رفتن به محتوا
نوزاد

۲۵۹۲ اسم

معنی اسم پسر فارسی، صفحه‌ی ۶

صفحه‌ی ۶ از ۴۴؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

اژدرعلی

(احتمالی) از «اژدر» (اژدها) و «علی»

پسرانه فارسی، عربی

اژدری

(احتمالی) از «اژدر» به معنای اژدها

پسرانه فارسی

اژنگ

(احتمالی) نام دیوی در شاهنامه که به دست رستم کشته شد؛ نیز به معنای چین و شکن

پسرانه فارسی

اسپاد

دارنده سیاه نیرومند

پسرانه فارسی

اسپنتمان

سپیدنژاد؛ نام خاندان زرتشت

پسرانه فارسی

اسپنداد

از اوستایی «سپنتوداته» به معنی آفریده‌ی پاک و مقدس

پسرانه فارسی

اسپندیاد

(احتمالی) از «اسپند» (سپند، مقدس)؛ پاک و مقدس

پسرانه فارسی

اسپندیار

صورتی از «اسفندیار»

پسرانه فارسی

اسپهبد

نام پدر بزرکَک خسرو انوشیروان (٣٠٣ ساسانیان)

پسرانه فارسی

اسپیتامن

نام سردار سغدی که در برابر اسکندر ایستاد

پسرانه فارسی

اسپیتمان

در اوستا «سپیتامه» نام خاندان زرتشت است و آن را «از تبار سپید» معنی کرده‌اند. سپیتمن سغدی نیز سرداری بود که در برابر اسکندر ایستادگی کرد

پسرانه فارسی

اسپیتمن

سپیتمان نام خاندان زرتشت است؛ به معنای «از تبار سپید» دانسته شده است

پسرانه فارسی

استوان

استوار، پایدار

پسرانه فارسی

اسفندیار

آفریده‌ی مقدس، از ریشه‌ی اوستاییِ سپنتَه (مقدس) و

پسرانه اوستایی، فارسی

اشاداد

داده پاکی و پارسائی

پسرانه فارسی

اشتاد

نام مردی بوده و همچنین نام روز ء٢ هرماه ١ تبرستان مرعشی

پسرانه فارسی

اشکان

منسوب به ارشک [لقب پادشاهان سلسله‌ی اشکانی]

پسرانه فارسی

اشکبوس

پهلوان افسانه‌ای سپاه توران، که در جنگ با رستم کشته شد

پسرانه فارسی

اشکش

(احتمالی) اشکش در شاهنامه نام یکی از سرداران کیخسرو است

پسرانه فارسی

اشناس

شناختن

پسرانه فارسی

اشو

مقدس، پاک

پسرانه فارسی

اشوداد

نام برادر هوشنگ پیشدادی پسر فرواک

پسرانه فارسی

اشهن

(احتمالی) از «اشو» (پاک)

پسرانه فارسی

اغا گل

(احتمالی) از «آغا» و «گل». معنی «گل»: فارسی؛ گل

پسرانه فارسی

اغریرث

دارنده‌ی ارابه‌ی تندرو

پسرانه فارسی

افراسیاب

هراس‌آور، از ریشه‌ی اوستاییِ فْرَنْگْرَسین (ترسناک؟) [شاه توران، نام خدای ملی تورانی‌ها]

پسرانه پهلوی، فارسی

افریدون

صورتی از «فریدون»

پسرانه فارسی

افسرعلی

(احتمالی) ترکیبی از «افسر» (تاج) و «علی» (بلندمرتبه). معنی «افسر»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

افشین

ِ (1) خیذر ابن کاووس [226هجری] آخرین امیر اشروسنه

پسرانه فارسی

افشین رحیم

(احتمالی) ترکیبی از «افشین» و «رحیم» (مهربان). معنی «افشین»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

اقشین

(احتمالی) صورتی از «افشین». معنی «افشین»: فارسی

پسرانه فارسی

اکوان

بد اندیش، دشمن، از ریشه‌ی پهلویِ اَک (پلید) و

پسرانه فارسی

البرز

هرای بزرگ

پسرانه پهلوی، فارسی

الله بخشی

(احتمالی) ترکیبی از «الله» (خدا) و «بخشی» (نیز نوازنده دوره‌گرد در خراسان). معنی «الله»: نام خداوند در قرآن؛ بخشی از اذان و نماز. معنی «بخشی»: ترکی؛ واژه‌ای که در دوره‌ی مغول به معنای دبیر و نیز راهب بودایی به کار می‌رفت. امروز در خراسان شمالی به نوازندگان دوتار و راویان داستان‌های حماسی «بخشی» می‌گویند و موسیقی آنان در فهرست میراث ناملموس یونسکو ثبت شده است

پسرانه فارسی

اللهشکر

(احتمالی) از «الله» (خدا) و «شکر» (سپاس)

پسرانه فارسی

اللهیار

«یار خدا»؛ الله‌یارخان نام چند تن از سرداران دوره‌ی صفوی و قاجار

پسرانه فارسی

الماس بگ

(احتمالی) از «الماس» و «بگ». معنی «الماس»: فارسی؛ الماس، گوهری بسیار سخت و درخشان

پسرانه فارسی

الوند

نام کوه بلند الوند در همدان (اروند در متن‌های کهن)

پسرانه فارسی

الهشکر

(احتمالی) از «اله» (خدا) و «شکر» (سپاس)؛ سپاس خدا. معنی «شکر»: فارسی؛ شکر؛ کنایه از شیرینی

پسرانه فارسی

الهیار

«یار خدا»؛ صورت دیگر «اللهیار»

پسرانه فارسی

الیار

یار و یاور ایل، دوست و رفیق ایل، یار شهر و ولایت، یاور خویشان

پسرانه ترکی، فارسی

امید احمد

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «احمد» (ستوده). معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

امید جوان

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «جوان». معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی

امید قلی

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «قلی» (بنده

پسرانه فارسی، ترکی

امید قلیچ

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «قلیچ». معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، ترکی

امید گلدی

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «گلدی» (آمد

پسرانه فارسی

امید مراد

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

امید نجفی

(احتمالی) از «امید» و «نجفی». معنی «امید»: فارسی؛ امید، آرزو و چشم‌داشت به آینده‌ای خوب

پسرانه فارسی

امیداله

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «اله» (خدا). معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی

امیدبخش

امیدبخش، کسی که امید می‌دهد

پسرانه فارسی

امیدجان

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «جان» (جان و روان). معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، عبری

امیدحسام

(احتمالی) از «امید» و «حسام» (شمشیر برنده). معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

امیدحسین

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

امیدرضا

از «امید» و «رضا». معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

امیدعلی

امید داشتن به لطف علی (منظور امام علی (ع))

پسرانه فارسی، عربی

امیدمحمد

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «محمد» (ستوده). معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

امیدمهدی

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «مهدی» (هدایت‌شده). معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)