خانه اسم پسر فارسی صفحهی ۲۹ اسم فارسی بر اساس حرف اول
ترکیبی از «علی» و «جانی». معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «علی» و «راد» (جوانمرد). معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «علی» و «رام». معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
ترکیبی از «علی» و «زاده». معنی «علی»: عربی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) شکل دیگری از «الیسا». معنی «الیسا»: عبری؛ سوگند خدا
پسرانه / عربی، فارسی
از نامهای مرکب، ی علی و سینا
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «علی» (بلندمرتبه) و «گل» (گل). معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «علی» و «میرزا» (امیرزاده). معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «عید» و «گل» (گل). معنی «عید»: روز فرخندهای که مردم در آن به مناسبت خاصی جشن میگیرند و شادی میکنند. روز جشن، روزی که فرخنده و مبارک است. معنی «گل»: فارسی؛ گل
پسرانه / فارسی
(احتمالی) صورتی از «قباد»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «غریب» و «ناز» (ناز و لطافت). معنی «غریب»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) فرزند غفار
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «غلام» (بنده) و «یار» (یار و دوست). معنی «غلام»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
بنده شاه
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) بخشیده فریادرس
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) «فرناس»؛ دارای فرّ
پسرانه / فارسی
(احتمالی) «فرناک»، فرنگیس؛ دارای فرّ
پسرانه / فارسی
از نامهای کمیاب رواج میان زردشتیان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «فاطمه» (از شیر گرفتهشده) و «دیبا». معنی «فاطمه»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) فدایی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «فرا» و «برز»؛ بلندپایه
پسرانه / فارسی
نام سرداری است مروی
پسرانه / فارسی
دختر باشکوه
پسرانه / فارسی
جوانمرد باشکوه
پسرانه / فارسی
بلندی، بالا
پسرانه / فارسی
(احتمالی) فرمانروا
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «فراز» (بلندی) و «محمد». معنی «فراز»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
از نامهای رواج میان پارسیان هندوستان
پسرانه / فارسی
بخشندهی دشمنان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) در بندهش «فرواک» پسر سیامک و پدر هوشنگ، از نخستین نیاکان آدمیان در اسطورههای ایرانی، است
پسرانه / فارسی
(احتمالی) نسبت به «فراه»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) فراهم
پسرانه / فارسی
از پادشاهان اواخر ساسانی که دورههای سلطنت کمتر از یکسال داشتند تا به یزدگرد سوم رسید
پسرانه / فارسی
(احتمالی) فرّبخش، شکوهبخش
پسرانه / فارسی
دارنده فرّ و شکوه؛ نام پهلوانی در شاهنامه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «فربد» (دارندهی فر و شکوه) و «علی» (بلندمرتبه). معنی «فربد»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
راست، درست
پسرانه / فارسی
بینای باشکوه
پسرانه / فارسی
وجود که در برابر عدم است(.از بر ساختهی فرقه آذرکیوان برهان.چ معین)
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «فرج» (گشایش
پسرانه / عربی، فارسی
فاضل و دانشمند(.از برساختههای فرقهی آذرکیوان حاشیهی برهان چ.معین)
پسرانه / فارسی
سرانجام، عاقبت، پایان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دختر شادی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «الدین» (دین). معنی «فرخ»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «اله» (خدا). معنی «فرخ»: فارسی؛ خجسته و فرخنده؛ فرخی سیستانی شاعر نامدار
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «بیبی» (بانو). معنی «فرخ»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «خان» (بزرگ و سرور
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «دولت» (بخت و دولت). معنی «فرخ»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «گل» (گل). معنی «فرخ»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «فرخ» (خجسته) و «هما». معنی «فرخ»: فارسی
پسرانه / فارسی
١- نام پسر اردوان پنجم
پسرانه / عربی، فارسی
شاد به دنیا آمده
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «فرخ» (خجسته) و «علی». معنی «فرخ»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
زادهی با شأن و شکوه و شوکت، مولود با شکوه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «فرداد» (دادهی فر) و «منش». معنی «فرداد»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) چهرهای چون فردوس
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «فردیس» و «مهر». معنی «فردیس»: فارسی
پسرانه / فارسی
قبلی
۱ … ۲۸ ۲۹ ۳۰ … ۴۴
بعدی
اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.