رفتن به محتوا
نوزاد

۱۳۶ اسم

معنی اسم پسر فارسی با حرف س

۱۳۶ اسم پسرانه با ریشه‌ی فارسی داریم که با حرف «س» شروع می‌شوند. چند نمونه: سادیار به معنی «در میان جادر نشینان فارس به پیکره ساتیار نامگذاری شده»، سردار به معنی «فرمانده» و سیداشکان به معنی «ترکیبی از «سید» (سرور».

سادیار

در میان جادر نشینان فارس به پیکره ساتیار نامگذاری شده

پسرانه فارسی

ساربانی

(احتمالی) ساربان، شتربان

پسرانه فارسی

سالار امیر

(احتمالی) ترکیبی از «سالار» و «امیر» (فرمانروا و سرور). معنی «سالار»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

سالار خان

(احتمالی) ترکیبی از «سالار» و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه فارسی

سالاربیک

(احتمالی) از «سالار» و «بیک» (بزرگ). معنی «سالار»: فارسی؛ سردار و فرمانده. معنی «بیک»: بیگ

پسرانه فارسی

سالارمهدی

(احتمالی) از «سالار» (سرور) و «مهدی». معنی «سالار»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

سام

١-نام بهدینی است که در بندء١٣ فروردین بشت ستوده شده

پسرانه اوستایی، فارسی

سام الدین

(احتمالی) ترکیبی از «سام» و «الدین» (دین). معنی «سام»: فارسی

پسرانه فارسی

سامان

نام بزرگزاده بلخ در نیمه دوم سده هشتم میلادی و نیای سامانیان ٣فرزانگان

پسرانه فارسی، کردی

سامانه

(احتمالی) از «سامان»؛ آرامش. معنی «سامان»: فارسی؛ آراستگی و سامان؛ نیز نام نیای سامانیان

پسرانه فارسی

سامراد

(احتمالی) از «سام» و «راد». معنی «سام»: فارسی

پسرانه فارسی

سامعلی

(احتمالی) از «سام» و «علی». معنی «سام»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

سامیار

از نام‌های کمیاب امروزی زردشتیان

پسرانه فارسی

سامیان

منسوب به سام با پسوند «یان». سام در شاهنامه پهلوان نامدار

پسرانه فارسی

سانان

(احتمالی) ستایش

پسرانه فارسی

ساوان

(احتمالی) ساوه

پسرانه فارسی

ساوه

نام پادشاهی است که به دست بهرام چوبینه کشته شد

پسرانه فارسی

سبزوار

نام شهری در غرب خراسان رضوی که در گذشته مرکز ناحیه‌ی بیهق بود

پسرانه فارسی

سپرنگ

(احتمالی) سپیدرنگ

پسرانه فارسی

سپنتام

(احتمالی) منسوب به سپنته؛ مقدس

پسرانه فارسی

سپنتامن

«سپنتمان» یا سپیتمان، نام خاندان زرتشت

پسرانه فارسی

سپند

یا اسپند. برخی این نام را به معنی- دارنده اندیشه نیک . گفتار نیک و کردار نیک دانسته اند

پسرانه فارسی

سپندات

هدیه‌ی سپندارمذ یا عدلِ مقدس برساخته از

پسرانه فارسی

سپندار

کوتاه‌شده‌ی «سپندارمذ» از اوستایی «سپنتَه آرمَئیتی» به معنی فروتنی و پارسایی مقدس

پسرانه فارسی

سپندان

اسپند، دانه‌ی خوشبویی که برای دور کردن چشم‌زخم دود می‌کنند

پسرانه فارسی

سپنسار

نام یکی از سرداران خسرو برویز در جنگ با بهرام چوبینه

پسرانه فارسی

سپهر

آسمان

پسرانه فارسی

سپهراد

نام یکی از سرداران ایرانی

پسرانه فارسی

سپهرار

(احتمالی) آسمان

پسرانه فارسی

سپهرام

(احتمالی) از «سپهر» و «رام». معنی «سپهر»: فارسی

پسرانه فارسی

سپهران

(احتمالی) از «سپهر»

پسرانه فارسی

سپهرداد

نام داماد داریوش که در شجاعت ممتاز بود

پسرانه فارسی

سپهرراد

(احتمالی) از «سپهر» (آسمان) و «راد» (جوانمرد). معنی «سپهر»: فارسی

پسرانه فارسی

سپهرم

نام سرداری از لشکر افراسیاب

پسرانه فارسی

سپهرین

(احتمالی) از «سپهر»

پسرانه فارسی

سپهیار

(احتمالی) یاور سپاه

پسرانه فارسی

سپیتمان

«سپیتمه» نام خاندان زرتشت است و در گاهان از او با نام «زرتشت سپیتمان» یاد شده. سپیتمن نیز سردار سغدی بود که در برابر اسکندر ایستادگی کرد

پسرانه فارسی

ستایان

(احتمالی) از «ستایش». معنی «ستایش»: فارسی؛ ستایش

پسرانه فارسی

سترگ

بزرگ، عظیم

پسرانه فارسی

سخیداد

(احتمالی) داده بخشنده

پسرانه فارسی، عربی

سر گرد

(احتمالی) سرگرد، درجه نظامی

پسرانه فارسی

سرحه دار

(احتمالی) سرحددار، مرزبان

پسرانه فارسی

سرخاب

١- نام پسر باو

پسرانه فارسی

سرخه

سرختن، سرخرو [پسر افراسیاب]

پسرانه فارسی

سردار

فرمانده

پسرانه فارسی

سردار حسین

(احتمالی) ترکیبی از «سردار» و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «سردار»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

سردارعلی

(احتمالی) از «سردار» و «علی». معنی «سردار»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

سرفراز

سربلند، سرافراز

پسرانه فارسی

سرکش

نام یکی از رامشکران خسرو پرویز

پسرانه فارسی

سروش

شنونده و فرمانبردار، از ریشه‌ی سرو (شنیدن) [از ایزدان بزرگ ایرانی، نماد پرهیزگاری]

پسرانه فارسی، کردی

سروشان

پیام‌آوران

پسرانه فارسی

سزد

سزاوار

پسرانه فارسی

سعدی

منسوب به سعد؛ تخلص سعدی شیرازی، شاعر نامدار

پسرانه عربی، فارسی

سعدیار

(احتمالی) از «سعد» و «یار». معنی «سعد»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

سعید گلی

(احتمالی) ترکیبی از «سعید» (نیکبخت) و «گلی». معنی «سعید»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

سعیدبخشعلی

(احتمالی) ترکیبی از «سعید» (نیکبخت) و «بخشعلی» (بخشیده‌ی علی). معنی «سعید»: عربی؛ نیکبخت

پسرانه عربی، فارسی

سغد

(احتمالی) سغد، سرزمینی کهن در آسیای میانه

پسرانه فارسی

سغدیان

(احتمالی) سغدیان، مردم سغد

پسرانه فارسی

سفندارمذ

نام فرشته فروتنی و بردباری و نگهبان زمین. نگ: سیندارمذ

پسرانه فارسی

اسم دختر فارسی با حرف س (۲۱۴ اسم)