نام پسر یرو د سم در بند ١٢٥ فروردین یشت
پسرانه
نام مردی است که در بند ٣١ زامیادیشت از وی یاد شده ٣٣ یشتها ٢
پسرانه
(احتمالی) از «داش» (سنگ
پسرانه / ترکی
(احتمالی) دامن، پناه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دامن
پسرانه / فارسی
داور [از قبایل دوازدهگانهی یهودی]
پسرانه / عبری
دارای عقل و تجربه، خردمند، عاقل، دارای علم و آگاهی، عالم، علیم
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دلدانا، آگاه
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «دانا» و «مهر». معنی «دانا»: فارسی
پسرانه / فارسی
(دانش +ور (پسوند دارندگی))، دارای علم و دانش، دانشمند
پسرانه
نام خاندانی است تورانی، که در بند ٣٨ . فروردین یشت ونیز بند ٧٣آبان یشت از آن نامبرده شد
پسرانه / فارسی
یادوانوش و دیانوش هم گفته اند . نام کسی که عذرا معشوق وامق را بفروخت
پسرانه / فارسی
(احتمالی) یارِ دانا
پسرانه / فارسی
خداوند داور من است، از ریشهی عبری دانی (داورِ من) و ایل (خدا) [از نبیهای یهودی]
پسرانه / عبری
از نامها و اسامی مردانه لاتین
پسرانه / عبری
از وعاظ و پیامبران بنیاسرائیل، داوود
پسرانه / عبری
(احتمالی) ترکیبی از «داود» و «شاه» (پادشاه). معنی «داود»: عبری
پسرانه / عبری
(احتمالی) از «داود» و «بخش». معنی «داود»: عبری
پسرانه / عبری
(احتمالی) از «داود» و «رضا». معنی «داود»: عبری
پسرانه / عبری، عربی
از «داود» و «علی». معنی «داود»: عبری
پسرانه / عبری، عربی
(احتمالی) از «داود» و «مراد». معنی «داود»: عبری
پسرانه / عبری، عربی
نام موبدی است همزمان واز مریدان دستور آذرکیوان . نویسنده کتاب دارای
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دادخواه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «داور» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «داور»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
محبوب، از ریشهی عبری دود (دوست داشتن)
پسرانه / عبری
(احتمالی) ترکیبی از «داوود» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «داوود»: عبری
پسرانه / عبری، عربی
از نام های مرکب ←، داوود و رضا
پسرانه / عبری، عربی
ترکیبی از «داوود» و «مراد». معنی «داوود»: عبری
پسرانه / عبری، عربی
صورت اروپایی «داوود»
پسرانه / عبری
(احتمالی) تکیهگاه
پسرانه / ترکمنی
(احتمالی) تکیهگاه
پسرانه / ترکمنی
(احتمالی) پناهجو، پناهبرنده
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «دخیل» و «الله» (خدا). معنی «دخیل»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «دخیل» و «عباس» (شیر بیشه). معنی «دخیل»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) پناهنده خدا
پسرانه / عربی
نام پسر آذرباد از خاندان کیانیان ء٢ فرهنگ نقل از یوستی
پسرانه
کسی که زیاد درس میخواند، از ریشهی درس
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «دردی» (ایستاد و ماند
پسرانه / ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «دردی» (ایستاد و ماند
پسرانه / ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «دردی» (ایستاد و ماند
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «دردی» (ایستاد و ماند
پسرانه / عربی
بیرق، پرچم، علم
پسرانه / فارسی
(احتمالی) یعنی درمانبخش
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «در» (مروارید) و «محمد». معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام
پسرانه / عربی
مروارید پادشاهی
پسرانه / فارسی، عربی
نام پسر توج در بندهشن ( ١٨ کیانیان
پسرانه
(احتمالی) ترکیبی از «درویش» و «بگ» (بزرگ، در ترکی). معنی «درویش»: فارسی؛ پارسا و وارسته از دنیا
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «درویش» و «عباس» (شیر بیشه). معنی «درویش»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «درویش» و «محمد» (ستوده). معنی «درویش»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) از «درویش» و «علی». معنی «درویش»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
دریادل، بخشنده و دلیر
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «دریا». معنی «دریا»: فارسی؛ دریا؛ کنایه از بخشش و فراخی دل
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «دریا» و «قلی». معنی «دریا»: فارسی
پسرانه / فارسی، ترکی
(احتمالی) از «دریا». معنی «دریا»: فارسی؛ دریا؛ کنایه از بخشش و فراخی دل
پسرانه / فارسی
اسم دختر با حرف د (۱۷۱ اسم)