رفتن به محتوا
نوزاد

۳۵۹ اسم

معنی اسم پسر با حرف ش، صفحه‌ی ۶

صفحه‌ی ۶ از ۶؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

شهیراد

(احتمالی) از «شهی» (شاهی) و «راد» (جوانمرد)؛ پادشاه جوانمرد

پسرانه فارسی

شی محمد

(احتمالی) ترکیبی از «شی» و «محمد» (ستوده). معنی «شی»: مخفف شوی (شوهر) در زبان لری. معنی «محمد»: عربی

پسرانه عربی

شیانا

(احتمالی) شایسته

پسرانه فارسی

شیبان

سپید موی، از ریشه‌ی شیب (سالخوردگی) [از خوارج، نیای قبیله شیبانیه]

پسرانه عربی

شیبت

«شیبة» به معنای سپیدی موی و پیری

پسرانه عربی

شیث

پسر سوم حضرت آدم(ع) به روایت تورات.می‌گویند او مخترع حروف هجائیه بوده است

پسرانه عبری

شیخ احمد

(احتمالی) ترکیبی از «شیخ» (بزرگ و پیر) و «احمد» (ستوده). معنی «شیخ»: در اسلام عالِم علمای دینی. عالِم شیعه، رئیس طایف. مرد پیر، مرشد. مفردِ شیوخ. معنی «احمد»: عربی؛ ستوده‌ترین؛ از نام‌های پیامبر اسلام که در قرآن (سوره صف) آمده است

پسرانه عربی

شیخ حسن

(احتمالی) ترکیبی از «شیخ» (بزرگ و پیر) و «حسن» (نیکو). معنی «شیخ»: در اسلام عالِم علمای دینی. عالِم شیعه، رئیس طایف. مرد پیر، مرشد. مفردِ شیوخ. معنی «حسن»: عربی؛ نیکو و زیبا. نام امام دوم شیعیان، حسن بن علی، نخستین فرزند امام علی و حضرت فاطمه که به «کریم اهل بیت» نامدار است

پسرانه عربی

شیخ محمد

(احتمالی) ترکیبی از «شیخ» (بزرگ و پیر) و «محمد» (ستوده). معنی «شیخ»: در اسلام عالِم علمای دینی. عالِم شیعه، رئیس طایف. مرد پیر، مرشد. مفردِ شیوخ. معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

شیخ موسی

(احتمالی) ترکیبی از «شیخ» (بزرگ و پیر) و «موسی» (نام پیامبر

پسرانه عبری

شیخ نبی

(احتمالی) ترکیبی از «شیخ» (بزرگ و پیر) و «نبی». معنی «شیخ»: در اسلام عالِم علمای دینی. عالِم شیعه

پسرانه عربی

شیخعلی

از «شیخ» و «علی». معنی «شیخ»: در اسلام عالِم علمای دینی. عالِم شیعه

پسرانه عربی

شیخمراد

(احتمالی) از «شیخ» و «مراد». معنی «شیخ»: در اسلام عالِم علمای دینی. عالِم شیعه

پسرانه عربی

شیداب

١- نام پزشکی بوده در روز کار پادشاهی ده آک (ضحاک ٢- از دانشمندان زردشتی

پسرانه فارسی

شیدرنگ

نام پهلوانی بوده

پسرانه فارسی

شیدسب

دارنده اسب روشن

پسرانه فارسی

شیدفر

از «شید» به معنی روشنی و خورشید

پسرانه فارسی

شیدور

(احتمالی) از «شید» (روشنی). معنی «شید»: فارسی؛ روشنی، فروغ؛ جزء نام‌های جمشید و خورشید

پسرانه فارسی

شیدوش

١- نام پسر گودرز . پهلوان نامی زمان شاه فریدون وزان سوی گودرز و کشواد بود چو گیو و چو شیدوش میلاد بود ٢- نام پسر انوش ، معروف به فرهوش ، از شاگردان دستور آذرکیوان که در سال ١٠٠٠ یزدگردی در گذشت ٣- نام یکی از دانشمندان و پیشکار ساسان بنده ٣- نام پدربزرگ آزاد سرو

پسرانه فارسی

شیذر

شیذیر: خدای تعالی

پسرانه

شیر الدین

(احتمالی) ترکیبی از «شیر» (شیر) و «الدین» (دین). معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان

پسرانه

شیر حسن

(احتمالی) ترکیبی از «شیر» (شیر) و «حسن» (نیکو). معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان

پسرانه عربی

شیر خدا

برگردان فارسی «اسدالله»

پسرانه فارسی

شیر محمدی

(احتمالی) ترکیبی از «شیر» (شیر) و «محمدی» (منسوب به محمد). معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان، هژبر

پسرانه

شیر واله

(احتمالی) ترکیبی از «شیر» (شیر) و «واله». معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان

پسرانه عربی

شیراحمد

از «شیر» و «احمد». معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان

پسرانه عربی

شیرافکن

نام یکی از پهلوانان ایران ونیز نام زنده امروزی زردشتیان ٢٥ داراب

پسرانه فارسی

شیراک

نام پدر هر مزد، کنده کرکتیبه کعبه زردشت

پسرانه فارسی

شیرالله

ترکیبی از «شیر» و «الله»

پسرانه فارسی، عربی

شیراله

(احتمالی) ترکیبی از «شیر» (شیر) و «اله» (خدا). معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان، هژبر

پسرانه

شیرامین

(احتمالی) از «شیر» و «امین». معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان

پسرانه عربی

شیرجان

(احتمالی) ترکیبی از «شیر» (شیر) و «جان» (جان و روان). معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان، هژبر. معنی «جان»: عبری؛ «John» صورت انگلیسی «یوحنا» به معنی «یهوه بخشنده است». در فارسی «جان» به معنی روان و زندگی نیز هست

پسرانه عبری

شیرحسین

(احتمالی) ترکیبی از «شیر» (شیر) و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان، هژبر. معنی «حسین»: عربی؛ مصغّر «حسن»، یعنی نیکوی کوچک. نام امام سوم شیعیان، حسین بن علی، که در کربلا با یارانش به شهادت رسید و نماد ایستادگی و آزادگی است

پسرانه عربی

شیرخان

(احتمالی) ترکیبی از «شیر» (شیر) و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه ترکی

شیرخسرو

(احتمالی) از «شیر» و «خسرو». معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان

پسرانه فارسی

شیرخون

(احتمالی) شیرزاده

پسرانه فارسی

شیردل

دلیر، شجاع

پسرانه کردی

شیررخ

(احتمالی) ترکیبی از «شیر» (شیر) و «رخ» (چهره). معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان، هژبر

پسرانه

شیرزاد

نام جارچی روزگار انوشیروان (١٠٢ تبرستان مرعشی)

پسرانه کردی

شیرزیل

از سرداران خسرو پرویز

پسرانه فارسی

شیرعلم

(احتمالی) از «شیر» و «علم». معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان

پسرانه

شیرعلی

از «شیر» و «علی». معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان

پسرانه عربی

شیرکو

نام کوهی

پسرانه کردی

شیرکوه

نام بلندترین کوه استان یزد در جنوب غربی شهر یزد

پسرانه فارسی

شیرمحمد

از «شیر» و «محمد». معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان

پسرانه عربی

شیرمراد

(احتمالی) ترکیبی از «شیر» (شیر) و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان، هژبر. معنی «مراد»: عربی؛ آرزو و خواسته

پسرانه عربی

شیرنگ

(احتمالی) سپید چون شیر

پسرانه فارسی

شیرو

ژاپنی؛ پسر چهارم

پسرانه ژاپنی

شیروار

(احتمالی) شیرمانند

پسرانه فارسی

شیروان

نام شهری در شمال شرقی ایران در شرق خراسان شمالی که به خراسان رضوی متصل می‌شود

پسرانه

شیرولی

(احتمالی) از «شیر» و «ولی». معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان

پسرانه عربی

شیروی

shl-ro0-yeh یا:شیرویه ١- نام یکی از پادشاهان ساسانی

پسرانه

شیریزدان

شیر خدا، برگردان فارسی لقب «اسدالله» که در ادب فارسی برای امام علی به کار رفته است

پسرانه فارسی

شیرینزاد

(احتمالی) زاده شیرین

پسرانه فارسی

شیرینعلی

(احتمالی) از «شیرین» و «علی». معنی «شیرین»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

شیواسب

از واژه شیوا + اسب. به معنی-دارنده اسب کشیده و بلند غارن ka-ren یا : کارن ١- نام سپهداری از لشکر شاه فریدون، پسر کاوه سپهدار چون غارن کاوکان سیه کش چو شیروی و چون آوگان ٢- نام سردودمان خانواده غارن، یکی از هفت خانواده بزرگ روزگار اشکانیان ٣- نام پسر اسپهبد سوخرای غارن یَهْلَو ، که در سال ٥٧٢ میلادی در رکاب انوشیروان دادگر به آمل آمده و بفرمان آن شاهنشاه، به پادشاهی غار نکوه بر خواست (٣٥ تبرستان ٢) ٣- نام پسر شهریار، دهمین پادشا باوندیان ، که سی سال پادشاهی کرد. ه- نام یکی از بزرگان تبرستان:پنجمین نیای اسپهبد مرزبان ، نویسنده کتاب مرزبان نامه (٠ء٢ فرزانگان P ehe he غباد ریشه اوستائی آن کوات ka-va-ta ،و Ko-vadیا کواد ko-fvfazدر پهلوی کواذ ١- نام یکی از سرداران شاه فریدون پیشدادی (ش اهنام جب لشکرش را به گرشاسب داد ابر میمنه سام یل با غباد ٢- نام بیستمین و بیست و دومین شاهنشاهV ساسانی غ ادیکم پسر پیروز یکم، ویدر انوشیروان دادگر.وی در دو نوبت پادشاهی کرد : بار یکم از سال ٣٨٧ تا ٣٩٨ م ٠، و بار دوم از ٥٠٢ تا ٥٣١ م . ( ١٢ و ١٣٠ تاجکذاری ٣- نام بیست و ششمین شاهنشاه ساسانی، پسر خسرو پرویز غباد دوم یا شیرویه)، که از ٢٧ء تا ٢٩ء م . پادشاهی کرد

پسرانه

اسم دختر با حرف ش (۲۷۰ اسم)