رفتن به محتوا
نوزاد

۲۵۹۲ اسم

معنی اسم پسر فارسی، صفحه‌ی ۲۰

صفحه‌ی ۲۰ از ۴۴؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

دستان

لقب زال در شاهنامه؛ نیز به معنای نغمه و داستان

پسرانه فارسی

دلاور شریف

ترکیبی از «دلاور» و «شریف». معنی «دلاور»: فارسی؛ دلاور. معنی «شریف»: عربی؛ بزرگوار

پسرانه فارسی، عربی

دلبراحمد

(احتمالی) از «دلبر» و «احمد». معنی «دلبر»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

دلبیدار

(احتمالی) دل‌بیدار، آگاه

پسرانه فارسی

دلبین

(احتمالی) دل‌بین، روشن‌دل

پسرانه فارسی

دلخواه

خواسته دل، دلخواه

پسرانه فارسی

دلشید

(احتمالی) روشنی دل

پسرانه فارسی

دماوند

نام سرداری است در روزگار ساسانیان،از خانواده کاوسکان ٣ ساسانی

پسرانه فارسی

دمور

آوازنرم و آهسته. نام یکی از خویشان افراسیاب و کشنده سیاوش

پسرانه فارسی

دوستعلی

ترکیبی از «دوست» و «علی»

پسرانه فارسی

دوستک

(احتمالی) دوست کوچک

پسرانه فارسی

دوستمحمد

ترکیبی از «دوست» و «محمد»

پسرانه فارسی

دوستی

(احتمالی) دوستی و مهر

پسرانه فارسی

دولتیار

(احتمالی) یارِ دولت و بخت

پسرانه فارسی

دهقان

کشاورز

پسرانه فارسی

دهناد

ر واج از نام‌های دساتیری است. به معنی - نظم و ترتیب

پسرانه فارسی

دهیار

(احتمالی) دهیار، سرپرست ده

پسرانه فارسی

دیااکو

صورتی از «دیاکو»

پسرانه فارسی

دیاکو

دیاکو بنیان‌گذار پادشاهی ماد که به روایت هرودوت با دادگری مردم را گرد آورد و شهر هگمتانه (همدان) را ساخت

پسرانه فارسی

دیانوش

(احتمالی) از «دیا» و «نوش». معنی «نوش»: فارسی

پسرانه فارسی

دیدارعلی

(احتمالی) از «دیدار» و «علی». معنی «دیدار»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

دیلم

نام پسر فرخان که در سده سوم یزدگردی در تبرستان می‌زیسته ١٣٥ تبرستان ٢)

پسرانه فارسی

دیندار

دیندار، پرهیزگار

پسرانه فارسی

دینوند

(احتمالی) دیندار

پسرانه فارسی

دینیار

یار و یاور و مددکار دین. ذ

پسرانه فارسی

دیهیم

تاج، کلاهِ زرنشان. نوار معمولاّ جواهرنشان که بدور تاج یا به پیشانی می‌بستند

پسرانه فارسی

ذو

(احتمالی) شکل دیگری از «زو». معنی «زو»: فارسی

پسرانه فارسی

راتین

(احتمالی) جوانمرد

پسرانه فارسی

راد

جوانمرد

پسرانه فارسی

رادان

جمع «راد» به معنای جوانمرد، بخشنده و آزاده

پسرانه فارسی

رادبد

(احتمالی) راد و بزرگ

پسرانه فارسی

رادبه

(احتمالی) رادتر، بخشنده‌تر

پسرانه فارسی

رادسام

(احتمالی) از «راد» (جوانمرد) و «سام». معنی «راد»: فارسی

پسرانه فارسی

رادعلی

(احتمالی) ترکیبی از «راد» و «علی». معنی «راد»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

رادفر

(احتمالی) راد و باشکوه

پسرانه فارسی

رادفرخ

ترکیبی از «راد» و «فرخ». معنی «راد»: فارسی

پسرانه فارسی

رادمان

رادمنش، جوانمرد

پسرانه فارسی

رادمن

(احتمالی) رادمنش، جوانمرد

پسرانه فارسی

رادمنش

دارای طبع و منش جوانمردان

پسرانه فارسی

رادمهر

خورشید بخشنده، بخشنده همچون خورشید

پسرانه فارسی

رادمین

(احتمالی) رادمرد

پسرانه فارسی

رادنوش

(احتمالی) رادانوش، جوانمرد جاوید

پسرانه فارسی

رادنیک

(احتمالی) راد و نیک

پسرانه فارسی

رادوین

از «راد» (جوانمرد) و «وین» (مانند)؛ جوانمردمانند

پسرانه فارسی

رادیان

(احتمالی) رادان، جوانمردان

پسرانه فارسی

رادین

آزادوار، آزاده، به مانند آزاده

پسرانه فارسی

رازبین

(احتمالی) رازبین، آگاه از رازها

پسرانه فارسی

رازدار

رازدار، امین

پسرانه فارسی

رازمحمد

ترکیبی از «راز» و «محمد». معنی «راز»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

راستین

حقیقی، واقعی و درست

پسرانه فارسی

راشن

(احتمالی) رشن، ایزد داوری و راستی در آیین زرتشتی

پسرانه فارسی

رام

١-نام سازنده جنگ ١٠ ٢ویس رامین ٢- نام یازدهمین نیای مانکجی لیمجی

پسرانه فارسی

رام برزین

نام پیشکار انوشیروان ٣٧نامه خسروان

پسرانه فارسی

اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)