رفتن به محتوا
نوزاد

۲۵۹۲ اسم

معنی اسم پسر فارسی، صفحه‌ی ۹

صفحه‌ی ۹ از ۴۴؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

امینپارسا

(احتمالی) از «امین» (امانت‌دار) و «پارسا» (پرهیزگار). معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امینسالار

(احتمالی) از «امین» و «سالار» (سرور). معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

اندریمان

(احتمالی) اندریمان در شاهنامه از پهلوانان تورانی و برادر پیران ویسه است

پسرانه فارسی

اندمان

نام یکی از سرداران خسروپرویز

پسرانه فارسی

اندیان

نام یکی از سرداران خسروپرویز

پسرانه فارسی

انوش

بی‌مرگ و جاویدان

پسرانه فارسی

انوش زاد

ترکیبی از «انوش» و «زاد»

پسرانه فارسی

انوشروان

«دارای روان جاوید»؛ خسرو انوشیروان (خسرو یکم) پادشاه نامدار ساسانی که به دادگری شهرت داشت

پسرانه فارسی

اورداد

داده اورمزد

پسرانه فارسی

اورمزد

یا هرمز ١-نام پسر و جانشین شاپور نخست ساسانی که در سالهای ٢٧٢-٢٧١.م. پادشاهی کرد ٢-نام پسر و جانشین نرسی و هشتمین پادشاه ساسانی که از ٣٠١ تا ٣١٠ پادشاهی کرد ٣- از نام‌های زندة امروزی زردشتیان

پسرانه فارسی

اورند

نام پدر لهراسب. به معنی اورنگ و فروشکوه

پسرانه فارسی

اورنگ

تخت پادشاهی و سریر

پسرانه فارسی

اوروتتنر

نیرومند، زورمند، از ریشه‌ی اوستایی اوروه (زور و قدرت) [نام پسر زرتشت]

پسرانه فارسی

اوریاد

(احتمالی) یاد

پسرانه فارسی

اوژن

اوژندن، افکندن؛ اوژننده، افکننده، اندازنده

پسرانه فارسی

اوستانه

(احتمالی) اوستایی

پسرانه فارسی

اوشه

(احتمالی) سپیده‌دم

پسرانه فارسی

اوشهنگ

صورتی از «هوشنگ». معنی «هوشنگ»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

اوشیدر

اوشیدر نخستین از سه رهاننده (سوشیانت) در آیین زرتشتی است که در پایان هزاره‌ها ظهور می‌کند

پسرانه فارسی

اهنود

بخش اول از پنج بخش گات‌ها

پسرانه فارسی

اهورا مزدا

در فرهنگ ایران قدیم، خدا. مرکب از اهورا به معنی سرور بزرگ و مزدا به معنی دانای کل

پسرانه فارسی

اهوراداد

«داده‌ی اهورا»، آفریده‌ی خداوند

پسرانه فارسی

اهورامزد

«سرور دانا»، نام خدای یکتا در آیین زرتشتی (اهورامزدا)

پسرانه فارسی

ایدون

(احتمالی) «ایدون» در فارسی کهن یعنی چنین و این‌گونه

پسرانه فارسی

ایرانشاه

١- نام مردی است در ویس و رامین چو ایزد یار و ایرانشاه و روئین جوناز وآب ناز و ویس شیرین ١٣ ویس رامین) ٢-نام پسر تورانشاه از پادشاهان سلجوقی ٣_نام یکی از بهدینان خراسانی که امضاء او زیر نامه ٨٨٠,٣,١یزدگردی به پارسیان هند دیده می‌شود ٢٤ فرزانگان ٣-نام یکی از بزرگان ایران ٢٥ داراب ه- از نام‌های زنده امروزی رواج میان پارسیان هندوستان و ایران ء- نام آتش معروف آتشکده عود وادا که پارسیان باخود به هندوستان بردند و تا به امروز روشن است

پسرانه فارسی

ایرانیار

از نام‌های زندة امروزی زردشتیان

پسرانه فارسی

ایرج

آریایی، ایرانی، از ریشه‌ی ارِجِ اوستایی که با اَیریچِ پهلوی همریشه است [فرزند فریدون]

پسرانه فارسی

ایرجعلی

(احتمالی) از «ایرج» (پسر فریدون در شاهنامه) و «علی». معنی «ایرج»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

ایرنیا

(احتمالی) از «ایران» و «نیا». معنی «ایران»: فارسی

پسرانه فارسی

ایزد

خدا، یکی از نام‌های خداوند. آفریدگار. فرشته، ملک. سزاوار ستایش

پسرانه فارسی

ایزداله

(احتمالی) ترکیبی از «ایزد» (خدا) و «اله» (خدا). معنی «ایزد»: فارسی

پسرانه فارسی

ایزدبخش

(احتمالی) بخشیده خدا

پسرانه فارسی

ایزدبد

سرور ایزدی

پسرانه فارسی

ایزدداد

از دانشمندان روزگار اردشیر بابکان (ء٣٢ ساسانی)

پسرانه فارسی

ایزدراد

(احتمالی) از «ایزد» (خدا) و «راد» (بخشنده)

پسرانه فارسی

ایزدگشسپ

از اسامی مردانه دوران ساسانیان در شاهنامه است اما متعلق به دوران بسیار کهن بوده و خویشاوندی با آذرگشسپ دارد

پسرانه فارسی

ایزدمهر

(احتمالی) ترکیبی از «ایزد» (خدا) و «مهر» (مهر و دوستی). معنی «ایزد»: فارسی

پسرانه فارسی

ایزدوند

(احتمالی) ایزدی، منسوب به خدا

پسرانه فارسی

ایزدیار

چو ایزدیار و ایرانشاه و روئین چو ناز و آب نازو ویس شیرین

پسرانه فارسی

ایشتوویگو

نام آخرین پادشاه ماد (آستیاگ)

پسرانه فارسی

ایل رام

(احتمالی) از «ایل» و «رام». معنی «رام»: فارسی

پسرانه فارسی

ایلماه

(احتمالی) از «ایل» و «ماه». معنی «ماه»: فارسی؛ ماه

پسرانه فارسی

ایمان تاج

(احتمالی) ترکیبی از «ایمان» (باور و ایمان) و «تاج» (تاج). معنی «ایمان»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

ایمانه

(احتمالی) باایمان

پسرانه عربی، فارسی

بابا

پدر، پدربزرگ؛ نیز لقب پیران و عارفان (باباطاهر، باباکوهی)

پسرانه فارسی

بابا احمد

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «احمد» (ستوده). معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بابا الله

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «الله» (خدا). معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی

بابا اله

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «اله» (خدا). معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی

بابا حسن

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «حسن» (نیکو). معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بابا غلام

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «غلام» (بنده). معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بابا قلی

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «قلی» (بنده

پسرانه فارسی، ترکی

بابا قلیچ

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «قلیچ». معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی، ترکی

باباجان

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «جان» (جان و روان). معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی، عبری

باباخان

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» و «خان». معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی

اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)