رفتن به محتوا
نوزاد

۲۵۹۲ اسم

معنی اسم پسر فارسی، صفحه‌ی ۱۵

صفحه‌ی ۱۵ از ۴۴؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

پیرداد

(احتمالی) داده پیر

پسرانه فارسی

پیرزاد

(احتمالی) از «پیر» و «زاد»؛ زاده پیر. معنی «زاد»: فارسی کهن؛ در شاهنامه نام پسر ماهیار

پسرانه فارسی

پیرمهر

(احتمالی) از «پیر» و «مهر». معنی «مهر»: فارسی کهن؛ ایزد مهر و پیمان، خورشید؛ ماه نخست پاییز؛ دوستی

پسرانه فارسی

پیرناز

(احتمالی) از «پیر» و «ناز». معنی «ناز»: فارسی؛ ناز و کرشمه

پسرانه فارسی

پیروز

یکی از شخصیت‌های شاهنامه

پسرانه فارسی

پیروزان

نام برادر شاپور اول

پسرانه فارسی

پیشداد

نخستین قانونگذار

پسرانه فارسی

پیغمبر

(احتمالی) پیام‌آور خدا

پسرانه فارسی

پیغمبرقلی

(احتمالی) از «پیغمبر» و «قلی» (بنده). معنی «پیغمبر»: فارسی

پسرانه فارسی، ترکی

پیلتن

عظیم الجثه، زورمند. تلویحاً رستم زال

پسرانه فارسی

پیلسم

~ بردار پیران‌ویسه رئیس قبایل ترکان‌چین است او در توطئه قتل سیاوش حضور داشت و مخالف قتل شاهزاده سیاوش بود

پسرانه فارسی

پیمان

قراری که دو یا چند تن میگذارند تا کاری انجام دهند یا تعهدی نسبت به هم یا به کسی داشته باشند؛ قرار، عهد

پسرانه فارسی

پیمانعلی

(احتمالی) از «پیمان» (عهد) و «علی». معنی «پیمان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

تابال

نام فرماندار ایرانی سارد در زمان کوروش

پسرانه فارسی

تاج بردی

(احتمالی) ترکیبی از «تاج» (تاج) و «بردی» (داد

پسرانه فارسی، ترکی

تاج گلدی

(احتمالی) ترکیبی از «تاج» (تاج) و «گلدی» (آمد

پسرانه فارسی

تاج محمد

ترکیبی از «تاج» و «محمد». معنی «تاج»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

تاج مراد

(احتمالی) ترکیبی از «تاج» (تاج) و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «تاج»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

تاجدردی

(احتمالی) ترکیبی از «تاج» (تاج) و «دردی» (ایستاد و ماند

پسرانه فارسی

تاجقلی

(احتمالی) ترکیبی از «تاج» (تاج) و «قلی» (بنده

پسرانه فارسی، ترکی

تاج‌محل

نام آرامگاه مرمرین نامدار در آگرای هند که شاه‌جهان گورکانی در سده‌ی یازدهم هجری برای همسرش ممتازمحل ساخت. «تاج‌محل» در فارسی به معنی تاج کاخ است

پسرانه فارسی

تاجه

(احتمالی) از «تاج». معنی «تاج»: فارسی؛ کلاه گوهرنشان پادشاهی؛ به مجاز سروری و بزرگی

پسرانه فارسی

تاجیک

غیرترک و عرب، آن که به زبان فارسی تکلم کند

پسرانه فارسی

تخار

(احتمالی) تخارستان سرزمینی در شمال افغانستان امروز

پسرانه فارسی

تخشا

(احتمالی) کوشا

پسرانه فارسی

تریتوخمه

دارنده‌ی سه تخم، بسیار مردانه، برساخته از ریشه‌ی

پسرانه فارسی

تکناز

(احتمالی) از «تک» و «ناز»؛ نازِ یگانه. معنی «ناز»: فارسی؛ ناز و کرشمه

پسرانه فارسی

تل ماه

(احتمالی) از «تل» و «ماه». معنی «ماه»: فارسی؛ ماه

پسرانه فارسی

تنسر

تنسر هیربدان‌هیربد دوره‌ی اردشیر بابکان که «نامه‌ی تنسر» به او منسوب است

پسرانه فارسی

توان

نیرو، زور

پسرانه فارسی

توبا نیاز

(احتمالی) ترکیبی از «توبا» و «نیاز» (نیاز، خواسته). معنی «نیاز»: فارسی؛ نیاز

پسرانه فارسی

تور علی

(احتمالی) ترکیبی از «تور» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «تور»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

تورج رضا

(احتمالی) ترکیبی از «تورج» (نام پسر فریدون در شاهنامه) و «رضا» (خشنودی). معنی «تورج»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

تورک

نام پسر شیدسب پادشاه زابلستان از نسل جمشید (١٩ یشت‌ها ١

پسرانه فارسی

توس

تناور و نیرومند، از ریشه‌ی اوستایی تَئوسه [از پهلوانان شاهنامه]

پسرانه فارسی

توسن

وحشی، رام ناشونده

پسرانه فارسی

تهم

«تهم» یعنی دلیر و پهلوان؛ تهمتن لقب رستم است

پسرانه فارسی

تهماسب

یکی از شخصیت های شاهنامه

پسرانه فارسی

تهمتن

بزرگ پیکر و دارنده اندام نیرومند... کنیه رستم ذال ( ١٣ ٩ یشت‌ها ٢

پسرانه فارسی

تهمورس

صورتی از «تهمورث»

پسرانه فارسی

تهمین

(احتمالی) تهم، دلیر

پسرانه فارسی

تیرا

(احتمالی) از «تیر»؛ تیر، ستاره عطارد. معنی «تیر»: فارسی؛ ماه چهارم سال؛ ایزد تیر و سیاره عطارد

پسرانه فارسی

تیرشاه

(احتمالی) از «تیر» و «شاه». معنی «تیر»: فارسی؛ ماه چهارم سال؛ ایزد تیر و سیاره عطارد

پسرانه فارسی

جابان

(احتمالی) جوان

پسرانه فارسی

جام

نام برادر بزرگ انوشیروان دادگر

پسرانه فارسی

جاماسب

١- از خاندان هُوکو. نام شوهر پوروچیستا جوان‌ترین دختر اشوزردشت و برادر فرشوشتر و وزیر کی گشتاسب کد در بند ١٠٣ فروردین یشت فروهر او ستوده شده. در گاتها سه بار از او یاد شده است. یسنا ع٣ بند ١٧ و یسنا ٣٩ بند ٩ و یسنا ١ل بند ١٨ ٢- جاماسب دوم بهدینی است کد در بند ١٢٧ فروردین یشت ستوده شده ٣_ نام بست و یکمین پادشاه ساسانی برادر غباد یکم کد از ٣٩٨ت٠٢ دم. پادشاهی کرده

پسرانه فارسی

جاماسپ

دارنده‌ی اسب

پسرانه فارسی

جامشید

صورتی از «جمشید». معنی «جمشید»: فارسی

پسرانه فارسی

جامی

(احتمالی) منسوب به جام؛ نام شاعر نامدار قرن نهم

پسرانه فارسی

جان فدا

(احتمالی) جان‌فدا، فداکار

پسرانه فارسی

جانباز

نام کسی بوده (٥٩ نام‌های عباسی)

پسرانه فارسی

جانبخش

(احتمالی) جان‌بخش، زنده‌کننده

پسرانه فارسی

جانمیرزا

(احتمالی) از «جان» و «میرزا» (امیرزاده). معنی «جان»: عبری

پسرانه عبری، فارسی

جانوشیار

(احتمالی) جان‌نوش، هوشیار

پسرانه فارسی

جانی

جانی، عزیز چون جان

پسرانه فارسی

جانیار

نامی مردانه در زبان فارسی

پسرانه کردی، فارسی

اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)