رفتن به محتوا
نوزاد

۱۰۷ اسم

معنی اسم پسر فارسی با حرف ک، صفحه‌ی ۲

صفحه‌ی ۲ از ۲؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

کوشا

کوشنده، سخت کوش

پسرانه فارسی

کوشیار

نام یکی ازسر داران تبری ( ١٨ ٧ سیستان٢

پسرانه فارسی

کوهرنگ

نام کوه و شهرستانی در استان چهارمحال و بختیاری. زاینده‌رود از دامنه‌های این کوه سرچشمه می‌گیرد و تونل کوهرنگ بخشی از آب سرشاخه‌های کارون را به زاینده‌رود می‌رساند

پسرانه فارسی

کوهزاد

نام پهلوانی بوده

پسرانه فارسی

کوهیار

از دلاوران ایرانی که در لشکرکشی کیخسرو به توران و نبرد بزرگ کیخسرو با افراسیاب شرکت داشت[.بنابر بعضی از نسخه های شاهنامه «کوشیار» به جای «کوهیار» آمده است]

پسرانه فارسی

کوین

آنگلوساکسون؛ کودک زیبارو

پسرانه فارسی

کهرم

اهورامزدایِ پهلوان، از ریشه‌ی پهلویی گَئو (پهلوان) و

پسرانه فارسی

کهزاد

کوهزاد

پسرانه فارسی

کهیار

(احتمالی) شکل دیگری از «کوهیار». معنی «کوهیار»: فارسی؛ یار کوه

پسرانه فارسی

کی ارمین

نام پسر کیغباد ، به نوشته شاهنامه

پسرانه فارسی

کی گشتاسپ

«کی» لقب شاهان کیانی است و «گشتاسپ» به معنی دارنده‌ی اسبان آماده

پسرانه فارسی

کیاداوود

(احتمالی) از «کیا» (بزرگ) و «داوود». معنی «کیا»: فارسی

پسرانه فارسی، عبری

کیاراد

شاه جوانمرد

پسرانه فارسی

کیارخ

شاه‌چهره

پسرانه فارسی

کیارزم

شاه رزمنده

پسرانه فارسی

کیارش

(احتمالی) از «کی» (شاه) و «آرش»؛ شاه دلیر

پسرانه فارسی

کیازند

پادشاه بزرگ و عظیم الشأن

پسرانه فارسی

کیاسام

(احتمالی) از «کیا» (بزرگ) و «سام». معنی «کیا»: فارسی

پسرانه فارسی

کیاکسار

نام پسر آستیاک پادشاه ماد و دائی کوروش

پسرانه فارسی

کیامرد

(احتمالی) بزرگ‌مرد

پسرانه فارسی

کیامهر

(احتمالی) شکل دیگری از «کیانمهر»؛ مهر کیانی. معنی «کیانمهر»: فارسی؛ مهر کیانی

پسرانه فارسی

کیان رضا

(احتمالی) ترکیبی از «کیان» و «رضا» (خشنودی). معنی «کیان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

کیانژاد

(احتمالی) از نژاد کیان

پسرانه فارسی

کیانفر

دارای فرّ کیانی

پسرانه فارسی

کیانور

(احتمالی) از «کیان» و «نور». معنی «کیان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

کیانوش

نام برادر شاه فریدون پیشدادی برادر دو بودش دو فرخ همال ازو هر دو آزاده مهتر به سال یکی بد از ایشان کیانوش نام دگر نام پرمایهُ شاد کام

پسرانه فارسی

کیاوش

از «کیا» (پادشاه، بزرگ) و «وش» (مانند)؛ یعنی شاه‌مانند، بزرگ‌منش

پسرانه فارسی

کیخسرو

یکی از شخصیت های شاهنامه

پسرانه فارسی

کیشید

(احتمالی) از «کی» و «شید» (روشنی). معنی «کی»: در اوستا

پسرانه فارسی

کیقباد

یکی از شخصیت های شاهنامه

پسرانه فارسی

کیکاوس

نام شاه کیانی

پسرانه فارسی

کیکاووس

شاه کاووس، شاه بااراده، یا شاه چشمه‌سارها، با افزوده

پسرانه فارسی

کیوان

نام پدر موبد سروش، از شاگردان دستور آذر کیوان ١٥ فرزانگان

پسرانه فارسی

کیوانعلی

(احتمالی) از «کیوان» (زحل) و «علی». معنی «کیوان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

کیوس

(احتمالی) صورتی از «کاووس». معنی «کاووس»: فارسی

پسرانه فارسی

کیومرث

آن زندهای که خواهد مرد

پسرانه فارسی

کیومهر

(احتمالی) از «کیو» و «مهر». معنی «مهر»: فارسی کهن؛ ایزد مهر و پیمان، خورشید؛ ماه نخست پاییز؛ دوستی

پسرانه فارسی

کیهان

گیهان، جهان، عالم، گیتی، مجموعه‌ی همه اشیا و پدیده‌های موجود در هستی، آسمان

پسرانه فارسی

کیهان نوش

(احتمالی) از «کیهان» و «نوش». معنی «کیهان»: فارسی

پسرانه فارسی

کیهانرخ

(احتمالی) رخ کیهانی

پسرانه فارسی

اسم دختر فارسی با حرف ک (۴۵ اسم)