رفتن به محتوا
نوزاد

۲۵۹۲ اسم

معنی اسم پسر فارسی، صفحه‌ی ۲۷

صفحه‌ی ۲۷ از ۴۴؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

شهراد

پادشاِه جوانمرد

پسرانه فارسی

شهرام

مطیعِ شاه، پیروِ شاه، از ریشه‌ی پارسی شَه (شاه) و رام (پیروی کردن، مطیع بودن)

پسرانه فارسی

شهرام حسن

(احتمالی) ترکیبی از «شهرام» و «حسن» (نیکو). معنی «شهرام»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

شهران

نام وزیر ولید خالد ( ٥ داراب

پسرانه فارسی

شهرباز

(احتمالی) شاهین شهر، باز شهر

پسرانه فارسی

شهربان

نگهبان شهر

پسرانه فارسی

شهربانعلی

(احتمالی) ترکیبی از «شهربان» (نگهبان شهر) و «علی» (بلندمرتبه). معنی «شهربان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

شهرخواست

یکی از سرداران تبرستانی در روزگار مازیار (١٢٤ تبرستان ١

پسرانه فارسی

شهرداد

(احتمالی) از «شهر» و «داد» (داده)

پسرانه فارسی

شهرضا

(احتمالی) نام شهری در استان اصفهان (قمشه‌ی پیشین)

پسرانه فارسی

شهرفر

(احتمالی) شکوه شهر

پسرانه فارسی

شهرک

نام پدر جاویدان ب بک

پسرانه فارسی

شهرگان

(احتمالی) شاهان

پسرانه فارسی

شهرگیر

نام مردی که در زمان اسکندر مقدونی، که ظاهراً با بیطقون مترادف است

پسرانه فارسی

شهروز

نام وزیر شاهپور

پسرانه فارسی

شهروزعلی

(احتمالی) از «شهروز» و «علی». معنی «شهروز»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

شهریار

شاه، فرمانروا؛ نیز محمدحسین شهریار، شاعر نامدار تبریزی (حیدربابایه سلام)

پسرانه فارسی

شهرین

١- نام پدر "کشن یزداد

پسرانه فارسی

شهریور

نام فرشته قدرت و توانائی

پسرانه فارسی

شهسام

(احتمالی) شاهِ سام

پسرانه فارسی

شهسان

شاه‌مانند

پسرانه فارسی

شهفور

صورتی از «شاپور». معنی «شاپور»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

شهمراد

(احتمالی) مراد شاه، خواسته‌ی شاه

پسرانه فارسی

شهمردان

از نام‌های زنده امروزی زرتشتیان

پسرانه فارسی

شهمزین

شاه آراسته

پسرانه فارسی

شهمیر

شاه امیر

پسرانه فارسی

شهنام

از «شه» (بزرگ) و «نام»؛ یعنی بزرگ‌نام، نامدار و بلندآوازه

پسرانه فارسی

شهیاد

از «شه» (شاه) و «یاد»

پسرانه فارسی

شهیار

نام یکی از دانشمندان زردشتی که در آغاز سده یازدهم یزدگردی می‌زیسته

پسرانه فارسی

شهیراد

(احتمالی) از «شهی» (شاهی) و «راد» (جوانمرد)؛ پادشاه جوانمرد

پسرانه فارسی

شیانا

(احتمالی) شایسته

پسرانه فارسی

شیداب

١- نام پزشکی بوده در روز کار پادشاهی ده آک (ضحاک ٢- از دانشمندان زردشتی

پسرانه فارسی

شیدرنگ

نام پهلوانی بوده

پسرانه فارسی

شیدسب

دارنده اسب روشن

پسرانه فارسی

شیدفر

از «شید» به معنی روشنی و خورشید

پسرانه فارسی

شیدور

(احتمالی) از «شید» (روشنی). معنی «شید»: فارسی؛ روشنی، فروغ؛ جزء نام‌های جمشید و خورشید

پسرانه فارسی

شیدوش

١- نام پسر گودرز . پهلوان نامی زمان شاه فریدون وزان سوی گودرز و کشواد بود چو گیو و چو شیدوش میلاد بود ٢- نام پسر انوش ، معروف به فرهوش ، از شاگردان دستور آذرکیوان که در سال ١٠٠٠ یزدگردی در گذشت ٣- نام یکی از دانشمندان و پیشکار ساسان بنده ٣- نام پدربزرگ آزاد سرو

پسرانه فارسی

شیر خدا

برگردان فارسی «اسدالله»

پسرانه فارسی

شیرافکن

نام یکی از پهلوانان ایران ونیز نام زنده امروزی زردشتیان ٢٥ داراب

پسرانه فارسی

شیراک

نام پدر هر مزد، کنده کرکتیبه کعبه زردشت

پسرانه فارسی

شیرالله

ترکیبی از «شیر» و «الله»

پسرانه فارسی، عربی

شیرخسرو

(احتمالی) از «شیر» و «خسرو». معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان

پسرانه فارسی

شیرخون

(احتمالی) شیرزاده

پسرانه فارسی

شیرزیل

از سرداران خسرو پرویز

پسرانه فارسی

شیرکوه

نام بلندترین کوه استان یزد در جنوب غربی شهر یزد

پسرانه فارسی

شیرنگ

(احتمالی) سپید چون شیر

پسرانه فارسی

شیروار

(احتمالی) شیرمانند

پسرانه فارسی

شیریزدان

شیر خدا، برگردان فارسی لقب «اسدالله» که در ادب فارسی برای امام علی به کار رفته است

پسرانه فارسی

شیرینزاد

(احتمالی) زاده شیرین

پسرانه فارسی

شیرینعلی

(احتمالی) از «شیرین» و «علی». معنی «شیرین»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

صاحب گل

(احتمالی) ترکیبی از «صاحب» و «گل» (گل). معنی «صاحب»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

صحتیار

(احتمالی) از «صحت» و «یار». معنی «صحت»: صحة. معنی «یار»: فارسی؛ یار

پسرانه فارسی

صد گنج

(احتمالی) صد گنج

پسرانه فارسی

صدرا

برترین؛ لقب ملاصدرا، فیلسوف بزرگ ایرانی

پسرانه عربی، فارسی

صفدر

«شکننده‌ی صف‌ها»؛ لقب علی بن ابی‌طالب

پسرانه عربی، فارسی

صفدرعلی

از «صفدر» (صف‌شکن) و «علی». معنی «صفدر»: عربی و فارسی

پسرانه فارسی، عربی

صفدرقلی

(احتمالی) از «صفدر» (صف‌شکن) و «قلی». معنی «صفدر»: عربی و فارسی

پسرانه فارسی، عربی، ترکی

اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)