: فارسی؛ ماه چهارم سال؛ ایزد تیر و سیاره عطارد
پسرانه / فارسی
١- نام پسر یر توارشتی از خانواده کیانیان ٢- نام بهدینی که در بند ١٠١ فروردین یشت ستوده شده. به معنی دارنده نیزه پهن
پسرانه
نام پسر ویدرن و نام یکی از سرداران داریوش یکم و نیز فرمانده ارتش اردشیر دوم در جنگ کوناکزا
پسرانه
قبلی
۱ ۲ ۳
بعدی
اسم دختر با حرف ت (۱۵۲ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.