خانه اسم پسر فارسی فارسی، حرف ا صفحهی ۶ اسم فارسی بر اساس حرف اول
(احتمالی) از «اژدر» (اژدها) و «علی»
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) از «اژدر» به معنای اژدها
پسرانه / فارسی
(احتمالی) نام دیوی در شاهنامه که به دست رستم کشته شد؛ نیز به معنای چین و شکن
پسرانه / فارسی
دارنده سیاه نیرومند
پسرانه / فارسی
سپیدنژاد؛ نام خاندان زرتشت
پسرانه / فارسی
از اوستایی «سپنتوداته» به معنی آفریدهی پاک و مقدس
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «اسپند» (سپند، مقدس)؛ پاک و مقدس
پسرانه / فارسی
صورتی از «اسفندیار»
پسرانه / فارسی
نام پدر بزرکَک خسرو انوشیروان (٣٠٣ ساسانیان)
پسرانه / فارسی
نام سردار سغدی که در برابر اسکندر ایستاد
پسرانه / فارسی
در اوستا «سپیتامه» نام خاندان زرتشت است و آن را «از تبار سپید» معنی کردهاند. سپیتمن سغدی نیز سرداری بود که در برابر اسکندر ایستادگی کرد
پسرانه / فارسی
سپیتمان نام خاندان زرتشت است؛ به معنای «از تبار سپید» دانسته شده است
پسرانه / فارسی
استوار، پایدار
پسرانه / فارسی
آفریدهی مقدس، از ریشهی اوستاییِ سپنتَه (مقدس) و
پسرانه / اوستایی، فارسی
داده پاکی و پارسائی
پسرانه / فارسی
نام مردی بوده و همچنین نام روز ء٢ هرماه ١ تبرستان مرعشی
پسرانه / فارسی
منسوب به ارشک [لقب پادشاهان سلسلهی اشکانی]
پسرانه / فارسی
پهلوان افسانهای سپاه توران، که در جنگ با رستم کشته شد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) اشکش در شاهنامه نام یکی از سرداران کیخسرو است
پسرانه / فارسی
نام برادر هوشنگ پیشدادی پسر فرواک
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «اشو» (پاک)
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «آغا» و «گل». معنی «گل»: فارسی؛ گل
پسرانه / فارسی
دارندهی ارابهی تندرو
پسرانه / فارسی
هراسآور، از ریشهی اوستاییِ فْرَنْگْرَسین (ترسناک؟) [شاه توران، نام خدای ملی تورانیها]
پسرانه / پهلوی، فارسی
صورتی از «فریدون»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «افسر» (تاج) و «علی» (بلندمرتبه). معنی «افسر»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
ِ (1) خیذر ابن کاووس [226هجری] آخرین امیر اشروسنه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «افشین» و «رحیم» (مهربان). معنی «افشین»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) صورتی از «افشین». معنی «افشین»: فارسی
پسرانه / فارسی
بد اندیش، دشمن، از ریشهی پهلویِ اَک (پلید) و
پسرانه / فارسی
هرای بزرگ
پسرانه / پهلوی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «الله» (خدا) و «بخشی» (نیز نوازنده دورهگرد در خراسان). معنی «الله»: نام خداوند در قرآن؛ بخشی از اذان و نماز. معنی «بخشی»: ترکی؛ واژهای که در دورهی مغول به معنای دبیر و نیز راهب بودایی به کار میرفت. امروز در خراسان شمالی به نوازندگان دوتار و راویان داستانهای حماسی «بخشی» میگویند و موسیقی آنان در فهرست میراث ناملموس یونسکو ثبت شده است
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «الله» (خدا) و «شکر» (سپاس)
پسرانه / فارسی
«یار خدا»؛ اللهیارخان نام چند تن از سرداران دورهی صفوی و قاجار
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «الماس» و «بگ». معنی «الماس»: فارسی؛ الماس، گوهری بسیار سخت و درخشان
پسرانه / فارسی
نام کوه بلند الوند در همدان (اروند در متنهای کهن)
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «اله» (خدا) و «شکر» (سپاس)؛ سپاس خدا. معنی «شکر»: فارسی؛ شکر؛ کنایه از شیرینی
پسرانه / فارسی
«یار خدا»؛ صورت دیگر «اللهیار»
پسرانه / فارسی
یار و یاور ایل، دوست و رفیق ایل، یار شهر و ولایت، یاور خویشان
پسرانه / ترکی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «احمد» (ستوده). معنی «امید»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «جوان». معنی «امید»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «قلی» (بنده
پسرانه / فارسی، ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «قلیچ». معنی «امید»: فارسی
پسرانه / فارسی، ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «گلدی» (آمد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «امید»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) از «امید» و «نجفی». معنی «امید»: فارسی؛ امید، آرزو و چشمداشت به آیندهای خوب
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «اله» (خدا). معنی «امید»: فارسی
پسرانه / فارسی
امیدبخش، کسی که امید میدهد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «جان» (جان و روان). معنی «امید»: فارسی
پسرانه / فارسی، عبری
(احتمالی) از «امید» و «حسام» (شمشیر برنده). معنی «امید»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «امید»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
از «امید» و «رضا». معنی «امید»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
امید داشتن به لطف علی (منظور امام علی (ع))
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «محمد» (ستوده). معنی «امید»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «مهدی» (هدایتشده). معنی «امید»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
قبلی
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹
بعدی
اسم دختر فارسی با حرف ا (۳۳۳ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.