خانه اسم پسر فارسی صفحهی ۳۲ اسم فارسی بر اساس حرف اول
نام پهلوانی است تورانی که به دست فریبرز کشته شد بگرد اندرون یافت کلباد را به گردن بر آورد پولاد را
پسرانه / فارسی
کسی که در فن تیر - اندازی با کمان ماهر باشد
پسرانه / فارسی
پدر کورش هخامنشی، هرودوت نسب وی را به پرسه قهرمان یونان باستان میرساند
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «کمند» و «علی». معنی «کمند»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
مرزبان. یکی از مرزبان شاهنامه فرود پسر سیاوش است
پسرانه / فارسی
زرین پاشنه
پسرانه / فارسی
عمود، گُرز آهنین
پسرانه / فارسی
دژ، قلعه، از ریشهی هندی، کوتوال (صاحب قلعه) از همین ریشه است [از پهلوانان شاهنامه]
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «کوچک» و «گل» (گل). معنی «کوچک»: فارسی؛ کوچک. معنی «گل»: فارسی؛ گل
پسرانه / فارسی
از «کوچک» و «علی». معنی «کوچک»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) صورتی از «کوروش». معنی «کوروش»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی
بنیانگذار سلسله هخامنشی در ایران
پسرانه / فارسی
جنگاور، مبارز، از ریشهی هند و ایرانی کو (نابود کردن، جنگیدن) [بنیانگذار دودمان هخامنشی]
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «کوروش» (نام بنیانگذار هخامنشیان) و «رضا» (خشنودی). معنی «کوروش»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی، عربی
کوشنده، سخت کوش
پسرانه / فارسی
نام یکی ازسر داران تبری ( ١٨ ٧ سیستان٢
پسرانه / فارسی
نام کوه و شهرستانی در استان چهارمحال و بختیاری. زایندهرود از دامنههای این کوه سرچشمه میگیرد و تونل کوهرنگ بخشی از آب سرشاخههای کارون را به زایندهرود میرساند
پسرانه / فارسی
نام پهلوانی بوده
پسرانه / فارسی
از دلاوران ایرانی که در لشکرکشی کیخسرو به توران و نبرد بزرگ کیخسرو با افراسیاب شرکت داشت[.بنابر بعضی از نسخه های شاهنامه «کوشیار» به جای «کوهیار» آمده است]
پسرانه / فارسی
آنگلوساکسون؛ کودک زیبارو
پسرانه / فارسی
اهورامزدایِ پهلوان، از ریشهی پهلویی گَئو (پهلوان) و
پسرانه / فارسی
(احتمالی) شکل دیگری از «کوهیار». معنی «کوهیار»: فارسی؛ یار کوه
پسرانه / فارسی
نام پسر کیغباد ، به نوشته شاهنامه
پسرانه / فارسی
«کی» لقب شاهان کیانی است و «گشتاسپ» به معنی دارندهی اسبان آماده
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «کیا» (بزرگ) و «داوود». معنی «کیا»: فارسی
پسرانه / فارسی، عبری
شاه جوانمرد
پسرانه / فارسی
شاه رزمنده
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «کی» (شاه) و «آرش»؛ شاه دلیر
پسرانه / فارسی
پادشاه بزرگ و عظیم الشأن
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «کیا» (بزرگ) و «سام». معنی «کیا»: فارسی
پسرانه / فارسی
نام پسر آستیاک پادشاه ماد و دائی کوروش
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بزرگمرد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) شکل دیگری از «کیانمهر»؛ مهر کیانی. معنی «کیانمهر»: فارسی؛ مهر کیانی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «کیان» و «رضا» (خشنودی). معنی «کیان»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) از نژاد کیان
پسرانه / فارسی
دارای فرّ کیانی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «کیان» و «نور». معنی «کیان»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
نام برادر شاه فریدون پیشدادی برادر دو بودش دو فرخ همال ازو هر دو آزاده مهتر به سال یکی بد از ایشان کیانوش نام دگر نام پرمایهُ شاد کام
پسرانه / فارسی
از «کیا» (پادشاه، بزرگ) و «وش» (مانند)؛ یعنی شاهمانند، بزرگمنش
پسرانه / فارسی
یکی از شخصیت های شاهنامه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «کی» و «شید» (روشنی). معنی «کی»: در اوستا
پسرانه / فارسی
یکی از شخصیت های شاهنامه
پسرانه / فارسی
نام شاه کیانی
پسرانه / فارسی
شاه کاووس، شاه بااراده، یا شاه چشمهسارها، با افزوده
پسرانه / فارسی
نام پدر موبد سروش، از شاگردان دستور آذر کیوان ١٥ فرزانگان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «کیوان» (زحل) و «علی». معنی «کیوان»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) صورتی از «کاووس». معنی «کاووس»: فارسی
پسرانه / فارسی
آن زندهای که خواهد مرد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «کیو» و «مهر». معنی «مهر»: فارسی کهن؛ ایزد مهر و پیمان، خورشید؛ ماه نخست پاییز؛ دوستی
پسرانه / فارسی
گیهان، جهان، عالم، گیتی، مجموعهی همه اشیا و پدیدههای موجود در هستی، آسمان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «کیهان» و «نوش». معنی «کیهان»: فارسی
پسرانه / فارسی
قبلی
۱ … ۳۱ ۳۲ ۳۳ … ۴۴
بعدی
اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.