رفتن به محتوا
نوزاد

۲۰۱ اسم

معنی اسم پسر با حرف د، صفحه‌ی ۲

صفحه‌ی ۲ از ۴؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

داشاد

عطا، بخشش

پسرانه فارسی

داشتاغنی

نام پسر یرو د سم در بند ١٢٥ فروردین یشت

پسرانه

داشتیانی

نام مردی است که در بند ٣١ زامیادیشت از وی یاد شده ٣٣ یشت‌ها ٢

پسرانه

داشقلی

(احتمالی) از «داش» (سنگ

پسرانه ترکی

دامان

(احتمالی) دامن، پناه

پسرانه فارسی

دامور

(احتمالی) دامن

پسرانه فارسی

دان

داور [از قبایل دوازدهگانه‌ی یهودی]

پسرانه عبری

دانا

دارای عقل و تجربه، خردمند، عاقل، دارای علم و آگاهی، عالم، علیم

پسرانه فارسی

دانادل

(احتمالی) دل‌دانا، آگاه

پسرانه فارسی

دانامهر

ترکیبی از «دانا» و «مهر». معنی «دانا»: فارسی

پسرانه فارسی

دانش

علم

پسرانه فارسی

دانشور

(دانش +ور (پسوند دارندگی))، دارای علم و دانش، دانشمند

پسرانه

دانو

نام خاندانی است تورانی، که در بند ٣٨ . فروردین یشت ونیز بند ٧٣آبان یشت از آن نامبرده شد

پسرانه فارسی

دانوش

یادوانوش و دیانوش هم گفته اند . نام کسی که عذرا معشوق وامق را بفروخت

پسرانه فارسی

دانیار

(احتمالی) یارِ دانا

پسرانه فارسی

دانیال

خداوند داور من است، از ریشه‌ی عبری دانی (داورِ من) و ایل (خدا) [از نبی‌های یهودی]

پسرانه عبری

دانیل

از نام‌ها و اسامی مردانه لاتین

پسرانه عبری

داود

از وعاظ و پیامبران بنی‌اسرائیل، داوود

پسرانه عبری

داود شاه

(احتمالی) ترکیبی از «داود» و «شاه» (پادشاه). معنی «داود»: عبری

پسرانه عبری

داودبخش

(احتمالی) از «داود» و «بخش». معنی «داود»: عبری

پسرانه عبری

داودرضا

(احتمالی) از «داود» و «رضا». معنی «داود»: عبری

پسرانه عبری، عربی

داودعلی

از «داود» و «علی». معنی «داود»: عبری

پسرانه عبری، عربی

داودمراد

(احتمالی) از «داود» و «مراد». معنی «داود»: عبری

پسرانه عبری، عربی

داور

نام موبدی است همزمان واز مریدان دستور آذرکیوان . نویسنده کتاب دارای

پسرانه فارسی

داور علی

(احتمالی) ترکیبی از «داور» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «داور»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

داوود

محبوب، از ریشه‌ی عبری دود (دوست داشتن)

پسرانه عبری

داوود علی

(احتمالی) ترکیبی از «داوود» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «داوود»: عبری

پسرانه عبری، عربی

داوودرضا

از نام های مرکب ←، داوود و رضا

پسرانه عبری، عربی

داوودمراد

ترکیبی از «داوود» و «مراد». معنی «داوود»: عبری

پسرانه عبری، عربی

داوید

صورت اروپایی «داوود»

پسرانه عبری

دایانج

(احتمالی) تکیه‌گاه

پسرانه ترکمنی

دایانچ

(احتمالی) تکیه‌گاه

پسرانه ترکمنی

دخیل

(احتمالی) پناه‌جو، پناه‌برنده

پسرانه عربی

دخیل الله

(احتمالی) ترکیبی از «دخیل» و «الله» (خدا). معنی «دخیل»: عربی

پسرانه عربی

دخیل عباس

(احتمالی) ترکیبی از «دخیل» و «عباس» (شیر بیشه). معنی «دخیل»: عربی

پسرانه عربی

دخیلاله

(احتمالی) پناهنده خدا

پسرانه عربی

در اوستا

نام پسر آذرباد از خاندان کیانیان ء٢ فرهنگ نقل از یوستی

پسرانه

دراس

کسی که زیاد درس می‌خواند، از ریشه‌ی درس

پسرانه عربی

دردی قلی

(احتمالی) ترکیبی از «دردی» (ایستاد و ماند

پسرانه ترکی

دردی قلیچ

(احتمالی) ترکیبی از «دردی» (ایستاد و ماند

پسرانه ترکی

دردی محمد

(احتمالی) ترکیبی از «دردی» (ایستاد و ماند

پسرانه عربی

دردی مراد

(احتمالی) ترکیبی از «دردی» (ایستاد و ماند

پسرانه عربی

درفش

بیرق، پرچم، علم

پسرانه فارسی

درمانه

(احتمالی) یعنی درمان‌بخش

پسرانه فارسی

درمحمد

(احتمالی) ترکیبی از «در» (مروارید) و «محمد». معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

درملک

مروارید پادشاهی

پسرانه فارسی، عربی

دروشاسب

نام پسر توج در بندهشن ( ١٨ کیانیان

پسرانه

درویش بگ

(احتمالی) ترکیبی از «درویش» و «بگ» (بزرگ، در ترکی). معنی «درویش»: فارسی؛ پارسا و وارسته از دنیا

پسرانه فارسی

درویش عباس

(احتمالی) ترکیبی از «درویش» و «عباس» (شیر بیشه). معنی «درویش»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

درویش محمد

(احتمالی) ترکیبی از «درویش» و «محمد» (ستوده). معنی «درویش»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

درویشعلی

(احتمالی) از «درویش» و «علی». معنی «درویش»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

دریادل

دریادل، بخشنده و دلیر

پسرانه فارسی

دریادیس

(احتمالی) از «دریا». معنی «دریا»: فارسی؛ دریا؛ کنایه از بخشش و فراخی دل

پسرانه فارسی

دریاقلی

(احتمالی) از «دریا» و «قلی». معنی «دریا»: فارسی

پسرانه فارسی، ترکی

دریانه

(احتمالی) از «دریا». معنی «دریا»: فارسی؛ دریا؛ کنایه از بخشش و فراخی دل

پسرانه فارسی

اسم دختر با حرف د (۱۷۱ اسم)