رفتن به محتوا
نوزاد

۲۵۹۲ اسم

معنی اسم پسر فارسی، صفحه‌ی ۱۳

صفحه‌ی ۱۳ از ۴۴؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

بهفام

(احتمالی) خوش‌رنگ، دارای رنگ نیک

پسرانه فارسی

بهفر

شکوهمند و با جلال و جبروت

پسرانه فارسی

بهک

(احتمالی) نیک کوچک

پسرانه فارسی

بهکام

کسی که به بهترین وجهی به آرزوی خود رسیده؛ بهترین کامروا

پسرانه فارسی

بهمرد

از نام‌های زندة زردشتیان امروزی

پسرانه فارسی

بهمن

نیک اندیش، از ریشه‌ی پهلویِ وهو (خوب) و منَه (اندیشه) [از فرشتگان بزرگ دین زرتشتی]

پسرانه اوستایی، فارسی

بهمن بار

(احتمالی) از «بهمن» و «یار». معنی «بهمن»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

بهمن حسین

(احتمالی) ترکیبی از «بهمن» و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «بهمن»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

بهمن قلیچ

(احتمالی) از «بهمن» و «قلیچ» (شمشیر). معنی «بهمن»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، ترکی

بهمنزاد

(احتمالی) زاده بهمن

پسرانه فارسی

بهمنش

دارای مش و کردار شایسته

پسرانه فارسی

بهمن‌شیر

(احتمالی) نام رودی در خوزستان که از کارون در خرمشهر جدا می‌شود و از کنار آبادان به خلیج فارس می‌ریزد. نامش را برگرفته از «بهمن‌اردشیر»، شهری ساسانی در این ناحیه، دانسته‌اند

پسرانه فارسی

بهمنعلی

(احتمالی) از «بهمن» (نیک‌منش) و «علی». معنی «بهمن»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

بهمنیار

١- نام تصحیح کننده تاریخ بیهقی (حاشیه ٢٢٥ سیستان ٢- نام یکی از موبدان خراسان که در سده دهم یزدگردی می‌زیسته

پسرانه فارسی

بهمیار

(احتمالی) از «بهمن» و «یار». معنی «بهمن»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

بهنام حسین

(احتمالی) ترکیبی از «بهنام» (نیک‌نام

پسرانه فارسی، عربی

بهنود

پسر عزیز

پسرانه فارسی

بهنیا

نیک نژاد، دارای اصل و نسب، اصیل، شریف

پسرانه فارسی

بهوران

(احتمالی) نیک

پسرانه فارسی

بهی الدین

(احتمالی) ترکیبی از «بهی» و «الدین» (دین). معنی «بهی»: فارسی؛ خوبی و نیکی

پسرانه فارسی

بهینمهر

(احتمالی) از «بهین» (بهترین) و «مهر». معنی «بهین»: فارسی

پسرانه فارسی

بیروز

نام برادر شاپور یکم ساسانی و همچ نین نام شانزدهمین پادشاه ساسانی پسر یزدگرد یکم

پسرانه فارسی

بیژن

مربوط به سرزمین ایران

پسرانه پهلوی، فارسی

بیژن علی

(احتمالی) ترکیبی از «بیژن» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «بیژن»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بیک میرزا

(احتمالی) ترکیبی از «بیک» و «میرزا» (امیرزاده). معنی «بیک»: بیگ. معنی «میرزا»: فارسی

پسرانه فارسی

بیگزاده

(احتمالی) بیگ‌زاده، فرزند بزرگان

پسرانه ترکی، فارسی

بیورد

(احتمالی) ده‌هزار

پسرانه فارسی

بیورزاد

(احتمالی) از «بیور» (ده‌هزار) و «زاد»؛ زاده‌ی بیوراسپ (ضحاک) در شاهنامه

پسرانه فارسی

پادار

(احتمالی) پایدار

پسرانه فارسی

پاداشت

(احتمالی) پاداش

پسرانه فارسی

پادرا

(احتمالی) نگهبان

پسرانه فارسی

پارس

نام یکی از نبیر کان هوشنگ پیشدادی. پسر یهلَو پسر سام که گویند شهر استخر را او بناکرده (برهان)

پسرانه فارسی

پارساکیا

(احتمالی) از «پارسا» (پرهیزگار) و «کیا» (بزرگ). معنی «پارسا»: فارسی

پسرانه فارسی

پارسامهر

(احتمالی) از «پارسا» (پرهیزگار) و «مهر». معنی «پارسا»: فارسی

پسرانه فارسی

پارسان

(احتمالی) پارسی

پسرانه فارسی

پارسوا

نام سرزمین و قومی ایرانی در زاگرس که نامش در سنگ‌نبشته‌های آشوری سده‌ی نهم پیش از میلاد آمده و بسیاری آن را با نام «پارس» هم‌ریشه می‌دانند

پسرانه فارسی

پارسی

منسوب به «پارس»

پسرانه فارسی

پارسیا

منسوب به پارسی(، منسوب به قوم پارس)؛ پارسی، اهل پارس، از مردم پارس

پسرانه فارسی

پارسیس

(احتمالی) پارسی

پسرانه فارسی

پارسیکا

(احتمالی) از «پارسی»

پسرانه فارسی

پارسین

(احتمالی) از «پارس»؛ پارسی. معنی «پارس»: فارسی کهن؛ نام قوم پارس و سرزمین فارس

پسرانه فارسی

پارسینا

(احتمالی) از «پارسی»

پسرانه فارسی

پاسیار

(احتمالی) درجه‌ای نظامی؛ یاور پاس و نگهبانی

پسرانه فارسی

پاکان

(احتمالی) پاکان

پسرانه فارسی

پاکداد

(احتمالی) پاک‌داد، آفریده پاک

پسرانه فارسی

پاکر

نام اشک ٢٣ و همچنین نام پسر ارُد اشک سیزدهم. تاریخ نویسان خاور آن را فغور یا افغور و فقور نوشته‌اند که شاید درست آن به همین گونه باشد (٢٣٣3⁄8٨ پیرنیا3⁄8œn

پسرانه فارسی

پاکراد

(احتمالی) از «پاک» و «راد»

پسرانه کردی، فارسی

پاکرای

(احتمالی) پاک‌اندیش

پسرانه فارسی

پاکزاد

از «پاک» و «زاد» (زاده)، به معنای پاک‌نژاد و زاده‌ی تباری پاک و نیک

پسرانه فارسی

پاکسار

(احتمالی) پاک‌سر، پاک‌اندیش

پسرانه فارسی

پاکشید

(احتمالی) روشنی پاک

پسرانه فارسی

پاکنام

(احتمالی) نیک‌نام

پسرانه فارسی

پاکنظر

(احتمالی) پاک‌نگاه

پسرانه فارسی، عربی

پاکیار

(احتمالی) یار پاک

پسرانه فارسی

پالیزا

(احتمالی) از «پالیز»

پسرانه فارسی

اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)