لقب زال در شاهنامه؛ نیز به معنای نغمه و داستان
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «دلاور» و «شریف». معنی «دلاور»: فارسی؛ دلاور. معنی «شریف»: عربی؛ بزرگوار
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) از «دلبر» و «احمد». معنی «دلبر»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) دلبیدار، آگاه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دلبین، روشندل
پسرانه / فارسی
خواسته دل، دلخواه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) روشنی دل
پسرانه / فارسی
نام سرداری است در روزگار ساسانیان،از خانواده کاوسکان ٣ ساسانی
پسرانه / فارسی
آوازنرم و آهسته. نام یکی از خویشان افراسیاب و کشنده سیاوش
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «دوست» و «علی»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دوست کوچک
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «دوست» و «محمد»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دوستی و مهر
پسرانه / فارسی
منسوب به «دولتشاه»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) یارِ دولت و بخت
پسرانه / فارسی
ر واج از نامهای دساتیری است. به معنی - نظم و ترتیب
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دهیار، سرپرست ده
پسرانه / فارسی
صورتی از «دیاکو»
پسرانه / فارسی
دیاکو بنیانگذار پادشاهی ماد که به روایت هرودوت با دادگری مردم را گرد آورد و شهر هگمتانه (همدان) را ساخت
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «دیا» و «نوش». معنی «نوش»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «دیدار» و «علی». معنی «دیدار»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
نگهبان، پاسبان
پسرانه / فارسی
نام پسر فرخان که در سده سوم یزدگردی در تبرستان میزیسته ١٣٥ تبرستان ٢)
پسرانه / فارسی
دیندار، پرهیزگار
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دیندار
پسرانه / فارسی
یار و یاور و مددکار دین. ذ
پسرانه / فارسی
تاج، کلاهِ زرنشان. نوار معمولاّ جواهرنشان که بدور تاج یا به پیشانی میبستند
پسرانه / فارسی
(احتمالی) شکل دیگری از «زو». معنی «زو»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) جوانمرد
پسرانه / فارسی
جمع «راد» به معنای جوانمرد، بخشنده و آزاده
پسرانه / فارسی
(احتمالی) راد و بزرگ
پسرانه / فارسی
جوانمرد والا
پسرانه / فارسی
(احتمالی) رادتر، بخشندهتر
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «راد» (جوانمرد) و «سام». معنی «راد»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «راد» و «علی». معنی «راد»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) راد و باشکوه
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «راد» و «فرخ». معنی «راد»: فارسی
پسرانه / فارسی
رادمنش، جوانمرد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) رادمنش، جوانمرد
پسرانه / فارسی
دارای طبع و منش جوانمردان
پسرانه / فارسی
خورشید بخشنده، بخشنده همچون خورشید
پسرانه / فارسی
(احتمالی) رادمرد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) رادانوش، جوانمرد جاوید
پسرانه / فارسی
(احتمالی) راد و نیک
پسرانه / فارسی
از «راد» (جوانمرد) و «وین» (مانند)؛ جوانمردمانند
پسرانه / فارسی
(احتمالی) رادان، جوانمردان
پسرانه / فارسی
آزادوار، آزاده، به مانند آزاده
پسرانه / فارسی
(احتمالی) رازبین، آگاه از رازها
پسرانه / فارسی
رازدار، امین
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «راز» و «محمد». معنی «راز»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
حقیقی، واقعی و درست
پسرانه / فارسی
(احتمالی) رشن، ایزد داوری و راستی در آیین زرتشتی
پسرانه / فارسی
١-نام سازنده جنگ ١٠ ٢ویس رامین ٢- نام یازدهمین نیای مانکجی لیمجی
پسرانه / فارسی
نام پیشکار انوشیروان ٣٧نامه خسروان
پسرانه / فارسی
قبلی
- ۱
- …
- ۱۹
- ۲۰
- ۲۱
- …
- ۴۴
بعدی
اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)