رفتن به محتوا
نوزاد

۱۰۵ اسم

معنی اسم پسر فارسی با حرف پ

۱۰۵ اسم پسرانه با ریشه‌ی فارسی داریم که با حرف «پ» شروع می‌شوند. چند نمونه: پادار به معنی «پایدار»، پدرام به معنی «آراسته، خجسته و شاد» و پورک به معنی «پسر کوچک».

پادار

(احتمالی) پایدار

پسرانه فارسی

پاداشت

(احتمالی) پاداش

پسرانه فارسی

پادرا

(احتمالی) نگهبان

پسرانه فارسی

پارس

نام یکی از نبیر کان هوشنگ پیشدادی. پسر یهلَو پسر سام که گویند شهر استخر را او بناکرده (برهان)

پسرانه فارسی

پارساکیا

(احتمالی) از «پارسا» (پرهیزگار) و «کیا» (بزرگ). معنی «پارسا»: فارسی

پسرانه فارسی

پارسامهر

(احتمالی) از «پارسا» (پرهیزگار) و «مهر». معنی «پارسا»: فارسی

پسرانه فارسی

پارسان

(احتمالی) پارسی

پسرانه فارسی

پارسوا

نام سرزمین و قومی ایرانی در زاگرس که نامش در سنگ‌نبشته‌های آشوری سده‌ی نهم پیش از میلاد آمده و بسیاری آن را با نام «پارس» هم‌ریشه می‌دانند

پسرانه فارسی

پارسی

منسوب به «پارس»

پسرانه فارسی

پارسیا

منسوب به پارسی(، منسوب به قوم پارس)؛ پارسی، اهل پارس، از مردم پارس

پسرانه فارسی

پارسیس

(احتمالی) پارسی

پسرانه فارسی

پارسیکا

(احتمالی) از «پارسی»

پسرانه فارسی

پارسین

(احتمالی) از «پارس»؛ پارسی. معنی «پارس»: فارسی کهن؛ نام قوم پارس و سرزمین فارس

پسرانه فارسی

پارسینا

(احتمالی) از «پارسی»

پسرانه فارسی

پاسیار

(احتمالی) درجه‌ای نظامی؛ یاور پاس و نگهبانی

پسرانه فارسی

پاکان

(احتمالی) پاکان

پسرانه فارسی

پاکداد

(احتمالی) پاک‌داد، آفریده پاک

پسرانه فارسی

پاکر

نام اشک ٢٣ و همچنین نام پسر ارُد اشک سیزدهم. تاریخ نویسان خاور آن را فغور یا افغور و فقور نوشته‌اند که شاید درست آن به همین گونه باشد (٢٣٣3⁄8٨ پیرنیا3⁄8œn

پسرانه فارسی

پاکراد

(احتمالی) از «پاک» و «راد»

پسرانه کردی، فارسی

پاکرای

(احتمالی) پاک‌اندیش

پسرانه فارسی

پاکزاد

از «پاک» و «زاد» (زاده)، به معنای پاک‌نژاد و زاده‌ی تباری پاک و نیک

پسرانه فارسی

پاکسار

(احتمالی) پاک‌سر، پاک‌اندیش

پسرانه فارسی

پاکشید

(احتمالی) روشنی پاک

پسرانه فارسی

پاکنام

(احتمالی) نیک‌نام

پسرانه فارسی

پاکنظر

(احتمالی) پاک‌نگاه

پسرانه فارسی، عربی

پاکیار

(احتمالی) یار پاک

پسرانه فارسی

پالیزا

(احتمالی) از «پالیز»

پسرانه فارسی

پامیر

(احتمالی) نام رشته‌کوه بلندی در آسیای میانه که بیشترش در تاجیکستان است و به «بام دنیا» شهرت دارد. برخی آن را از «پای مهر» یا «بام» در فارسی دانسته‌اند

پسرانه فارسی

پایا

پاینده و پایدار

پسرانه فارسی

پایار

(احتمالی) پایدار

پسرانه فارسی

پاییزعلی

(احتمالی) از «پاییز» و «علی»

پسرانه فارسی، عربی

پدرام

آراسته، خجسته و شاد

پسرانه فارسی

پر فام

(احتمالی) پرفام؛ رنگارنگ

پسرانه فارسی

پرتاش

(احتمالی) از «پرتو» و «تاش»؛ معنای دقیق روشن نیست. معنی «پرتو»: فارسی؛ روشنی و تابش

پسرانه فارسی

پرچم

درفش؛ نماد سربلندی

پسرانه فارسی

پرداد

(احتمالی) داده پری

پسرانه فارسی

پرسیان

(احتمالی) از «پرسیا» (پارس). معنی «پرسیا»: لاتین

پسرانه فارسی

پرمایه

نام برادر شاه فریدون پیشدادی و همچنین نام گاوی که از شیرش شاه فریدون بزرگ شد و بدین روی فریدون را کاودایه هم گویند (شاهنامه

پسرانه فارسی

پرندیس

(احتمالی) شکل دیگری از «پردیس». معنی «پردیس»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

پرنیکا

(احتمالی) از «پرنیان»

پسرانه فارسی

پرویز

پیروزمند، از ریشه‌ی اوستاییِ اوپریویجه (فاتح، پیروز) و

پسرانه فارسی

پرویز علی

(احتمالی) ترکیبی از «پرویز» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «پرویز»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

پرهام

بر وزن فرجام که تازی شده آن برهام یا براهیم یا ابراهیم می‌باشد . (برهان)

پسرانه فارسی

پریار

(احتمالی) یارِ پری‌گونه

پسرانه فارسی

پریام

این اصطلاح به نژاد پریان بویژه جنس مؤنث آن اشاره دارد

پسرانه فارسی

پریبرز

(احتمالی) پری بلندبالا

پسرانه فارسی

پژمان

پژمرده، اندوهگین؛ نام پهلوانی تورانی در شاهنامه

پسرانه فارسی

پژند

گیاهی است خودرو و خوشبو مانند اسفناج که خام و پخته آن را می‌خورند

پسرانه فارسی

پژواک

بازتاب صدا

پسرانه فارسی

پژوان

(احتمالی) پژواک، بازتاب صدا

پسرانه فارسی

پساک

(احتمالی) تاج گل

پسرانه فارسی

پشن

مرد جنگی . نام یکی از دشمنان کی گشتاسب به نوشته بند ١٠٩ آبان یشت

پسرانه فارسی

پشنگ

فاتحِ جنگ، از ریشه‌ی پهلویِ پِشَنَه (برنده) [پدر افراسیاب و شاه توران]

پسرانه فارسی

پشوتن

کسی که تنِ خود را به خدا پیشکش کرده است، از

پسرانه فارسی

اسم دختر فارسی با حرف پ (۱۲۱ اسم)