رفتن به محتوا
نوزاد

۲۵۹۲ اسم

معنی اسم پسر فارسی، صفحه‌ی ۷

صفحه‌ی ۷ از ۴۴؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

امیدوار

١- نام پسر لشکرسیتان ٢- نام پسر خواستان دیلمی ازسر داران مازیار (١٣٣ تبرستان ٢

پسرانه فارسی

امیدیداله

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «یداله» (دست خدا). معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

امیر ابتین

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «ابتین» (نام پدر فریدون در شاهنامه (آبتین)). معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور. معنی «ابتین»: فارسی؛ صورتی از «آبتین»، پدر فریدون در شاهنامه

پسرانه عربی، فارسی

امیر بهروز

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهروز». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر پرور

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «پرور» (پرورش‌دهنده). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر پژمان

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «پژمان». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر پشنگ

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «پشنگ». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر پیام

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «پیام». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر پیمان

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «پیمان». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر تاج

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «تاج» (تاج). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر چهره

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «چهره». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر سردار

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «سردار». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر شاهرخ

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «شاهرخ» (نام پسر تیمور). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر شروین

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «شروین» (نام پسر بهرام گور در داستان‌ها). معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور. معنی «شروین»: فارسی؛ نام پسر بهرام گور و قهرمان داستان‌های کهن؛ نیز به معنای پرشکوه

پسرانه عربی، فارسی

امیر شهراد

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «شهراد» (زاده‌ی شهر

پسرانه عربی، فارسی

امیر شهرام

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «شهرام». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر ماهان

از نام‌های مرکب (، امیر و ماهان

پسرانه عربی، فارسی

امیر مهران

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «مهران». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر نوذر

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «نوذر». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرآراد

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا) و «آراد» (نام ایزد پاکی و دین). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرآرتا

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «آرتا» (راستی و پاکی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرآرش

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «آرش» (کمانگیر نامدار ایران باستان). معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور. معنی «آرش»: فارسی؛ از اوستایی «ارخش»، به معنای درخشان، نیک‌چشم یا تیرانداز. آرش کمانگیر پهلوان اسطوره‌ای ایران است که برای تعیین مرز ایران و توران تیری از البرز رها کرد و جانش را در آن نهاد؛ تیر از بامداد تا نیمروز رفت و مرز را تا رود جیحون برد. نماد فداکاری و میهن‌دوستی

پسرانه عربی، فارسی

امیرآرشام

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «آرشام» (بسیار نیرومند). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرآرمین

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «آرمین» (نام پسر منوچهر در شاهنامه). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرآریا

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «آریا» (آزاده و نجیب). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرآریان

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «آریان» (آریایی

پسرانه عربی، فارسی

امیراردلان

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «اردلان» (دلاور). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیراردوان

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «اردوان» (نام پادشاهان اشکانی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرارسام

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «ارسام» (نیای هخامنشیان). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرارشان

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «ارشان» (دلیر). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرارشیا

حاکم و پادشاه درست کردار، امیر درستکار

پسرانه عربی، فارسی

امیراشکان

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» و «اشکان» (نام خاندان اشکانی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرافشین

(احتمالی) از «امیر» و «افشین» (نام سردار ایرانی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیران

(احتمالی) جمع امیر؛ فرمانروایان

پسرانه فارسی

امیربابک

(احتمالی) از «امیر» و «بابک» (پدر

پسرانه عربی، فارسی

امیرباربد

(احتمالی) از «امیر» و «باربد» (نوازنده دربار خسروپرویز). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیربردیا

(احتمالی) از «امیر» و «بردیا» (نام پسر کوروش). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیربرنا

(احتمالی) از «امیر» و «برنا» (جوان). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیربهامین

(احتمالی) از «امیر» و «بهامین»

پسرانه عربی، فارسی

امیربهتاش

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهتاش» (نیک). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیربهراد

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهراد» (نیک‌سرشت

پسرانه عربی، فارسی

امیربهرام

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» و «بهرام» (ایزد پیروزی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیربهزاد

امیر نیکوتبار، پادشاه نیک نژاد، حاکم و سردار نیکوزاده

پسرانه عربی، فارسی

امیربهمن

(احتمالی) از «امیر» و «بهمن» (نیک‌منش). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیربهنام

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهنام» (نیک‌نام

پسرانه عربی، فارسی

امیربهنود

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهنود» (نیک و تازه). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرپارسا

امیر پرهیزگار، پادشاه زاهد و متقی، حاکم دانشمند

پسرانه عربی، فارسی

امیرپدرام

(احتمالی) از «امیر» و «پدرام» (آراسته

پسرانه عربی، فارسی

امیرپرویز

(احتمالی) از «امیر» و «پرویز» (پیروز). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرپوریا

از نام‌های مرکب (، امیر و پوریا

پسرانه عربی، فارسی

امیرپویا

امیر و پادشاه پوینده

پسرانه عربی، فارسی

امیرپویان

(احتمالی) از «امیر» و «پویان» (کوشا). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرجاوید

(احتمالی) از «امیر» و «جاوید» (همیشگی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرجمشید

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «جمشید» (پادشاه افسانه‌ای ایران

پسرانه عربی، فارسی

امیرخسرو

(احتمالی) از «امیر» و «خسرو» (پادشاه

پسرانه عربی، فارسی

امیرخشایار

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «خشایار» (شاه دلیران). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیردارا

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «دارا» (دارنده

پسرانه عربی، فارسی

امیردانش

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «دانش». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرراد

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «راد» (بخشنده

پسرانه عربی، فارسی

امیررادین

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «رادین» (جوانمرد). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)