رفتن به محتوا
نوزاد

۱۵۱۲ اسم

معنی اسم پسر با حرف م، صفحه‌ی ۱۶

صفحه‌ی ۱۶ از ۲۶؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

مکابیز

صورتی از «مگابیز». معنی «مگابیز»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

مکارم

مکرمت. بزرگواری، خوبی‌ها، نیکی‌ها

پسرانه

مکایات

باید یونانی شده بغایت باشد. نام پسر برادر داریوش بزرگ ٣ء پیرنیا مکَاپان ma-ga-pán امغبان mogh-ban. م از نام‌های دوران هخامنشی که یونانی‌ها آنرا اmegapanesنوشته اند (y٣٢پیرنیا)

پسرانه

مکرم

ارجمند، بخشنده، اسم فاعل از ریشه‌ی کرم

پسرانه عربی

مگابیز

بخشش خداوند، خداداد، تحریف یونانیِ نام پارسی باستان

پسرانه فارسی

ملا ابراهیم

(احتمالی) ترکیبی از «ملا» (دانشمند دینی) و «ابراهیم» (نام پیامبر

پسرانه عبری

ملا احمد

(احتمالی) ترکیبی از «ملا» (دانشمند دینی) و «احمد» (ستوده). معنی «ملا»: گروه مردم. معنی «احمد»: عربی

پسرانه عربی

ملا امین

(احتمالی) ترکیبی از «ملا» (دانشمند دینی) و «امین». معنی «ملا»: گروه مردم. معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی

ملا صوفی

(احتمالی) ترکیبی از «ملا» (دانشمند دینی) و «صوفی». معنی «ملا»: گروه مردم. معنی «صوفی»: (عربی) (1- در تصوف) پیرو یکی از فرقه‌های تصوف، درویش؛ َ(2- اعلام) عبدالرحمان صوفی 376 291- [:قمری] اخترشناس ایرانی از مردم ری، مؤلف کتاب ُصورالکواکب و رساله‌ی اسطرلاب (هر دو ترجمه)، به عربی

پسرانه

ملا مراد

(احتمالی) ترکیبی از «ملا» (دانشمند دینی) و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «ملا»: گروه مردم. معنی «مراد»: عربی؛ آرزو و خواسته

پسرانه عربی

ملابخش

(احتمالی) از «ملا» و «بخش». معنی «ملا»: گروه مردم

پسرانه

ملاجان

(احتمالی) ترکیبی از «ملا» و «جان» (جان و روان). معنی «ملا»: گروه مردم. معنی «جان»: عبری

پسرانه عبری

ملاقلی

(احتمالی) ترکیبی از «ملا» و «قلی» (بنده

پسرانه ترکی

ملامظفر

(احتمالی) از «ملا» و «مظفر». معنی «ملا»: گروه مردم. معنی «مظفر»: عربی

پسرانه عربی

ملاندر

(احتمالی) ترکیبی از «ملا» (دانشمند دینی) و «ندر». معنی «ملا»: گروه مردم

پسرانه

ملایار

(احتمالی) ترکیبی از «ملا» و «یار» (یار و دوست). معنی «ملا»: گروه مردم. معنی «یار»: فارسی؛ یار

پسرانه فارسی

ملایار محمد

(احتمالی) ترکیبی از «ملایار» و «محمد» (ستوده). معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

ملایم

فاقد شدت و تندی

پسرانه عربی

ملت علی

(احتمالی) ترکیبی از «ملت» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «ملت»: ملة. معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

ملک آراء

(احتمالی) ترکیبی از «ملک» (پادشاه) و «آراء». معنی «ملک»: عربی

پسرانه عربی

ملک ابراهیم

(احتمالی) ترکیبی از «ملک» (پادشاه) و «ابراهیم» (نام پیامبر

پسرانه عربی، عبری

ملک بیک

(احتمالی) ترکیبی از «ملک» (پادشاه) و «بیک» (بزرگ

پسرانه عربی

ملک جمشید

(احتمالی) ترکیبی از «ملک» (پادشاه) و «جمشید». معنی «ملک»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

ملک حسن

ترکیبی از «ملک» و «حسن». معنی «ملک»: عربی

پسرانه عربی

ملک حسین

ترکیبی از «ملک» و «حسین». معنی «ملک»: عربی

پسرانه عربی

ملک سلطان

(احتمالی) ترکیبی از «ملک» (پادشاه) و «سلطان» (پادشاه). معنی «ملک»: عربی

پسرانه عربی

ملک سیاوش

(احتمالی) ترکیبی از «ملک» (پادشاه) و «سیاوش». معنی «ملک»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

ملک فیصل

(احتمالی) ترکیبی از «ملک» (پادشاه) و «فیصل». معنی «ملک»: عربی

پسرانه عربی

ملک محمد

(احتمالی) ترکیبی از «ملک» (پادشاه) و «محمد» (ستوده). معنی «ملک»: عربی

پسرانه عربی

ملک محمود

(احتمالی) ترکیبی از «ملک» (پادشاه) و «محمود». معنی «ملک»: عربی

پسرانه عربی

ملک مراد

ترکیبی از «ملک» و «مراد». معنی «ملک»: عربی

پسرانه عربی

ملک مسعود

(احتمالی) ترکیبی از «ملک» (پادشاه) و «مسعود». معنی «ملک»: عربی

پسرانه عربی

ملک منصور

(احتمالی) ترکیبی از «ملک» (پادشاه) و «منصور». معنی «ملک»: عربی

پسرانه عربی

ملک منظر

(احتمالی) ترکیبی از «ملک» (پادشاه) و «منظر». معنی «ملک»: عربی

پسرانه عربی

ملک میرزا

(احتمالی) ترکیبی از «ملک» (پادشاه) و «میرزا» (امیرزاده). معنی «ملک»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

ملک نوید

(احتمالی) ترکیبی از «ملک» (پادشاه) و «نوید». معنی «ملک»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

ملکآرا

(احتمالی) ترکیبی از «ملک» (پادشاه) و «آرا». معنی «ملک»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

ملکان

پادشاهان

پسرانه عربی

ملکشاه

ملکی که شاه باشد یا شاهی از نژاد ملائک

پسرانه

ملکعلی

از «ملک» (پادشاه) و «علی». معنی «ملک»: عربی

پسرانه عربی

ملکی

(احتمالی) پادشاهی؛ فرشته‌خو

پسرانه عربی

ملکی جان

(احتمالی) ترکیبی از «ملکی» (پادشاهی) و «جان» (جان و روان). معنی «ملکی»: عربی

پسرانه عربی، عبری

ممدتقی

(احتمالی) ترکیبی از «ممد» و «تقی» (پرهیزگار). معنی «ممد»: در گفتگوی عامیانه به جای محمد صرف می‌شود. ممدآقا به جای محمدآقا. معنی «تقی»: عربی؛ پرهیزگار؛ لقب امام نهم شیعیان، محمد تقی

پسرانه عربی

ممدرضا

(احتمالی) ترکیبی از «ممد» و «رضا» (خشنودی). معنی «ممد»: در گفتگوی عامیانه به جای محمد صرف می‌شود. ممدآقا به جای محمدآقا. معنی «رضا»: عربی؛ خشنودی؛ لقب امام هشتم شیعیان، علی بن موسی الرضا، که آرامگاهش در مشهد است

پسرانه عربی

ممدوح

ستایش شده، مدح شده

پسرانه عربی

ممی خان

(احتمالی) از «ممی» (محمد) و «خان»

پسرانه کردی

مناف

از ریشه‌ی «ن و ف» به معنی بلندی و برتری. «عبد مناف» نیای سوم پیامبر اسلام بود و هاشم

پسرانه عربی

مناف علی

(احتمالی) ترکیبی از «مناف» (نام نیای پیامبر (عبد مناف)) و «علی» (بلندمرتبه). معنی «مناف»: عربی

پسرانه عربی

مناک

از سرداران خسروپرویز ١٥ عباسی

پسرانه

منان

بسیار نعمت دهنده

پسرانه عربی

منبر علی

(احتمالی) ترکیبی از «منبر» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «منبر»: صندلی مانندِ بلندی که دارای چند پله است و خطیب یا واعظ در بالای آن می‌نشیند و خطبه می‌خواند یا وعظ میکند. مفردِ منابر. معنی «علی»: عربی؛ بلندمرتبه و والا. نام امام نخست شیعیان و چهارمین خلیفه، علی بن ابی‌طالب، داماد پیامبر و نماد دانش، دلیری و دادگری؛ «العلی» از نام‌های خداست

پسرانه عربی

منتصر

نصرت یابنده، غالب

پسرانه عربی

منتظر

چشم‌به‌راه

پسرانه عربی

منجی

نجات دهنده، رهایی - دهنده

پسرانه

مندی

از نام‌های کمیاب زندة امروزی زردشتیان. کوچک شده ماندگار است

پسرانه فارسی

منذر

تهدید کننده، هشدار دهنده، اسم فاعل از ریشه‌ی نذر [نعمان بن منذر:امیر افسانه‌ایِ یمن]

پسرانه عربی

منش

خوی، سرشت

پسرانه

منشور

نام یکی از مرزداران ترکان‌چین متحد خاقان‌چین پای در رکاب پیران علیه توس و گودرز در جنگ کوه هماون

پسرانه عربی

اسم دختر با حرف م (۶۰۰ اسم)