رفتن به محتوا
نوزاد

۵۳۰ اسم

معنی اسم پسر فارسی با حرف ا، صفحه‌ی ۲

صفحه‌ی ۲ از ۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

آذرپژوه

(احتمالی) پژوهنده‌ی آتش؛ نام تازه‌ساخت

پسرانه فارسی

آذرپناه

نام یکی از ساتراب آذر آبادگان

پسرانه فارسی

آذرپی

(احتمالی) پیرو آتش

پسرانه فارسی

آذرتوس

در وامق و عذرای عنصری نام مردی است که عذرا را بدو داده بودند لغت نامه)

پسرانه فارسی

آذرجوش

(احتمالی) آتش جوشان، پرشور و پرتکاپو

پسرانه فارسی

آذرشسب

نام فرشته نگهبان بر آتش. آذرشب نیز نوشته‌اند (برهان

پسرانه فارسی

آذرشن

(احتمالی) آتشین

پسرانه فارسی

آذرطوس

(احتمالی) صورتی از «آذرتوس»

پسرانه فارسی

آذرفر

دارای فرّ آتش

پسرانه فارسی

آذرفرنبغ

نام آتشکده بزرگ موبدان در فارس

پسرانه فارسی

آذرکار

(احتمالی) کارگزار آتش، کسی که با آتش کار می‌کند

پسرانه فارسی

آذرکیش

نام یکی از دانشمندان و عارفان سلسله آبادانی و پارسیان می باشد که در سده هشتم و نهم ه . ق می‌زیسته

پسرانه فارسی

آذرکیوان

١- نام یکی از موبدان بزرگ شیراز در روزگار حافظ چکامه سرای نامی ایران که شماره بی‌شماری پیرو داشت و اشاره حافظ از پیر مغان اوست ٢- از صوفیان برهمنی روزگار اکبر شاه هندی ء١٠١٣-٩ ه. ق . که خود یا پیروانش کتاب دساتیر را ساختند ٢ ٣ فرهنگ ایران باستان (نگ لغت نامه و فرهنگ نفیسی

پسرانه فارسی

آذرگشسب

آتش جهنده، برق. آذرگشسپ، آذرگشنسپ

پسرانه فارسی

آذرگشسپ

آتشِ اسب، از ریشه‌ی پهلویِ آتور (آتش)، گوشْن (نرینه) و اَسپ (اسب) [سردار بزرگ خسرو پرویز]

پسرانه فارسی

آذرمان

(احتمالی) آتشین‌منش

پسرانه فارسی

آذرماهان

(احتمالی) منسوب به آذر و ماه؛ از «آذر» و «ماهان»

پسرانه فارسی

آذرمن

(احتمالی) آتشین‌منش

پسرانه فارسی

آذرمهربرزین

«آذر برزین‌مهر» یکی از سه آتشکده‌ی بزرگ دوره‌ی ساسانی بود که در خراسان قرار داشت و آتش کشاورزان شمرده می‌شد

پسرانه فارسی

آذرنرسی

(احتمالی) آذرنرسی نام پسر هرمز دوم، شاه ساسانی، است. «نرسی» از ایزد پیام‌آور «نریوسنگ» گرفته شده است

پسرانه فارسی

آذرنوش

از «آذر» (آتش) و «نوش» (جاوید

پسرانه فارسی

آذروان

(احتمالی) نگهبان آتش

پسرانه فارسی

آراج

(احتمالی) آراسته

پسرانه فارسی

آراد

نام فرشته ای

پسرانه فارسی

آراسپ

(احتمالی) دارنده‌ی اسب. در «کوروش‌نامه»ی گزنفون

پسرانه فارسی

آرتاباز

نام فرمانده گردونه‌های کوروش بزرگ. کمان کنم آرتم پارس که هرودت و شادروان پیرنیا او را از بزرگان ماد یاد کرده‌اند همین آرتاباز باشد ٣٣ پیرنیا

پسرانه فارسی

آرتابان

از عبارت‌های تاریخ‌نگاران یونان باستان نظیر هرودوت، کتسیاس، کزنفون است

پسرانه فارسی

آرتاپارت

نام نگهبان ویژه کودوش دوم (١٠١٠ پیرنیا)

پسرانه فارسی

آرتان

نام برادر داریوش و پسر ویشتاسپ

پسرانه فارسی

آرتمن

نام برادر بزرَک خشایارشاه پسر کوروش

پسرانه فارسی

آرتوان

(احتمالی) از «آرت» (پاکی

پسرانه فارسی

آرتیا

(احتمالی) از «آرتا». معنی «آرتا»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

آرتیان

(احتمالی) از «آرتین». معنی «آرتین»: فارسی؛ منسوب به آرتا؛ یعنی پاک، مقدس و پیرو راستی

پسرانه فارسی

آرتیمان

(احتمالی) پاکدل

پسرانه فارسی

آرتین

منسوب به آرتا؛ یعنی پاک، مقدس و پیرو راستی

پسرانه فارسی

آرخا

(احتمالی) آرام

پسرانه فارسی

آردا

مقدس و پاک؛ صورتی از «اَرته» (اشه، راستی و نظم مقدس)

پسرانه فارسی

آردین

از «آرد» (آرت، مقدس) با پسوند «ین»؛ یعنی پاک و مقدس

پسرانه فارسی

آرسام

گون‌های دیگر از واژه‌ی آرشام، گ آرشام

پسرانه فارسی

آرسامس

صورت یونانی «اَرشامَه» به معنی دارنده‌ی نیروی پهلوانی

پسرانه فارسی

آرسان

نام زن نرسی ساسانی . ٢٥ ساسانیان

پسرانه فارسی

آرسین

(احتمالی) صورتی از «آرسن»

پسرانه فارسی

آرش

درخشنده

پسرانه اوستایی، فارسی

آرشا

صورتی از «آردا»

پسرانه فارسی

آرشاک

همان ارشک و اشک است که یونانی‌ها آن را آرزاس نوشته اند. نام یکی از بزرگان پارت (خراسان) بنیان گذار زنجیره شاهنشاهی اشکانی

پسرانه فارسی

آرشام

بسیار نیرومند، پدر بزرگ داریوش کبیر

پسرانه فارسی

آرشامه

یا آرشام پدر ویشتاسپ‌هخامنشی از خاندان نائوترا

پسرانه فارسی

آرشان

منسوب به آرش، کمانگیر اسطوره‌ای که با پرتاب تیر مرز ایران و توران را تعیین کرد

پسرانه فارسی

آرشاوین

(احتمالی) ترکیبی از «آرش» (کمانگیر نامدار ایران باستان) و «اوین» (عشق

پسرانه فارسی، کردی

آرشیا

(احتمالی) از «آرش». معنی «آرش»: فارسی

پسرانه فارسی

آرمان

آرزو، حیرت، امید، از ریشه‌ی پارسی [از سرداران خسروپرویز]

پسرانه فارسی

آرمینی

(احتمالی) آرمانی

پسرانه فارسی

آروکو

(احتمالی) آرزو

پسرانه فارسی

آروند

اروند، ارونگ

پسرانه فارسی

آرویج

(احتمالی) آراسته

پسرانه فارسی

آروین

آزمایش

پسرانه فارسی

آری

(احتمالی) آری، آریایی

پسرانه فارسی

آریا سام

(احتمالی) از «آریا» و «سام». معنی «آریا»: فارسی

پسرانه فارسی

آریاباد

سرزمین آباد آریایی

پسرانه فارسی

اسم دختر فارسی با حرف ا (۳۳۳ اسم)