رفتن به محتوا
نوزاد

۱۰۹ اسم

معنی اسم پسر فارسی با حرف ف، صفحه‌ی ۲

صفحه‌ی ۲ از ۲؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

فرغار

نام جاسوس افراسیاب

پسرانه فارسی

فرغان

نام معمار خسروپرویز ساسانی

پسرانه فارسی

فرمانبخش

(احتمالی) فرمان‌بخش، فرمانروا

پسرانه فارسی، عربی

فرمانعلی

(احتمالی) از «فرمان» و «علی». معنی «فرمان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

فرمند

فرهمند

پسرانه فارسی

فرمنش

دارای منش باشکوه

پسرانه فارسی

فرمین

(احتمالی) فرمان

پسرانه فارسی

فرناد

(احتمالی) در برخی فرهنگ‌ها به معنای پایاب (جای کم‌عمق رود که از آن گذر کنند) آمده و برخی آن را «دارای فر و داد» دانسته‌اند

پسرانه فارسی

فرناس

نام پسر فرنباز، یکی از درباریان اردشیر

پسرانه فارسی

فرناک

١- نام پادشاه کاپادوکیه و شوهر هو تیئس ٢- نام شاه پنت از دودمان مهرداد که از ١٩٣ تا ٩ء١ ق. م. فرمانروای پنت ٣_ فرناک دوم از سال ٣ء تا ٣٧ ق . م . پادشاه پنت بود (ء٢١٣ پیرنیا

پسرانه فارسی

فرنام

بهترین نام، بالاترین نام

پسرانه فارسی

فرند

پرند

پسرانه فارسی

فرنود

برهان و دلیل[.از برساخته‌های دساتیر برهان چ معین]

پسرانه فارسی

فرنور

دارای فرّ و روشنایی

پسرانه فارسی

فرود

درست آن فیرود است. نام پسر سیاووش، از خاندان کیانی، به نوشته یوستی (ءœء٢ فرهنگnœ

پسرانه فارسی

فرودیه

(احتمالی) از «فرود». معنی «فرود»: فارسی

پسرانه فارسی

فرور

سنگ نبشته بیستون: یکی فرور نام مادی، او دروغ گفت

پسرانه فارسی

فرورتیش

١- نام دومین پادشاه ماد

پسرانه فارسی

فروزانفر

دارای فر و شکوه و درخشان

پسرانه فارسی

فروشی

«فروهر»، روان نگهبان

پسرانه فارسی

فروهل

نام پهلوانی است ایرانی

پسرانه فارسی

فرهاد

تن‌های فرخنده؟، از ریشه‌ی پارسی [پهلوانی در عصر خسروپرویز]

پسرانه فارسی

فرهاد خلیل

(احتمالی) از «فرهاد» و «خلیل». معنی «فرهاد»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

فرهاد علی

(احتمالی) ترکیبی از «فرهاد» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «فرهاد»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

فرهمند

دارای فرّ و شکوه

پسرانه فارسی

فرهنگ

از نام‌های امروزی مردان ، ولی در روزگار باستان نام زن بوده . ن م مادر کیکاوس

پسرانه فارسی

فرهیخته

دانش‌آموخته، فرهیخته

پسرانه فارسی

فریان

١- نام مردی است تورانی که از دوستان اشوزردشت بودو در کات‌ها یسنا ء٣ بند ١٢ از او یاد شده ٢٢ یشت‌ها ١ ٢- نام هفتمین نیای آدرباد مهر اسپندان

پسرانه فارسی

فریبرز

فرخنده‌ی بلند مرتبه، از ریشه‌ی اوستایی بورز (بلند، بالا)

پسرانه فارسی

فریتون

صورتی از «فریدون». معنی «فریدون»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

فریچهر

(احتمالی) زیباچهره

پسرانه فارسی

فریچهره

(احتمالی) زیباچهره

پسرانه فارسی

فریدون

سومین نفر

پسرانه فارسی، کردی

فریدون خان

(احتمالی) ترکیبی از «فریدون» و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه فارسی

فریشاد

(احتمالی) شاد

پسرانه فارسی

فریمان

(احتمالی) نام شهری در خراسان

پسرانه فارسی

فریور

راست، درست[.از برخاسته‌های فرقه آذرکیوان برهان چ.معین]

پسرانه فارسی

فغانعلی

(احتمالی) از «فغان» و «علی». معنی «فغان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

فقیر گل

(احتمالی) ترکیبی از «فقیر» و «گل» (گل). معنی «فقیر»: تهیدست

پسرانه فارسی

فومن

نام شهری در غرب استان گیلان

پسرانه فارسی

فهمیده

فهمیده

پسرانه عربی، فارسی

فیروز

١- نام هیجدهمین پادشاه ساسانی فیروز بگم)

پسرانه فارسی

فیروز محمد

(احتمالی) ترکیبی از «فیروز» و «محمد» (ستوده). معنی «فیروز»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

فیروزان

نام یکی از سرداران نامی یزدگرد سوم

پسرانه فارسی

فیروزعلی

(احتمالی) از «فیروز» (پیروز) و «علی». معنی «فیروز»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

فیروزمهر

(احتمالی) از «فیروز» و «مهر». معنی «فیروز»: فارسی

پسرانه فارسی

اسم دختر فارسی با حرف ف (۱۲۲ اسم)