خانه اسم پسر فارسی صفحهی ۲۲ اسم فارسی بر اساس حرف اول
(احتمالی) از «رهام» و «امیر». معنی «رهام»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) از «رهبر» و «علی». معنی «رهبر»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) رهوار، تیزرو
پسرانه / فارسی
(احتمالی) راهیاب
پسرانه / فارسی
(احتمالی) همراه، یار راه
پسرانه / فارسی
نام پسر شاوران برادر زن که، به معنی- نیست ذ-٨
پسرانه / فارسی
(احتمالی) زاینده
پسرانه / فارسی
یاریگر، از ریشهی اوستایی اوزوه (یاری کننده) [از پهلوانان شاهنامهای]
پسرانه / فارسی
نام پسر ماهیان پسر مهر که ١٧ سال از سوی خسرو پرویز فرماندار استانی بود
پسرانه / فارسی
نام پدر شهریار از زردشتیان کازرون در سده پنجم یزدگردی فرزانگان
پسرانه / فارسی
یکی ازسر دارن خسر وپرویز که سرکرده نگهبانان ویره بود (٣٧ ١ ساسانیان
پسرانه / فارسی
نام نیای پشنگ (شاهنامه یکی یاد کرد از نیا زادشم هم از توربرزد یکی تیزدم
پسرانه / فارسی
فرخزاد. نام میرآخور هرمز انوشیروان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) زاده من
پسرانه / فارسی
نام مردی است گیلانی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «زال» و «محمد» (ستوده). معنی «زال»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
نام فرشته نگهبان زمین ، که باصفت هوذاه : به معنی- نیک کنش، نام برده میشود
پسرانه / فارسی
نام پسر مانوش و پدر کیلهراسب
پسرانه / فارسی، کردی
دلیر و توانا . ذ-7 نام ستاره زهره. زاوش به معنی - خاموش . نام ستاره مشتری. از نامهای زنده رواج میان بانوان زرتشتی زَرْ آخْترْ زَرْافِسر (نامنامه نخعی زَرافشان از نامهای زنده رواج میان بانوان زرتشتی زراندام زَرانکیز از نامهای رواج زربانو نام دختر رستم و خواهر بانو کشسب ،که سواری جنگجو بوده. او در جنگ بهمن پهلوانیها نموده وسر انجام ذال و آذربرزین و تخوار را از زندان رها ساخته (١٩٢ زن ایرانی +٣٩١ نامهای ایرانی یوستی)
پسرانه / فارسی
صورتی از «زرتشت». معنی «زرتشت»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی
(احتمالی) «دارندهی اسب زرد»؛ زراسپ در شاهنامه نام پسر توس
پسرانه / فارسی
(احتمالی) زرین
پسرانه / فارسی
(احتمالی) زرپنجه، هنرمند
پسرانه / فارسی
دارندهی شتر زرین، از ریشهی اوستایی زر (زرین) و اوشْتْرَه (شتر) [پیامبر ایرانی]
پسرانه / فارسی
(احتمالی) زرین و پاک
پسرانه / فارسی
صورتی از «زرتشت». معنی «زرتشت»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی
دارندهی شتر زرین، از ریشهی اوستایی زر (زرین) و اوشْتْرَه (شتر) [پیامبر ایرانی]
پسرانه / فارسی، کردی
گونه دیگری از تلفظ زراتوشترا که احتمالا هر کدام به لهجه و زبانهای مغایر از هم صرف شدهاند
پسرانه / فارسی
(احتمالی) زرین
پسرانه / فارسی
١- یا:سوخرا
پسرانه / فارسی
نام خوانسالار انوشیروان ساسانی
پسرانه / فارسی
داده زروان
پسرانه / فارسی
از «زروان»
پسرانه / فارسی
از «زر» و «آب»
پسرانه / فارسی
دارای زره طلایی، از ریشهی اوستایی زیری (زرین) و
پسرانه / فارسی
(احتمالی) انار زرین
پسرانه / فارسی
(احتمالی) زمرد
پسرانه / فارسی
گزارش و شرح اوستا؛ نیز نام دودمان زندیه
پسرانه / فارسی
نام یکی از پهلوانان ایران باستان
پسرانه / فارسی
ژنیان. زینان. زینیان: تخمی است که آن را بر روی خمیر نان پاشند؛ نانخواه
پسرانه / فارسی
زنده، جاندار، از ریشهی پهلوی اوزوارگ (جاندار) [برادر رستم]
پسرانه / فارسی
از نامهای زنده پارسیان هند و نام پسر کیکاوس
پسرانه / فارسی
م پسر بغابوخش کابیز یکی از هفت همدستان داریوش در جنگ بابل که دماغ و گوشهای خود را برید و نزد بابلیها رفت وبا این فداکاری باعث فتح بابل شد ٥٥ پیرنیا
پسرانه / فارسی
١-نام پدر مردآویج و سردودمان زیاریان آل زیار که از سال ٣١٥ تا ٣٤٣ در گرگان و تبرستان فرمانروائی کردند
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «زیبا» و «محمد». معنی «زیبا»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
باهوش، هوشیار
پسرانه / فارسی
«زیناوند» در اوستا یعنی زیرک و هوشیار؛ لقب تهمورث
پسرانه / فارسی
نیزه کوتاه جنگی در ایران کهن
پسرانه / فارسی
«ژوپین» نیزهی کوتاهی که در جنگ به سوی دشمن پرتاب میکردند
پسرانه / فارسی
در میان جادر نشینان فارس به پیکره ساتیار نامگذاری شده
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ساربان، شتربان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «سالار» و «امیر» (فرمانروا و سرور). معنی «سالار»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
قبلی
۱ … ۲۱ ۲۲ ۲۳ … ۴۴
بعدی
اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.