خانه اسم پسر فارسی فارسی، حرف ه اسم فارسی بر اساس حرف اول
(احتمالی) صورتی از «هارپاگ» (Harpagus)
پسرانه / فارسی
نام سردار مادی که کوروش را از مرگ رهاند
پسرانه / فارسی
دشت، هامون
پسرانه / فارسی
هامُن: خشکی، دشت، بیابان، صحرا، زمین هموار
پسرانه / فارسی
زیبارو، نژاده، از ریشهی پهلویِ هو (خوب، زیبا) و
پسرانه / فارسی
منسوب به «هرات»
پسرانه / فارسی
نگاه کنید هیربد
پسرانه / فارسی
مقدسِ خردمند
پسرانه / اوستایی، فارسی
صورت فارسی میانهی «اهورامزدا» که بعدها «هرمز» شد. نام روز نخست هر ماه در گاهشماری ایرانی
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «هرمزد» و «یار»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «هرمز» و «یار» (یار و دوست). معنی «هرمز»: فارسی
پسرانه / فارسی
زیبارو، نژاده، از ریشهی پهلویِ هو (خوب، زیبا) و
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «هژیر» و «الدین» (دین). معنی «هژیر»: فارسی؛ نیکو و پسندیده
پسرانه / فارسی
(احتمالی) هفتصد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «هما» و «ناز» (ناز و لطافت). معنی «هما»: فارسی
پسرانه / فارسی
خجسته، فرخنده، از ریشهی پهلوی هو (خوب)، مای (مایه) و اون (پسوند نسبت)
پسرانه / فارسی، کردی
(احتمالی) ترکیبی از «همایون» و «تاج» (تاج). معنی «همایون»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «همایون» و «علیرضا». معنی «همایون»: فارسی؛ فرخنده، خجسته
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «همت» و «یار» (یار و دوست). معنی «همت»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «همدم» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «همدم»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) «همین بس»؛ نامگذاری برای بس بودن دختر
پسرانه / فارسی
(احتمالی) هنربخش
پسرانه / فارسی
خوب سازنده یا پیشهور
پسرانه / فارسی
دارندهی تن زیبا و سالم
پسرانه / فارسی
نام سومین نیای آدرباد مهراسپندان
پسرانه / فارسی
خورشید؛ و چیترَه (چهر، سرشت) [نام پسر زرتشت]
پسرانه / فارسی
زاده خورشید
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «هور» (خورشید) و «نسا». معنی «هور»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) از «هور» (خورشید) و «رنگ». معنی «هور»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «هوری» و «نساء» (زنان). معنی «هوری»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
نام پدر دستور داور ١٨ فرزانگان
پسرانه / فارسی
سازندهی خانههای خوب
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «هوشنگ» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «هوشنگ»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی، عربی
در اوستا: "اوْخْشَیْتارتَ
پسرانه / فارسی
دارای فرّ نیک
پسرانه / فارسی
فشرده و کوبیده شده
پسرانه / فارسی
نیک اندیش، از ریشهی پهلوی هو (خوب) و منَه (اندیشه) [از پهلوانان شاهنامه]
پسرانه / فارسی، کردی
نام فرماندار پریاک، در دوران شاپور یکم که نام او در کتیبه کعبه زردشت دیده میشود
پسرانه / فارسی
دارائی و ثروت ، شاید در اوستا هور اوده. نام فرماندار ارمنستان
پسرانه / فارسی
آموزشگر، آموزگار، از ریشهی اوستایی اَئثْرَه (آموزش) و
پسرانه / اوستایی، فارسی
اسم دختر فارسی با حرف ه (۵۲ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.