۵۳۰ اسم
معنی اسم پسر فارسی با حرف ا، صفحهی ۷
صفحهی ۷ از ۹؛ اسمها به ترتیب الفبا آمدهاند.
امیدیداله
(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «یداله» (دست خدا). معنی «امید»: فارسی
پسرانه فارسی، عربی
امیر ابتین
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «ابتین» (نام پدر فریدون در شاهنامه (آبتین)). معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور. معنی «ابتین»: فارسی؛ صورتی از «آبتین»، پدر فریدون در شاهنامه
پسرانه عربی، فارسی
امیر بهروز
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهروز». معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیر پرور
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «پرور» (پرورشدهنده). معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیر پژمان
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «پژمان». معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیر پشنگ
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «پشنگ». معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیر پیام
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «پیام». معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیر پیمان
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «پیمان». معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیر تاج
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «تاج» (تاج). معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیر چهره
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «چهره». معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیر سردار
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «سردار». معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیر شاهرخ
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «شاهرخ» (نام پسر تیمور). معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیر شروین
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «شروین» (نام پسر بهرام گور در داستانها). معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور. معنی «شروین»: فارسی؛ نام پسر بهرام گور و قهرمان داستانهای کهن؛ نیز به معنای پرشکوه
پسرانه عربی، فارسی
امیر شهرام
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «شهرام». معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیر مهران
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «مهران». معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیر نوذر
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «نوذر». معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیرآراد
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا) و «آراد» (نام ایزد پاکی و دین). معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیرآرتا
(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «آرتا» (راستی و پاکی). معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیرآرش
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «آرش» (کمانگیر نامدار ایران باستان). معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور. معنی «آرش»: فارسی؛ از اوستایی «ارخش»، به معنای درخشان، نیکچشم یا تیرانداز. آرش کمانگیر پهلوان اسطورهای ایران است که برای تعیین مرز ایران و توران تیری از البرز رها کرد و جانش را در آن نهاد؛ تیر از بامداد تا نیمروز رفت و مرز را تا رود جیحون برد. نماد فداکاری و میهندوستی
پسرانه عربی، فارسی
امیرآرشام
(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «آرشام» (بسیار نیرومند). معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیرآرمین
(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «آرمین» (نام پسر منوچهر در شاهنامه). معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیرآریا
(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «آریا» (آزاده و نجیب). معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیراردوان
(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «اردوان» (نام پادشاهان اشکانی). معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیرارسام
(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «ارسام» (نیای هخامنشیان). معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیرارشان
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «ارشان» (دلیر). معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیراشکان
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» و «اشکان» (نام خاندان اشکانی). معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیرباربد
(احتمالی) از «امیر» و «باربد» (نوازنده دربار خسروپرویز). معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیربهتاش
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهتاش» (نیک). معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیربهنود
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهنود» (نیک و تازه). معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی
امیرخشایار
(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «خشایار» (شاه دلیران). معنی «امیر»: عربی
پسرانه عربی، فارسی