خانه اسم پسر حرف و صفحهی ۲ با همین حرف، بر اساس ریشه
دوستدار، صفت از ریشهی ودد (دوست داشتن)
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «وراز» (گراز
پسرانه / فارسی
از نامهای دوران ساسانیان
پسرانه
(احتمالی) گراز پیروز
پسرانه / فارسی
نام آخرین فرمانروای ارمنستان
پسرانه
(احتمالی) از «وراز» و «داد». معنی «وراز»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی
از «وراز» و «مهر». معنی «وراز»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی
نورانی . کنیه شاه بهرام است
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «ورد»
پسرانه / عربی
نام نیای مرد آویج ورد : فارسی است، به معنی-کل، وریشه ورد تازی، از همیز
پسرانه / عربی، فارسی
تکواژهی «ورد» به معنی گل سرخ؛ وردة الجزائریه، خوانندهی نامدار جهان عرب، این نام را داشت
پسرانه / عربی
(احتمالی) گلگون
پسرانه / عربی
نام کسی است در کتیبه کعبهُ زردشت،که در روز کار شاپور یکم میزیسته ٥ ساسانی
پسرانه / فارسی
یا ورزدات fvfarz-dat . نام پسر آنوب پسر تیران دوم از پادشاهان اشکانی ارمنستان ٣٧٨_٣٧٣ م. ٢٢ بیرنی
پسرانه
جوان زیبا و آراسته
پسرانه / فارسی
نام بهدینی در بند ١١٥ فروردین یشت ورِسمودئوجه به معنی- کسی که دارای فروغ مؤثر است ١- نام یکی از سه پسران فرانیه که در بند ٩٧ فروردین یشت ستوده شده ٢- نام پسر یرْت وَفْسَمْن که در بند ع١٢ فروردین یشت ستوده شده
پسرانه
نام پسر واکیرِ ز°ن در بند ١١٥ فروردین شت
پسرانه
(احتمالی) از «ورق» و «علی». معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
ورقة بن نوفل
پسرانه / عربی
از اصطلاحات زبان پهلوی شناخته شده است
پسرانه / فارسی
شکل پهلوی نام «بهرام»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «وزیر» و «محمد» (ستوده). معنی «وزیر»: هر یک از اعضای هیئت دولت. معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «وزیر» و «احمد» (ستوده). معنی «وزیر»: هر یک از اعضای هیئت دولت. معنی «احمد»: عربی؛ ستودهترین؛ از نامهای پیامبر اسلام که در قرآن (سوره صف) آمده است
پسرانه / عربی
مدال، نشان افتخار، نشان شایستگی
پسرانه / عربی
وسپور. واسپور: عنوان شاهزادگان و نجبای اشکانی و ساسانی
پسرانه / فارسی
نام اسپهبد بابل در روز کار یزدگر دنخست
پسرانه
(احتمالی) ترکیبی از «وسف» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) بلدرچین
پسرانه / گیلکی، مازندرانی
نام برادر و جانشین مردآویز
پسرانه / فارسی
رسیدن به یار
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «وصی» و «اله» (خدا). معنی «وصی»: کسی که وصیت کننده او را مأمور اجرای وصیت خود کند
پسرانه
(احتمالی) ترکیبی از «وصی» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «وصی»: کسی که وصیت کننده او را مأمور اجرای وصیت خود کند. معنی «علی»: عربی؛ بلندمرتبه و والا. نام امام نخست شیعیان و چهارمین خلیفه، علی بن ابیطالب، داماد پیامبر و نماد دانش، دلیری و دادگری؛ «العلی» از نامهای خداست
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «وفا» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «وفا»: عربی
پسرانه / عربی
آن که یا آنچه به تعهد، دوستی و عشق پای بند باشد، با وفا
پسرانه / عربی، فارسی
آهستگی، سنگینی، بزرگواری
پسرانه / عربی
از ریشهی «و ک ل»
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «وکیل» و «احمد» (ستوده). معنی «وکیل»: عربی
پسرانه / عربی
بکونه های ولاش. بلاش . ولاکاس ولکاس. وَلْرشاک. هم آمده. ١ - نام اشک ٢٢ و٢٥ وء٢ و٢٧ و٢٨ از پادشاهان اشکانی ٢- نام نوزدهمین بادشاه ساسانی ٣- ولاش: نام دومین پادشاه باوندی که٨ سال پادشاهی کرد ٣- نام سومین بادشاه خاندان زرمهری تبرستان، پسر دادمهر،که از٥٧٣ تا٥٩٩ م. پادشاهی کرد ( ٥ تبرستان ٢ ٥- نام شهریار کرمان در آغاز پادشاهی اردشیر بابکان
پسرانه / فارسی
صاحب امر، اسم فاعل از ریشهی عربی ولی (فرمان راندن) [از القاب خداوند]
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «ولی» و «احمد» (ستوده). معنی «ولی»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «ولی» و «اعلی». معنی «ولی»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «ولی» و «الدین» (دین). معنی «ولی»: عربی؛ دوست و سرپرست؛ «ولیالله» لقب امام علی
پسرانه / عربی
ترکیبی از «ولی» و «الله»
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «ولی» و «جان» (جان و روان). معنی «ولی»: عربی
پسرانه / عربی، عبری
(احتمالی) ترکیبی از «ولی» و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «ولی»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «ولی» و «خان» (بزرگ و سرور
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «ولی» و «قربان». معنی «ولی»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «ولی» و «گلی». معنی «ولی»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
نوزاد، کودک، اسم از ریشهی ولد
پسرانه / عربی
داده ولی
پسرانه / عربی، فارسی
قبلی
۱ ۲ ۳ ۴
بعدی
اسم دختر با حرف و (۵۹ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.