رفتن به محتوا
نوزاد

۲۵۹۲ اسم

معنی اسم پسر فارسی، صفحه‌ی ۱۲

صفحه‌ی ۱۲ از ۴۴؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

بندوی

١- کسی که پس از برکناری هرمز تاج شاهی را توسط او برای پرویز که در آنوقت در آتشکده بزرگ آذربایجان می‌زیست فرستادند و او را به پادشاهی خواندند ٢- نام یکی از سرداران خسرو پرویز بنده‌شهریار نام پدر بند آرایش بهدینی از مردم خراسان که در سده دهم یزدگردی می‌زیسته. این نام امروزه به دست فراموشی سپرده شده

پسرانه فارسی

بنشاد

(احتمالی) شاد

پسرانه فارسی

بوتان

(احتمالی) نام رود و سرزمینی در کردستان ترکیه (بوتان یا بهتان) که رودش به دجله می‌ریزد و روزگاری امارت کردی بوتان در آن برپا بود

پسرانه فارسی

بوتیمار

نام مرغی ماهی‌خوار که به افسانه بر کنار آب می‌نشیند و از بیم کم شدن آب تشنه می‌ماند

پسرانه فارسی

بوخشا

(احتمالی) بخشنده

پسرانه فارسی

بودیان

نام یکی از شش قبیله مادی اتحادیه قبایلی ماد، که هرودوت گزارش می‌نماید

پسرانه فارسی

بوذرجمهر

صورت دیگر «بزرگمهر»

پسرانه فارسی

بوزرجمهر

از رجال متنفذ و علمی و سیاسی دوران ساسانیان

پسرانه فارسی

بوستان علی

(احتمالی) ترکیبی از «بوستان» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «بوستان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بها

ارزش و قدر

پسرانه فارسی

بها الدین

از «بهاء» به معنی روشنی و شکوه و «الدین»

پسرانه فارسی

بهار الدین

(احتمالی) ترکیبی از «بهار» و «الدین» (دین). معنی «بهار»: فارسی

پسرانه فارسی

بهامد

(احتمالی) ارجمند

پسرانه فارسی

بهاوند

(احتمالی) نیک

پسرانه فارسی

بهبد

(احتمالی) بهتر

پسرانه فارسی

بهبود

از نام‌های کمیاب امروزی زردشتیان

پسرانه فارسی

بهبودعلی

(احتمالی) از «بهبود» (بهتر شدن) و «علی». معنی «بهبود»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بهپور

پسر نیک

پسرانه فارسی

بهتاش

(احتمالی) نیک

پسرانه فارسی، ترکی

بهتری

(احتمالی) برتری

پسرانه فارسی

بهداد

در کمال عدل و داد

پسرانه فارسی

بهداور

از نام‌های ایران باستان . به معنی کسی که به درستی داوری کند

پسرانه فارسی

بهدوخت

(احتمالی) دختر نیک

پسرانه فارسی

بهدوست

(احتمالی) دوستِ نیک

پسرانه فارسی

بهدین

دین نیک؛ نامی که زرتشتیان بر خود می‌نهند

پسرانه فارسی

بهراد

جوانمرد نیکو

پسرانه فارسی

بهرام

اژدهاکُش

پسرانه فارسی، کردی

بهرام بردی

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «بردی» (داد

پسرانه فارسی، ترکی

بهرام بی‌بی

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «بی‌بی» (بانو). معنی «بهرام»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

بهرام بیکه

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «بیکه» (بانو

پسرانه فارسی

بهرام دردی

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «دردی» (ایستاد و ماند

پسرانه فارسی

بهرام سعید

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «سعید» (نیکبخت). معنی «بهرام»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

بهرام سلطان

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «سلطان» (پادشاه). معنی «بهرام»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

بهرام قلی

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «قلی» (بنده

پسرانه فارسی، ترکی

بهرام گل

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «گل» (گل). معنی «بهرام»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

بهرام گلدی

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «گلدی» (آمد

پسرانه فارسی

بهرام محمد

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «محمد» (ستوده). معنی «بهرام»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

بهرام نظری

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «نظری» (منسوب به نظر). معنی «بهرام»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

بهرام وردی

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «وردی» (داد

پسرانه فارسی، عربی

بهرامشاه

نام یکی از دانشمندان و عارفان زردشتی

پسرانه فارسی

بهرامعلی

از «بهرام» (پیروز) و «علی». معنی «بهرام»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

بهرامقلیچ

(احتمالی) از «بهرام» و «قلیچ» (شمشیر

پسرانه فارسی، ترکی

بهرمان

نام گلی است و همچنین یاقوت

پسرانه فارسی

بهرنگ

نکوتر رنگ، رنِگ نیکوتر

پسرانه فارسی

بهرود

(احتمالی) از «به» و «رود»؛ معنای دقیق روشن نیست. معنی «رود»: فارسی؛ رود

پسرانه فارسی

بهروز

روز خوب و نیک

پسرانه فارسی

بهروش

(احتمالی) نیک‌روش، دارای راه و رفتار نیک

پسرانه فارسی

بهروی

(احتمالی) نیک‌روی

پسرانه فارسی

بهرهمند

(احتمالی) بهره‌مند، کامیاب

پسرانه فارسی

بهزاد

نام یکی از پهلوانان ایران پسر پیل زور

پسرانه فارسی

بهزاد علی

(احتمالی) ترکیبی از «بهزاد» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «بهزاد»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بهزادان

نام اصل ابومسلم خراسانی فرز ندشیدوش

پسرانه فارسی

بهزادحسین

(احتمالی) از «بهزاد» (نیک‌نژاد) و «حسین». معنی «بهزاد»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بهزادرضا

(احتمالی) از «بهزاد» (نیک‌نژاد) و «رضا». معنی «بهزاد»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بهسام

(احتمالی) از «به» و «سام»

پسرانه فارسی

بهستان

(احتمالی) بهشت

پسرانه فارسی

بهسود

(احتمالی) «وهسود»، نیک‌سود؛ سودمند و پربهره

پسرانه فارسی

بهسودان

(احتمالی) «وهسودان»؛ نام چند تن از امیران دیلمی و روادی

پسرانه فارسی

بهشاد

نیکوی شاد

پسرانه فارسی

اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)