خانه اسم پسر فارسی صفحهی ۱۵ اسم فارسی بر اساس حرف اول
(احتمالی) داده پیر
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پیر» و «زاد»؛ زاده پیر. معنی «زاد»: فارسی کهن؛ در شاهنامه نام پسر ماهیار
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پیر» و «مهر». معنی «مهر»: فارسی کهن؛ ایزد مهر و پیمان، خورشید؛ ماه نخست پاییز؛ دوستی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پیر» و «ناز». معنی «ناز»: فارسی؛ ناز و کرشمه
پسرانه / فارسی
یکی از شخصیتهای شاهنامه
پسرانه / فارسی
نام برادر شاپور اول
پسرانه / فارسی
نخستین قانونگذار
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پیامآور خدا
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پیغمبر» و «قلی» (بنده). معنی «پیغمبر»: فارسی
پسرانه / فارسی، ترکی
عظیم الجثه، زورمند. تلویحاً رستم زال
پسرانه / فارسی
~ بردار پیرانویسه رئیس قبایل ترکانچین است او در توطئه قتل سیاوش حضور داشت و مخالف قتل شاهزاده سیاوش بود
پسرانه / فارسی
قراری که دو یا چند تن میگذارند تا کاری انجام دهند یا تعهدی نسبت به هم یا به کسی داشته باشند؛ قرار، عهد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پیمان» (عهد) و «علی». معنی «پیمان»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
نام فرماندار ایرانی سارد در زمان کوروش
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «تاج» (تاج) و «بردی» (داد
پسرانه / فارسی، ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «تاج» (تاج) و «گلدی» (آمد
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «تاج» و «محمد». معنی «تاج»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «تاج» (تاج) و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «تاج»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «تاج» (تاج) و «دردی» (ایستاد و ماند
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «تاج» (تاج) و «قلی» (بنده
پسرانه / فارسی، ترکی
نام آرامگاه مرمرین نامدار در آگرای هند که شاهجهان گورکانی در سدهی یازدهم هجری برای همسرش ممتازمحل ساخت. «تاجمحل» در فارسی به معنی تاج کاخ است
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «تاج». معنی «تاج»: فارسی؛ کلاه گوهرنشان پادشاهی؛ به مجاز سروری و بزرگی
پسرانه / فارسی
غیرترک و عرب، آن که به زبان فارسی تکلم کند
پسرانه / فارسی
(احتمالی) تخارستان سرزمینی در شمال افغانستان امروز
پسرانه / فارسی
(احتمالی) کوشا
پسرانه / فارسی
دارندهی سه تخم، بسیار مردانه، برساخته از ریشهی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «تک» و «ناز»؛ نازِ یگانه. معنی «ناز»: فارسی؛ ناز و کرشمه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «تل» و «ماه». معنی «ماه»: فارسی؛ ماه
پسرانه / فارسی
تنسر هیربدانهیربد دورهی اردشیر بابکان که «نامهی تنسر» به او منسوب است
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «توبا» و «نیاز» (نیاز، خواسته). معنی «نیاز»: فارسی؛ نیاز
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «تور» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «تور»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «تورج» (نام پسر فریدون در شاهنامه) و «رضا» (خشنودی). معنی «تورج»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
نام پسر شیدسب پادشاه زابلستان از نسل جمشید (١٩ یشتها ١
پسرانه / فارسی
تناور و نیرومند، از ریشهی اوستایی تَئوسه [از پهلوانان شاهنامه]
پسرانه / فارسی
وحشی، رام ناشونده
پسرانه / فارسی
«تهم» یعنی دلیر و پهلوان؛ تهمتن لقب رستم است
پسرانه / فارسی
یکی از شخصیت های شاهنامه
پسرانه / فارسی
بزرگ پیکر و دارنده اندام نیرومند... کنیه رستم ذال ( ١٣ ٩ یشتها ٢
پسرانه / فارسی
صورتی از «تهمورث»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) تهم، دلیر
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «تیر»؛ تیر، ستاره عطارد. معنی «تیر»: فارسی؛ ماه چهارم سال؛ ایزد تیر و سیاره عطارد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «تیر» و «شاه». معنی «تیر»: فارسی؛ ماه چهارم سال؛ ایزد تیر و سیاره عطارد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) جوان
پسرانه / فارسی
نام برادر بزرگ انوشیروان دادگر
پسرانه / فارسی
١- از خاندان هُوکو. نام شوهر پوروچیستا جوانترین دختر اشوزردشت و برادر فرشوشتر و وزیر کی گشتاسب کد در بند ١٠٣ فروردین یشت فروهر او ستوده شده. در گاتها سه بار از او یاد شده است. یسنا ع٣ بند ١٧ و یسنا ٣٩ بند ٩ و یسنا ١ل بند ١٨ ٢- جاماسب دوم بهدینی است کد در بند ١٢٧ فروردین یشت ستوده شده ٣_ نام بست و یکمین پادشاه ساسانی برادر غباد یکم کد از ٣٩٨ت٠٢ دم. پادشاهی کرده
پسرانه / فارسی
دارندهی اسب
پسرانه / فارسی
صورتی از «جمشید». معنی «جمشید»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) منسوب به جام؛ نام شاعر نامدار قرن نهم
پسرانه / فارسی
(احتمالی) جانفدا، فداکار
پسرانه / فارسی
نام کسی بوده (٥٩ نامهای عباسی)
پسرانه / فارسی
(احتمالی) جانبخش، زندهکننده
پسرانه / فارسی
پرورنده جان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «جان» و «میرزا» (امیرزاده). معنی «جان»: عبری
پسرانه / عبری، فارسی
(احتمالی) جاننثار
پسرانه / فارسی
(احتمالی) جاننوش، هوشیار
پسرانه / فارسی
جانی، عزیز چون جان
پسرانه / فارسی
نامی مردانه در زبان فارسی
پسرانه / کردی، فارسی
قبلی
۱ … ۱۴ ۱۵ ۱۶ … ۴۴
بعدی
اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.