رفتن به محتوا
نوزاد

۵۳۰ اسم

معنی اسم پسر فارسی با حرف ا، صفحه‌ی ۸

صفحه‌ی ۸ از ۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

امیررسا

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «رسا» (کامل

پسرانه عربی، فارسی

امیررهام

(احتمالی) از «امیر» و «رهام» (پهلوان شاهنامه). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرساسان

از نام‌های مرکب، ی امیر و ساسان

پسرانه عربی، فارسی

امیرسالار

امیر و پادشاه سپهسالار، حاکم سپهبد، فرمانده‌ی صاحب اختیار

پسرانه عربی، فارسی

امیرسامان

حاکم و امیری که امور او به سامان باشد، پادشاهی که متصف به قّوت و توانایی باشد

پسرانه عربی، فارسی

امیرسپهر

از نام‌های مرکب، ی امیر و سپهر

پسرانه عربی، فارسی

امیرسیاوش

(احتمالی) از «امیر» و «سیاوش» (دارنده اسب سیاه

پسرانه عربی، فارسی

امیرسینا

امیر و پادشاه دانشمند، حاکم عالم و دانشمند

پسرانه عربی، فارسی

امیرشاهین

(احتمالی) از «امیر» و «شاهین» (پرنده شکاری). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرشایان

پادشاه و امیر لایق و شایسته، حاکم و سردار در خور و سزاوار

پسرانه عربی، فارسی

امیرشهریار

(احتمالی) از «امیر» و «شهریار» (پادشاه). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرعرشیا

از نام‌های مرکب (، امیر و عرشیا

پسرانه عربی، فارسی

امیرفراز

(احتمالی) از «امیر» و «فراز» (بلندی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرفرامرز

(احتمالی) از «امیر» و «فرامرز» (پسر رستم در شاهنامه). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرفربد

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «فربد» (دارنده‌ی فر و شکوه). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرفرخ

(احتمالی) از «امیر» و «فرخ» (خجسته). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرفرداد

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «فرداد» (داده‌ی فر). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرفرزاد

(احتمالی) از «امیر» و «فرزاد» (زاده فرّ و شکوه). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرفرزام

(احتمالی) از «امیر» و «فرزام» (شایسته). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرفرزین

(احتمالی) از «امیر» و «فرزین» (دانا

پسرانه عربی، فارسی

امیرفرشاد

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «فرشاد» (دارای فر و شادی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرفرشید

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «فرشید» (روشنایی خورشید). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرفرنام

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «فرنام» (دارای نام و شکوه). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرفرهام

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «فرهام» (زیبا و باشکوه). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرفرهنگ

امیر دانشمند و فرهیخته، پادشاه دارای علم و معرفت

پسرانه عربی، فارسی

امیرفریبرز

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «فریبرز» (نام پسر کیکاووس در شاهنامه). معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور. معنی «فریبرز»: فارسی؛ دارای فرّ بزرگ؛ فریبرز پسر کیکاووس در شاهنامه

پسرانه عربی، فارسی

امیرک

(احتمالی) امیر کوچک، با پسوند تحبیب

پسرانه فارسی

امیرکارن

(احتمالی) از «امیر» و «کارن» (نام خاندان پهلوانی ایران). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرکامیار

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «کامیار» (کامیاب

پسرانه عربی، فارسی

امیرکاوه

(احتمالی) از «امیر» و «کاوه» (آهنگر قیام‌کننده بر ضحاک). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرکسری

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» و «کسری». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرکوشا

(احتمالی) از «امیر» و «کوشا» (کوشنده). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرکیا

امیر و پادشاه بزرگ و سرور

پسرانه عربی، فارسی

امیرکیارش

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «کیارش» (پادشاه بزرگ

پسرانه عربی، فارسی

امیرکیان

امیر پادشاهان، پادشاه پادشاهان، امیر و پادشاه بزرگان و سروران

پسرانه عربی، فارسی

امیرکیانوش

(احتمالی) از «امیر» و «کیانوش» (از تبار کیان). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرکیوان

از نام‌های مرکب)، امیر و کیوان

پسرانه عربی، فارسی

امیرکیهان

ترکیبی از «امیر» و «کیهان». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرماکان

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «ماکان» (نام سردار دیلمی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرمهبد

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «مهبد» (بزرگ و سرور

پسرانه عربی، فارسی

امیرمهدیار

(احتمالی) از «امیر» و «مهدیار» (یار مهدی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرمهراد

(احتمالی) از «امیر» و «مهراد» (بخشنده مهر). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرمهرداد

(احتمالی) از «امیر» و «مهرداد» (داده مهر). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرمهرگان

(احتمالی) از «امیر» و «مهرگان» (جشن پاییزی ایرانیان). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرمهیار

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «مهیار» (نام شاعر دیلمی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرنوید

(احتمالی) از «امیر» و «نوید» (مژده). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرنیکان

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «نیکان» (نیکان

پسرانه عربی، فارسی

امیرنیما

(احتمالی) از «امیر» و «نیما» (کمان

پسرانه عربی، فارسی

امیروالا

(احتمالی) از «امیر» و «والا» (بلندمرتبه). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرهژبر

ترکیبی از «امیر» و «هژبر». معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور. معنی «هژبر»: فارسی؛ شیر

پسرانه عربی، فارسی

امیرهمایون

امیر فرخنده و خجسته، پادشاه و حاکمی که دارای تاثیر خوب و نیکوست

پسرانه عربی، فارسی

امیرهوراد

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «هوراد» (زاده‌ی خورشید). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرهوشنگ

از نام‌های مرکب (، امیر و هوشنگ

پسرانه عربی، فارسی

امیرهوشیار

(احتمالی) از «امیر» و «هوشیار» (آگاه). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرهومان

(احتمالی) از «امیر» و «هومان» (نیک‌منش). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرهومن

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «هومن» (نیک‌اندیش). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیریارا

(احتمالی) از «امیر» و «یارا» (توانایی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیریزدان

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «یزدان» (خدا). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امین ازاد

(احتمالی) از «امین» و «آزاد». معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امین تاج

(احتمالی) ترکیبی از «امین» و «تاج» (تاج). معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

اسم دختر فارسی با حرف ا (۳۳۳ اسم)