مروارید پادشاهی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «درویش» و «بگ» (بزرگ، در ترکی). معنی «درویش»: فارسی؛ پارسا و وارسته از دنیا
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «درویش» و «عباس» (شیر بیشه). معنی «درویش»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «درویش» و «محمد» (ستوده). معنی «درویش»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) از «درویش» و «علی». معنی «درویش»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
دریادل، بخشنده و دلیر
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «دریا». معنی «دریا»: فارسی؛ دریا؛ کنایه از بخشش و فراخی دل
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «دریا» و «قلی». معنی «دریا»: فارسی
پسرانه / فارسی، ترکی
(احتمالی) از «دریا». معنی «دریا»: فارسی؛ دریا؛ کنایه از بخشش و فراخی دل
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ریشه آن روشن نیست
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دسته گل
پسرانه / فارسی
لقب زال در شاهنامه؛ نیز به معنای نغمه و داستان
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «دلاور» و «شریف». معنی «دلاور»: فارسی؛ دلاور. معنی «شریف»: عربی؛ بزرگوار
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) از «دلبر» و «احمد». معنی «دلبر»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) دلبیدار، آگاه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دلبین، روشندل
پسرانه / فارسی
خواسته دل، دلخواه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) روشنی دل
پسرانه / فارسی
نام سرداری است در روزگار ساسانیان،از خانواده کاوسکان ٣ ساسانی
پسرانه / فارسی
آوازنرم و آهسته. نام یکی از خویشان افراسیاب و کشنده سیاوش
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «دوست» و «علی»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دوست کوچک
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «دوست» و «محمد»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دوستی و مهر
پسرانه / فارسی
منسوب به «دولتشاه»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) یارِ دولت و بخت
پسرانه / فارسی
ر واج از نامهای دساتیری است. به معنی - نظم و ترتیب
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دهیار، سرپرست ده
پسرانه / فارسی
صورتی از «دیاکو»
پسرانه / فارسی
دیاکو بنیانگذار پادشاهی ماد که به روایت هرودوت با دادگری مردم را گرد آورد و شهر هگمتانه (همدان) را ساخت
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «دیا» و «نوش». معنی «نوش»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «دیدار» و «علی». معنی «دیدار»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
نگهبان، پاسبان
پسرانه / فارسی
نام پسر فرخان که در سده سوم یزدگردی در تبرستان میزیسته ١٣٥ تبرستان ٢)
پسرانه / فارسی
دیندار، پرهیزگار
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دیندار
پسرانه / فارسی
یار و یاور و مددکار دین. ذ
پسرانه / فارسی
تاج، کلاهِ زرنشان. نوار معمولاّ جواهرنشان که بدور تاج یا به پیشانی میبستند
پسرانه / فارسی
قبلی
- ۱
- ۲
بعدی اسم دختر فارسی با حرف د (۱۰۱ اسم)