رفتن به محتوا
نوزاد

۲۵۹۲ اسم

معنی اسم پسر فارسی، صفحه‌ی ۱۶

صفحه‌ی ۱۶ از ۴۴؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

جاوید

جاوید، همیشگی و جاودان

پسرانه فارسی

جاوید علی

(احتمالی) ترکیبی از «جاوید» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «جاوید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

جاوید مهر

(احتمالی) ترکیبی از «جاوید» و «مهر» (مهر و دوستی). معنی «جاوید»: فارسی

پسرانه فارسی

جاویدحسین

(احتمالی) از «جاوید» (همیشگی) و «حسین». معنی «جاوید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

جستان

١- نام بد-رمرز بان نخستین پادشاه جستانیان جمشید که در روز کار هارون الرشید پادشاه دیلمان ٢- جستان پسر شرمزن ٣_ جستان پسر وهسودان (جستان سوم) نامی ترین پادشاه جستانی که نزدیک بد.د سال فرمانر وائی کرده ٣- نام پنجمین نیای شهر اکم اسپهبد تبرستان(١)٣ تبرستان٢٠٩|٢مرعشی)

پسرانه فارسی

جعفر فرامرز

(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «فرامرز». معنی «جعفر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

جم

کوتاه‌شده «جمشید»

پسرانه فارسی

جمزاد

(احتمالی) زاده جم

پسرانه فارسی

جمشاد

(احتمالی) صورتی از «جمشید». معنی «جمشید»: فارسی

پسرانه فارسی

جمشید

شاه جم

پسرانه فارسی، کردی

جمشید بگ

(احتمالی) ترکیبی از «جمشید» و «بگ» (بزرگ

پسرانه فارسی

جمشید علی

(احتمالی) ترکیبی از «جمشید» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «جمشید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

جمقلی

(احتمالی) از «جم» و «قلی». معنی «جم»: فارسی

پسرانه فارسی، ترکی

جمیار

(احتمالی) یارِ جم

پسرانه فارسی

جندل

نام فرستاده فریدون در دربار یمن فریدون از آن نامداران خویش یکی را گرانمایه تر خواند پیش کجا نام او جندل پر هنر بهر کار دلسوز بر شاه بس جهانجوی

پسرانه فارسی

جوان یار

(احتمالی) ترکیبی از «جوان» و «یار» (یار و دوست). معنی «جوان»: فارسی

پسرانه فارسی

جوانبخت

(احتمالی) بختِ جوان، خوشبخت

پسرانه فارسی

جوانبخش

(احتمالی) جوانی‌بخش

پسرانه فارسی

جوانرو

(احتمالی) صورت کردی نام شهر «جوانرود» در استان کرمانشاه، در منطقه‌ای کوهستانی نزدیک هورامان

پسرانه فارسی

جوانشیر

نام سی و یکمین پادشاه ساسانی پسر خسرو پرویز که زمان کوتاهی در سال ٢٩ء پادشاهی کرد

پسرانه فارسی

جوانمیر

(احتمالی) امیر جوان

پسرانه فارسی

جوانوی

نام دبیر بهرام کور و نام دبیر یزدگرد داول به نوشته تبری (شاهنشاهی

پسرانه فارسی

جوکار

(احتمالی) کشاورز جو

پسرانه فارسی

جویا

نام پهلوانی بوده از مردم مازندران (.ء نام‌های عباسی)

پسرانه فارسی

جویان

جستجو کننده

پسرانه فارسی

جهان جو

(احتمالی) جهان‌جو

پسرانه فارسی

جهان سلطان

(احتمالی) ترکیبی از «جهان» و «سلطان» (پادشاه). معنی «جهان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

جهان طلا

(احتمالی) طلای جهان

پسرانه فارسی

جهان فر

ترکیبی از «جهان» و «فر». معنی «جهان»: فارسی؛ جهان و گیتی

پسرانه فارسی

جهان نیک

(احتمالی) نیک جهان

پسرانه فارسی

جهان‌آرا

(احتمالی) آراینده جهان

پسرانه فارسی

جهانبخت

(احتمالی) بختِ جهان

پسرانه فارسی

جهانبخش

(احتمالی) بخشنده جهان؛ نیز نام پسر رستم در داستان‌های پهلوانی

پسرانه فارسی

جهاندار

١-نام پسر اکبر شاه هندی ٥ فرزانگان ٢-جها ندار شاه فرزند عالم بهادر شاه پادشاه دهلی (فرهنگ سخنوران

پسرانه فارسی

جهانزیر

از نام‌های زندة امروزی جادر نشینان فارس

پسرانه فارسی

جهانسوز

سوزاننده‌ی جهان

پسرانه فارسی

جهانشاه

از نام‌های زندة امروزی

پسرانه فارسی

جهانشیر

اسم به معنی" شیر" جهان میباشد

پسرانه فارسی

جهانعلی

(احتمالی) از «جهان» و «علی». معنی «جهان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

جهانگرد

آن که به کشورها و نواحی مختلف جهان سفر می کند، سیاح، گردش گر

پسرانه فارسی

جهانگشای

گشاینده‌ی جهان، جهانگیر؛ «تاریخ جهانگشای» نوشته‌ی عطاملک جوینی

پسرانه فارسی

جهانگیر

١- نام پسر رستم ذال پهلوان نامی ایران ٢- از نام‌های زندة زردشتیان هند و ایران

پسرانه فارسی

جهانمیر

(احتمالی) امیر جهان

پسرانه فارسی

جهن

کشنده و کوبنده، از ریشه‌ی اوستایی ژَنْجنیشْتَه (کوبنده و ویرانگر) [از پهلوانان شاهنامه]

پسرانه فارسی

جیران تاج

(احتمالی) ترکیبی از «جیران» و «تاج» (تاج). معنی «جیران»: ترکی

پسرانه ترکی، فارسی

چابک

چابک

پسرانه فارسی

چاکان

(احتمالی) چابک

پسرانه فارسی

چاکر

نوکر، بنده، خدمتگزار

پسرانه فارسی

چراغ الدین

(احتمالی) ترکیبی از «چراغ» و «الدین» (دین). معنی «چراغ»: فارسی؛ چراغ، روشنایی

پسرانه فارسی

چراغعلی

از «چراغ» (روشنایی) و «علی». معنی «چراغ»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

چشمناز

(احتمالی) چشمِ ناز

پسرانه فارسی

چکاد

بالای پیشانی

پسرانه فارسی

چمنعلی

(احتمالی) از «چمن» و «علی». معنی «چمن»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)