خانه اسم پسر حرف پ صفحهی ۳ با همین حرف، بر اساس ریشه
(احتمالی) از «پور» و «نیک»؛ پسرِ نیک. معنی «نیک»: فارسی؛ نیک
پسرانه / فارسی
دارنده برادران بسیار.نام مردی بوده
پسرانه
نام پسر گوی(کی) در بند١١٣ فروردین یشت
پسرانه
دارنده اسب خاکستری؛ نام پدر زرتشت
پسرانه / فارسی
نام پهلوان دلیر ایرانی مشهور به پهلوان محمود خوارزمی و ملقب به «پوریای ولی» و نیز متخلص به قتالی، پهلوان، عارف و شاعر قرن 7و 8هجری، مثنوی عرفانی َکنزُ الَحقایق را سروده است
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پوریا» (پهلوان) و «مهر». معنی «پوریا»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پوریا» (پهلوان) و «امین». معنی «پوریا»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
نام یکی از پهلوانان ایرانی در زمان کیقباد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «پولاد» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «پولاد»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
از «پولاد» به معنی فولاد و پسوند دارندگی «وند»
پسرانه / فارسی
«پویراز» (poyraz) نام باد سرد شمالشرقی است و از نام یونانی «بورئاس» (Boreas)
پسرانه / ترکی
آهنگساز دوران خسرو پرویز ساسانی
پسرانه / فارسی
نام هشتمین نیای اسپهبد بختیار پسر شاه
پسرانه
(احتمالی) ترکیبی از «پیام» و «الدین» (دین). معنی «پیام»: فارسی؛ پیام، خبر
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «پیام» و «الله» (خدا). معنی «پیام»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «پیام» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «پیام»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) آتش آشکار
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پیر» و «حسین». معنی «حسین»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «پیر» و «قلی». معنی «قلی»: ترکی؛ بنده؛ جزء پسین بسیاری از نامها (امامقلی، اللهقلی)
پسرانه / ترکی
ترکیبی از «پیر» و «مراد». معنی «مراد»: عربی؛ آرزو و خواسته
پسرانه / عربی
رهبر، پیشرو، از ریشهی پارسی پیر (سالخورده، محترم) [پهلوان تورانی و وزیر افراسیاب]
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بخشیده پیر
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «پیر» و «جلال». معنی «جلال»: عربی؛ شکوه و بزرگی
پسرانه / عربی
(احتمالی) داده پیر
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پیر» و «زاد»؛ زاده پیر. معنی «زاد»: فارسی کهن؛ در شاهنامه نام پسر ماهیار
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پیر» (بزرگ) و «علی». معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «پیرعلی» و «داد». معنی «داد»: قانون، عدالت، انصاف
پسرانه
(احتمالی) از «پیر»؛ پیر کوچک
پسرانه
ترکیبی از «پیر» و «محمد». معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «پیر» و «مهر». معنی «مهر»: فارسی کهن؛ ایزد مهر و پیمان، خورشید؛ ماه نخست پاییز؛ دوستی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پیر» و «ناز». معنی «ناز»: فارسی؛ ناز و کرشمه
پسرانه / فارسی
یکی از شخصیتهای شاهنامه
پسرانه / فارسی
نام برادر شاپور اول
پسرانه / فارسی
نخستین قانونگذار
پسرانه / فارسی
رهبر (به کردی: پیشه وا)
پسرانه / کردی
(احتمالی) پیامآور خدا
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پیغمبر» و «قلی» (بنده). معنی «پیغمبر»: فارسی
پسرانه / فارسی، ترکی
یا: بسْکَّل pey-kal. از نامهای بانوان که تا سده بیش
پسرانه
عظیم الجثه، زورمند. تلویحاً رستم زال
پسرانه / فارسی
~ بردار پیرانویسه رئیس قبایل ترکانچین است او در توطئه قتل سیاوش حضور داشت و مخالف قتل شاهزاده سیاوش بود
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پیما»؛ پیماینده
پسرانه
قراری که دو یا چند تن میگذارند تا کاری انجام دهند یا تعهدی نسبت به هم یا به کسی داشته باشند؛ قرار، عهد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پیمان» (عهد) و «علی». معنی «پیمان»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
قبلی
۱ ۲ ۳ بعدی اسم دختر با حرف پ (۱۵۱ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.