خانه اسم پسر فارسی صفحهی ۱۰ اسم فارسی بر اساس حرف اول
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «علی» (بلندمرتبه). معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «گل» (گل). معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «محمد» (ستوده). معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «نظر» (نگاه). معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «یار» (یار و دوست). معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی
یکی از شخصیت های شاهنامه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پدری
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پدر بزرگ (بابه کلان)
پسرانه / فارسی
بابک، پدر اردشیر یکم بنیانگذار ساسانیان؛ نیز بابک خرمدین، سردار قیام خرمدینان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ریشه آن روشن نیست
پسرانه / فارسی
(احتمالی) آبادان
پسرانه / فارسی
نسیمی که از سوی شرق و در بامداد میوزد. در شعر فارسی
پسرانه / فارسی
١- نام پسر ساسان ( ٥ و ١٣٥ دیالمه ٢- نام جانشین خور خسرو فرماندار هاماوران من رروز کار انوشیروان دادگر
پسرانه / فارسی
نام کسی است که در زمان شاپور یکم میزیسته و نام وی در کتیبه کعبه زردشت دیده میشود
پسرانه / فارسی
نام نوازنده نامی دربار خسرو پرویز
پسرانه / فارسی
(احتمالی) صورت فارسی «بارسینه» (Barsine)
پسرانه / فارسی
(احتمالی) باران
پسرانه / فارسی
محترم
پسرانه / فارسی، کردی
(احتمالی) باریک و ظریف
پسرانه / فارسی
(احتمالی) باریک و ظریف
پسرانه / فارسی
نگهدارنده باز
پسرانه / فارسی
بهترین ،برگزیده؛ و (افتخار) [نام اصلی افلاطون]
پسرانه / فارسی
(احتمالی) گل باقلا
پسرانه / فارسی
نام یکی از سرداران هخامنشی
پسرانه / فارسی
بلند و والا؛ نیز قامت. «بالابلند» در شعر فارسی صفت معشوق است
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بال کوچک
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بلند
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بلندبالا
پسرانه / فارسی
سپیدهدم، آغاز روز و بامداد؛ نماد آغاز و امید
پسرانه / فارسی
از «بام» به معنای سپیدهدم و «گاه» به معنای هنگام؛ وقت بامداد و دمیدن روز
پسرانه / فارسی
همان بهرام است
پسرانه / فارسی
نام هشتمین نیای آدرباد ماراسپند. شاید ریشه آن باونکهه اوستائی باشد که در بند ١٢٣ فروردین یشت ستوده شده
پسرانه / فارسی
(احتمالی) هنرمند، دارای هنر
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «بایرام» (عید
پسرانه / ترکی، فارسی
(احتمالی) صورتی از «بابک». معنی «بابک»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بزرگ
پسرانه / فارسی
دارای بخت، با اقبال، آن که بختش مساعد باشد، نیکبخت، کامروا
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «بخش» (بخشیده) و «علی»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «بخشعلی» (بخشیدهی علی) و «الله» (خدا). معنی «الله»: نام خداوند در قرآن
پسرانه / فارسی
(احتمالی) واژهای که در دورهی مغول به معنای دبیر و نیز راهب بودایی به کار میرفت. امروز در خراسان شمالی به نوازندگان دوتار و راویان داستانهای حماسی «بخشی» میگویند و موسیقی آنان در فهرست میراث ناملموس یونسکو ثبت شده است
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بخشنده
پسرانه / فارسی
(احتمالی) برافراشته
پسرانه / فارسی
روزی و بخشش؛ «شب برات» نیمه شعبان است
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «برات» و «الله» (خدا). معنی «برات»: فارسی
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «برات» و «الله». معنی «برات»: فارسی
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «برات» و «محمد». معنی «برات»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
از «برات» (بخشش) و «علی». معنی «برات»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) از «برات» (فرمان
پسرانه / فارسی، ترکی
(احتمالی) برازنده
پسرانه / فارسی
صورتی از «بهرام». معنی «بهرام»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی
(احتمالی) جاودان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) برتر
پسرانه / فارسی
(احتمالی) برتر
پسرانه / فارسی
(احتمالی) «دارندهی اسب بلند»؛ در روایتهای کهن نام یکی از پهلوانان
پسرانه / فارسی
ar-tân = var-dan وردان = = شاید وارتان امروزی ارمنیها نام اشک نوزدهم
پسرانه / فارسی
قبلی
۱ … ۹ ۱۰ ۱۱ … ۴۴
بعدی
اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.