رفتن به محتوا
نوزاد

۲۵۹۲ اسم

معنی اسم پسر فارسی، صفحه‌ی ۱۴

صفحه‌ی ۱۴ از ۴۴؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

پامیر

(احتمالی) نام رشته‌کوه بلندی در آسیای میانه که بیشترش در تاجیکستان است و به «بام دنیا» شهرت دارد. برخی آن را از «پای مهر» یا «بام» در فارسی دانسته‌اند

پسرانه فارسی

پایا

پاینده و پایدار

پسرانه فارسی

پایار

(احتمالی) پایدار

پسرانه فارسی

پاییزعلی

(احتمالی) از «پاییز» و «علی»

پسرانه فارسی، عربی

پدرام

آراسته، خجسته و شاد

پسرانه فارسی

پر فام

(احتمالی) پرفام؛ رنگارنگ

پسرانه فارسی

پرتاش

(احتمالی) از «پرتو» و «تاش»؛ معنای دقیق روشن نیست. معنی «پرتو»: فارسی؛ روشنی و تابش

پسرانه فارسی

پرچم

درفش؛ نماد سربلندی

پسرانه فارسی

پرداد

(احتمالی) داده پری

پسرانه فارسی

پرسیان

(احتمالی) از «پرسیا» (پارس). معنی «پرسیا»: لاتین

پسرانه فارسی

پرمایه

نام برادر شاه فریدون پیشدادی و همچنین نام گاوی که از شیرش شاه فریدون بزرگ شد و بدین روی فریدون را کاودایه هم گویند (شاهنامه

پسرانه فارسی

پرندیس

(احتمالی) شکل دیگری از «پردیس». معنی «پردیس»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

پرنیکا

(احتمالی) از «پرنیان»

پسرانه فارسی

پرویز

پیروزمند، از ریشه‌ی اوستاییِ اوپریویجه (فاتح، پیروز) و

پسرانه فارسی

پرویز علی

(احتمالی) ترکیبی از «پرویز» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «پرویز»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

پرهام

بر وزن فرجام که تازی شده آن برهام یا براهیم یا ابراهیم می‌باشد . (برهان)

پسرانه فارسی

پریار

(احتمالی) یارِ پری‌گونه

پسرانه فارسی

پریام

این اصطلاح به نژاد پریان بویژه جنس مؤنث آن اشاره دارد

پسرانه فارسی

پریبرز

(احتمالی) پری بلندبالا

پسرانه فارسی

پژمان

پژمرده، اندوهگین؛ نام پهلوانی تورانی در شاهنامه

پسرانه فارسی

پژند

گیاهی است خودرو و خوشبو مانند اسفناج که خام و پخته آن را می‌خورند

پسرانه فارسی

پژواک

بازتاب صدا

پسرانه فارسی

پژوان

(احتمالی) پژواک، بازتاب صدا

پسرانه فارسی

پساک

(احتمالی) تاج گل

پسرانه فارسی

پشن

مرد جنگی . نام یکی از دشمنان کی گشتاسب به نوشته بند ١٠٩ آبان یشت

پسرانه فارسی

پشنگ

فاتحِ جنگ، از ریشه‌ی پهلویِ پِشَنَه (برنده) [پدر افراسیاب و شاه توران]

پسرانه فارسی

پشوتن

کسی که تنِ خود را به خدا پیشکش کرده است، از

پسرانه فارسی

پشین

در اوستا «کوی پیسینه» و در شاهنامه «کی‌پشین»، یکی از چهار پسر کیقباد و برادر کیکاووس

پسرانه فارسی

پلاش

صورتی از «بلاش»

پسرانه فارسی

پلاشان

همان بلاش است

پسرانه فارسی

پناهی

(احتمالی) پناهنده

پسرانه فارسی

پندار

فکر ,اندیشه

پسرانه فارسی

پوربه

پسر نیک

پسرانه فارسی

پورسام

(احتمالی) از «پور» و «سام»

پسرانه فارسی

پورسینا

برگردان فارسی «ابن‌سینا» با «پور» به معنی پسر. در ایران گاه برای یاد کردن از ابوعلی سینا

پسرانه فارسی

پورشسب

در اوستا «پوروشَسپ» (Pourušaspa)

پسرانه فارسی

پورک

پسر کوچک

پسرانه فارسی

پورنگ

پورنگ احتمالا از دو بخش پور-انگ شکل گرفته ولی در فرهنگ لغات فارسی چنین واژه‌ای وجود ندارد

پسرانه فارسی

پورنیک

(احتمالی) از «پور» و «نیک»؛ پسرِ نیک. معنی «نیک»: فارسی؛ نیک

پسرانه فارسی

پوروشسب

دارنده اسب خاکستری؛ نام پدر زرتشت

پسرانه فارسی

پوریا

نام پهلوان دلیر ایرانی مشهور به پهلوان محمود خوارزمی و ملقب به «پوریای ولی» و نیز متخلص به قتالی، پهلوان، عارف و شاعر قرن 7و 8هجری، مثنوی عرفانی َکنزُ الَحقایق را سروده است

پسرانه فارسی

پوریامهر

(احتمالی) از «پوریا» (پهلوان) و «مهر». معنی «پوریا»: فارسی

پسرانه فارسی

پوریامین

(احتمالی) از «پوریا» (پهلوان) و «امین». معنی «پوریا»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

پولاد

نام یکی از پهلوانان ایرانی در زمان کیقباد

پسرانه فارسی

پولاد علی

(احتمالی) ترکیبی از «پولاد» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «پولاد»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

پولادوند

از «پولاد» به معنی فولاد و پسوند دارندگی «وند»

پسرانه فارسی

پویین

پوینده

پسرانه فارسی

پهلبد

آهنگساز دوران خسرو پرویز ساسانی

پسرانه فارسی

پیام

پیام، خبر

پسرانه فارسی

پیام الدین

(احتمالی) ترکیبی از «پیام» و «الدین» (دین). معنی «پیام»: فارسی؛ پیام، خبر

پسرانه فارسی

پیام الله

(احتمالی) ترکیبی از «پیام» و «الله» (خدا). معنی «پیام»: فارسی

پسرانه فارسی

پیام علی

(احتمالی) ترکیبی از «پیام» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «پیام»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

پیران

رهبر، پیشرو، از ریشه‌ی پارسی پیر (سالخورده، محترم) [پهلوان تورانی و وزیر افراسیاب]

پسرانه فارسی

پیربخش

(احتمالی) بخشیده پیر

پسرانه فارسی

اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)