رفتن به محتوا
نوزاد

۱۵۱۲ اسم

معنی اسم پسر با حرف م، صفحه‌ی ۱۵

صفحه‌ی ۱۵ از ۲۶؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

مظاهر

جمع «مظهر»؛ جلوه‌ها

پسرانه عربی

مظفر

پیروزمند؛ مظفرالدین شاه قاجار که فرمان مشروطه را امضا کرد

پسرانه عربی

مظفرالدین

پیروزی دین؛ نام مظفرالدین‌شاه قاجار

پسرانه عربی

مظفرعلی

از «مظفر» و «علی». معنی «مظفر»: عربی

پسرانه عربی

مظهر

محل آشکار شدن، اسم مکان از ریشه‌ی ظهر (ظهور)

پسرانه عربی

معاد

(احتمالی) رستاخیز

پسرانه عربی

معاذالله

پناه بر خدا. این عبارت در قرآن از زبان یوسف (ع) آمده است (سوره‌ی یوسف، آیه‌ی ۲۳)

پسرانه عربی

معارج

جمع «مِعرَج» به معنی نردبان‌ها و پله‌های بالا رفتن؛ «المعارج» نام سوره‌ی هفتادم قرآن است

پسرانه عربی

معتصم

نگاه دارنده از گناه، اسم فاعل از ریشه‌ی عصم [از خلفای عباسی]

پسرانه عربی

معتضد

یاری کننده، یاری گیرنده

پسرانه عربی

معتمد

کسی که مورد اعتماد

پسرانه عربی

معدی

منسوب به «مَعَد» پسر عدنان، که در تبارنامه‌های عرب نیای قبیله‌های عرب شمالی شمرده می‌شود

پسرانه عربی

معراج

نردبان؛ سفر آسمانی پیامبر

پسرانه عربی

معراج الدین

(احتمالی) ترکیبی از «معراج» و «الدین» (دین). معنی «معراج»: عربی؛ نردبان؛ سفر آسمانی پیامبر

پسرانه عربی

معراجعلی

(احتمالی) ترکیبی از «معراج» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «معراج»: عربی

پسرانه عربی

معرفتالله

(احتمالی) ترکیبی از «معرفت» و «الله» (خدا). معنی «معرفت»: عربی

پسرانه عربی

معرفتعلی

(احتمالی) ترکیبی از «معرفت» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «معرفت»: عربی

پسرانه عربی

معروف

نامدار؛ نام معروف کرخی، عارف

پسرانه عربی

معروفعلی

(احتمالی) ترکیبی از «معروف» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «معروف»: عربی

پسرانه عربی

معز

زمینِ سخت و محکم، شکست ناپذیر

پسرانه عربی

معزالدین

«ارجمندکننده‌ی دین»

پسرانه عربی

معزز

عزیز، گرامی؛ 2- بزرگوار و ارجمند (زن)

پسرانه عربی

معصوم

بیگناه، اسم مفعول از ریشه‌ی عصم

پسرانه عربی

معصوم علی

(احتمالی) ترکیبی از «معصوم» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «معصوم»: عربی

پسرانه عربی

معطی

عطاکننده، بخشنده

پسرانه عربی

معظم

بزرگ داشته شده، بزرگوار

پسرانه عربی

معظم اله

(احتمالی) ترکیبی از «معظم» و «اله» (خدا). معنی «معظم»: عربی؛ بزرگ‌داشته

پسرانه عربی

معظم حمزه

ترکیبی از «معظم» و «حمزه». معنی «معظم»: عربی

پسرانه عربی

معمر

کلانسال، کسی که زیاد عمر کند، اسم فاعل از ریشه‌ی عمر

پسرانه عربی

معید

(احتمالی) بازگرداننده

پسرانه عربی

معید الدین

(احتمالی) ترکیبی از «معید» و «الدین» (دین). معنی «معید»: عربی؛ بازگرداننده

پسرانه عربی

معیدرضا

(احتمالی) ترکیبی از «معید» و «رضا» (خشنودی). معنی «معید»: عربی

پسرانه عربی

معین

یاریگر، کمک کننده، یاور

پسرانه عربی

معین خان

(احتمالی) ترکیبی از «معین» و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه عربی

معین رضا

ترکیبی از «معین» و «رضا». معنی «معین»: عربی

پسرانه عربی

معین شاه

(احتمالی) ترکیبی از «معین» و «شاه» (پادشاه). معنی «معین»: عربی

پسرانه عربی

معینا

(احتمالی) شکل دیگری از «معین» یا «مینا». معنی «معین»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

معینالدین

یاور دین؛ نام خواجه معین‌الدین چشتی

پسرانه عربی

مغانعلی

(احتمالی) از «مغان» و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

مغفور

آمرزیده شده. مورد عفو قرار گرفته شده. بخشوده شده

پسرانه

مغیث

به فریاد رسنده، یاری کنند. اغثنا

پسرانه

مفضل

برتری داده شده، افزون کرده

پسرانه عربی

مفلح

رستگار

پسرانه عربی

مفید

سودمند، صفت از ریشه‌ی فید (فایده)

پسرانه عربی

مفیدالدین

(احتمالی) ترکیبی از «مفید» (سودمند) و «الدین» (دین). معنی «مفید»: عربی

پسرانه عربی

مقبل

خوش‌بخت، خوش‌اقبال

پسرانه عربی

مقتدر

قادر، توانا

پسرانه عربی

مقداد

بسیار قطع کننده، از ریشه کَننده، صفت از ریشه‌ی قد

پسرانه عربی

مقدس

پاک و پاکیزه

پسرانه عربی

مقدم

پیشتاز، پیشرو، صفت از ریشه‌ی قدم [از القاب خداوند]

پسرانه عربی

مقدمعلی

(احتمالی) ترکیبی از «مقدم» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «مقدم»: عربی

پسرانه عربی

مقصداله

(احتمالی) ترکیبی از «مقصد» و «اله» (خدا). معنی «مقصد»: عربی؛ آهنگ

پسرانه عربی

مقصود

آنچه کسی قصد انجام آن را دارد، منظور، مقصد

پسرانه عربی

مقصودعلی

(احتمالی) ترکیبی از «مقصود» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «مقصود»: عربی

پسرانه عربی

مقیما

(احتمالی) ماندگار

پسرانه عربی

مکابازو

(احتمالی) «بغه‌بازو» به معنای بازوی خدا

پسرانه فارسی

اسم دختر با حرف م (۶۰۰ اسم)