خانه اسم پسر فارسی صفحهی ۱۳ اسم فارسی بر اساس حرف اول
(احتمالی) خوشرنگ، دارای رنگ نیک
پسرانه / فارسی
شکوهمند و با جلال و جبروت
پسرانه / فارسی
(احتمالی) نیک کوچک
پسرانه / فارسی
کسی که به بهترین وجهی به آرزوی خود رسیده؛ بهترین کامروا
پسرانه / فارسی
از نامهای زندة زردشتیان امروزی
پسرانه / فارسی
نیک اندیش، از ریشهی پهلویِ وهو (خوب) و منَه (اندیشه) [از فرشتگان بزرگ دین زرتشتی]
پسرانه / اوستایی، فارسی
(احتمالی) از «بهمن» و «یار». معنی «بهمن»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «بهمن» و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «بهمن»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) از «بهمن» و «قلیچ» (شمشیر). معنی «بهمن»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی، ترکی
(احتمالی) زاده بهمن
پسرانه / فارسی
دارای مش و کردار شایسته
پسرانه / فارسی
(احتمالی) نام رودی در خوزستان که از کارون در خرمشهر جدا میشود و از کنار آبادان به خلیج فارس میریزد. نامش را برگرفته از «بهمناردشیر»، شهری ساسانی در این ناحیه، دانستهاند
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «بهمن» (نیکمنش) و «علی». معنی «بهمن»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی، عربی
١- نام تصحیح کننده تاریخ بیهقی (حاشیه ٢٢٥ سیستان ٢- نام یکی از موبدان خراسان که در سده دهم یزدگردی میزیسته
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «بهمن» و «یار». معنی «بهمن»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «بهنام» (نیکنام
پسرانه / فارسی، عربی
نیک نژاد، دارای اصل و نسب، اصیل، شریف
پسرانه / فارسی
(احتمالی) نیک
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «بهی» و «الدین» (دین). معنی «بهی»: فارسی؛ خوبی و نیکی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «بهین» (بهترین) و «مهر». معنی «بهین»: فارسی
پسرانه / فارسی
نام برادر شاپور یکم ساسانی و همچ نین نام شانزدهمین پادشاه ساسانی پسر یزدگرد یکم
پسرانه / فارسی
مربوط به سرزمین ایران
پسرانه / پهلوی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «بیژن» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «بیژن»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «بیک» و «میرزا» (امیرزاده). معنی «بیک»: بیگ. معنی «میرزا»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بیگزاده، فرزند بزرگان
پسرانه / ترکی، فارسی
(احتمالی) دههزار
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «بیور» (دههزار) و «زاد»؛ زادهی بیوراسپ (ضحاک) در شاهنامه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پایدار
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پاداش
پسرانه / فارسی
(احتمالی) نگهبان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پارچه زرین
پسرانه / فارسی
نام یکی از نبیر کان هوشنگ پیشدادی. پسر یهلَو پسر سام که گویند شهر استخر را او بناکرده (برهان)
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پارسا» (پرهیزگار) و «کیا» (بزرگ). معنی «پارسا»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پارسا» (پرهیزگار) و «مهر». معنی «پارسا»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پارسی
پسرانه / فارسی
نام سرزمین و قومی ایرانی در زاگرس که نامش در سنگنبشتههای آشوری سدهی نهم پیش از میلاد آمده و بسیاری آن را با نام «پارس» همریشه میدانند
پسرانه / فارسی
منسوب به «پارس»
پسرانه / فارسی
منسوب به پارسی(، منسوب به قوم پارس)؛ پارسی، اهل پارس، از مردم پارس
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پارسی»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پارس»؛ پارسی. معنی «پارس»: فارسی کهن؛ نام قوم پارس و سرزمین فارس
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پارسی»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) درجهای نظامی؛ یاور پاس و نگهبانی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پاکان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پاکداد، آفریده پاک
پسرانه / فارسی
نام اشک ٢٣ و همچنین نام پسر ارُد اشک سیزدهم. تاریخ نویسان خاور آن را فغور یا افغور و فقور نوشتهاند که شاید درست آن به همین گونه باشد (٢٣٣3⁄8٨ پیرنیا3⁄8œn
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پاک» و «راد»
پسرانه / کردی، فارسی
(احتمالی) پاکاندیش
پسرانه / فارسی
از «پاک» و «زاد» (زاده)، به معنای پاکنژاد و زادهی تباری پاک و نیک
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پاکسر، پاکاندیش
پسرانه / فارسی
(احتمالی) روشنی پاک
پسرانه / فارسی
(احتمالی) نیکنام
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پاکنگاه
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) یار پاک
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پالیز»
پسرانه / فارسی
قبلی
۱ … ۱۲ ۱۳ ۱۴ … ۴۴
بعدی
اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.