رفتن به محتوا
نوزاد

۲۷۷۸ اسم

معنی اسم دختر فارسی، صفحه‌ی ۳۲

صفحه‌ی ۳۲ از ۴۷؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

کل پری

(احتمالی) ترکیبی از «کل» و «پری» (پری

دخترانه فارسی

کل ناز

(احتمالی) ترکیبی از «کل» و «ناز» (ناز و لطافت). معنی «کل»: تمام، همه. معنی «ناز»: فارسی؛ ناز و کرشمه

دخترانه فارسی

کلاله

به معنای دسته‌ی موی پیچیده و جعد گیسو. در گیاه‌شناسی

دخترانه فارسی

کلاه زر

(احتمالی) کلاه زرین

دخترانه فارسی

کلیله

نام یکی از دو شغال داستان «کلیله و دمنه» که برزویه‌ی طبیب آن را از هندی به پهلوی برگرداند و ابن مقفع به عربی و نصرالله منشی به فارسی درآوردند؛ این نام از سنسکریت «کرتکه» گرفته شده است

دخترانه فارسی

کمند

ریسمان؛ کنایه از گیسوی بلند و دام دل

دخترانه فارسی

کوچک خانم

ترکیبی از «کوچک» و «خانم». معنی «کوچک»: فارسی؛ کوچک. معنی «خانم»: ترکی؛ بانو

دخترانه فارسی، ترکی

کوشادخت

(احتمالی) دختر کوشا

دخترانه فارسی

کوکب بانو

(احتمالی) ترکیبی از «کوکب» و «بانو» (بانو). معنی «کوکب»: عربی

دخترانه عربی، فارسی

کوکبدخت

(احتمالی) دختری چون ستاره

دخترانه فارسی، عربی

کهسار

مخفف کوهسار

دخترانه فارسی

کهکشان

مجموعه ای از ستاره‌ها

دخترانه فارسی

کیان بانو

ترکیبی از «کیان» و «بانو». معنی «کیان»: فارسی

دخترانه فارسی

کیانا

(احتمالی) کیانی

دخترانه فارسی

کیاناز

(احتمالی) از «کیان» و «ناز». معنی «کیان»: فارسی

دخترانه فارسی

کیاندخت

دختر بزرگان و سروران، دختری که نژاد و تبار او به بزرگان و سروران میرسد

دخترانه فارسی

کیانه

شاهانه

دخترانه فارسی

کیلان

(احتمالی) شکل دیگری از «گیلان» یا «کیان». معنی «گیلان»: فارسی

دخترانه فارسی

کیناز

ناز شاه

دخترانه فارسی

کیوان بانو

ترکیبی از «کیوان» و «بانو». معنی «کیوان»: فارسی

دخترانه فارسی

کیوان دخت

ترکیبی از «کیوان» و «دخت». معنی «کیوان»: فارسی

دخترانه فارسی

گاتا

به معنای سرود

دخترانه فارسی

گرامیدخت

گران گوشواره نام دیگر آزرمیدخت، دختر اسپهبد فرخان بزرگ وزن اسپهبد خورشید

دخترانه فارسی

گراناز

(احتمالی) بسیار نازنین و زیبا

دخترانه بلوچی، فارسی

گرانناز

(احتمالی) ناز گران‌بها

دخترانه فارسی

گزل بی‌بی

(احتمالی) ترکیبی از «گزل» (زیبا (ترکی)) و «بی‌بی» (بانو). معنی «بی‌بی»: فارسی

دخترانه ترکی، فارسی

گشتا

بهشت

دخترانه فارسی

گل

مطلق گل سرخ، به طور عام هر گیاه علفی گل دار؛ غنچه وا شده، غنچه شکفته

دخترانه فارسی

گل آفتاب

(احتمالی) ترکیبی از «گل» (گل) و «آفتاب». معنی «گل»: فارسی

دخترانه فارسی

گل آیه

(احتمالی) ترکیبی از «گل» (گل) و «آیه». معنی «گل»: فارسی

دخترانه فارسی، عربی

گل ابرو

(احتمالی) ترکیبی از «گل» (گل) و «ابرو». معنی «گل»: فارسی

دخترانه فارسی

گل ابریشم

نام درختی است که در استان‌های ساحلی جنوب ایران می‌روید

دخترانه فارسی

گل اثر

(احتمالی) از «گل» و «اثر». معنی «گل»: فارسی؛ گل

دخترانه فارسی

گل افروز

از «گل» و «افروز» (افروزنده)؛ یعنی افروزنده‌ی گل، کسی که گل را می‌شکفاند و می‌آراید

دخترانه فارسی

گل النساء

(احتمالی) ترکیبی از «گل» (گل) و «النساء» (زنان). معنی «گل»: فارسی؛ گل

دخترانه فارسی

گل انار

گِل درخت انار که سرخرنگ است، بویژه گُل انار وحشی که مصرف دارویی دارد. گلنار

دخترانه فارسی

گل اندام

نام دختر اسکندر شاه ٧٠ داراب از نام‌های رواج

دخترانه فارسی

گل اوغلان

(احتمالی) ترکیبی از «گل» (گل) و «اوغلان» (پسر، در ترکی). معنی «گل»: فارسی؛ گل

دخترانه فارسی

گل بادام

(احتمالی) ترکیبی از «گل» (گل) و «بادام». معنی «گل»: فارسی

دخترانه فارسی

گل بدن

دارای تنی لطیف چون گل. گلبدن بیگم

دخترانه فارسی

گل بیا

(احتمالی) «گل بیا»؛ نام‌گذاری از روی آرزو

دخترانه فارسی

گل بی‌بی

ترکیبی از «گل» و «بی‌بی». معنی «گل»: فارسی

دخترانه فارسی

گل بیکه

(احتمالی) ترکیبی از «گل» (گل) و «بیکه» (بانو، در ترکی). معنی «گل»: فارسی؛ گل

دخترانه فارسی

گل بیگم

(احتمالی) ترکیبی از «گل» (گل) و «بیگم» (بانو

دخترانه فارسی، ترکی

گل پنبه

(احتمالی) ترکیبی از «گل» (گل) و «پنبه» (نماد نرمی). معنی «گل»: فارسی

دخترانه فارسی

گل تاز

(احتمالی) گل تازه

دخترانه فارسی

گل تمام

(احتمالی) ترکیبی از «گل» (گل) و «تمام». معنی «گل»: فارسی؛ گل. معنی «تمام»: بدون کم و کاست

دخترانه فارسی

گل تی تی

(احتمالی) از «گل» و «تی‌تی»

دخترانه فارسی

گل جمال

ترکیبی از «گل» و «جمال». معنی «گل»: فارسی؛ گل. معنی «جمال»: عربی؛ زیبایی

دخترانه فارسی، عربی

گل جمیله

ترکیبی از «گل» و «جمیله». معنی «گل»: فارسی؛ گل. معنی «جمیله»: عربی؛ زیبا

دخترانه فارسی، عربی

گل جنت

(احتمالی) ترکیبی از «گل» (گل) و «جنت». معنی «گل»: فارسی؛ گل. معنی «جنت»: عربی؛ بهشت، باغ پردرخت

دخترانه فارسی، عربی

گل جوهر

ترکیبی از «گل» و «جوهر». معنی «گل»: فارسی؛ گل. معنی «جوهر»: عربی؛ گوهر، ذات

دخترانه فارسی، عربی

اسم پسر فارسی (۲۵۹۲ اسم)