رفتن به محتوا
نوزاد

۸۲۱ اسم

معنی اسم دختر با حرف ا، صفحه‌ی ۴

صفحه‌ی ۴ از ۱۴؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

آزرمیدخت

دوشیزه‌ی همیشه جوان

دخترانه فارسی

آزو

(احتمالی) آرزو

دخترانه

آزیتا

ر واج ین نام بیشینه نامگذاری

دخترانه فارسی

آزینا

(احتمالی) آراسته

دخترانه

آزینه

(احتمالی) آراسته

دخترانه

آسادخت

دختر آسوده

دخترانه فارسی

آساره

ستاره

دخترانه لری، کردی

آسانا

دختر زیبا

دخترانه فارسی

آسپاس

نام دختر اردشیر دوم هخامنشی

دخترانه

آسپاسیا

کسی که خوش آمده، یا دارنده‌ی اسب (؟) [همسر پریکلس آتنی]

دخترانه یونانی

آستاره

(احتمالی) ستاره؛ صورتی کهن از «ستاره»

دخترانه فارسی

آسترید

اسکاندیناوی

دخترانه آلمانی

آستقیک

«آستغیک» (Astghik) در ارمنی به معنای ستاره‌ی کوچک است و در اسطوره‌های ارمنی نام ایزدبانوی عشق و زیبایی بود. در ارمنستان بیشتر نام دخترانه است

دخترانه ارمنی

آسکل

بچه آهو.در کردی ایلامی بدان آسک می گویند (به کردی: ئاسکول)

دخترانه کردی

آسکی

(احتمالی) آسمانی

دخترانه فارسی

آسمان

آسمان، سپهر

دخترانه فارسی

آسمر

«أسمر» به معنی گندمگون و سبزه‌رو است و مؤنث آن «سمراء» است

دخترانه عربی

آسمین

یاسمن (به کردی: ئاسمین)

دخترانه کردی

آسنا

(احتمالی) آسان

دخترانه فارسی

آسنات

مصری؛ آسنات در تورات همسر یوسف پیامبر و دختر کاهن مصری است

دخترانه

آسودا

(احتمالی) آسوده

دخترانه فارسی

آسوده

استراحت یافته، راحت کرده، آرام گرفته، ساکن، فارغ، خوش، مسرور، بی‌رنج

دخترانه فارسی

آسیمن

واژه است پهلوی: به معنی - سیمین، نقره

دخترانه فارسی

آسیه

پزشک، غمگین [اسم زن فرعون و مادرخوانده‌ی حضرت موسی]

دخترانه عربی

آسیه السادات

(احتمالی) ترکیبی از «آسیه» (نام همسر فرعون که به موسی ایمان آورد) و «السادات» (سیدها

دخترانه عربی

آسیه بیکم

(احتمالی) از «آسیه» و «بیگم» (بانو). معنی «آسیه»: عربی

دخترانه عربی، ترکی

آسیه بیگم

(احتمالی) ترکیبی از «آسیه» (نام همسر فرعون که به موسی ایمان آورد) و «بیگم» (بانو

دخترانه عربی، ترکی

آش جان

(احتمالی) از «آش» و «جان»

دخترانه عبری

آشا

«اَشه» در اوستا به معنای راستی و نظم درست جهان است

دخترانه فارسی

آشوب

نام زنی بوده . ( ١ ٢هداراب نامه+ نام‌های ایرانی فره وشی

دخترانه فارسی

آشور بی‌بی

(احتمالی) ترکیبی از «آشور» و «بی‌بی» (بانو). معنی «آشور»: نام سرزمین و قوم کهن آشور در بین‌النهرین

دخترانه فارسی

آشورینا

(احتمالی) آسوده

دخترانه فارسی

آشیان

آشیانه

دخترانه فارسی

آصفه

مؤنث «آصف»؛ آصف بن برخیا وزیر دانای سلیمان پیامبر بود

دخترانه عربی، فارسی

آطوسا

آتوسا (آطوسا) دختر کوروش بزرگ، همسر داریوش یکم و مادر خشایارشا

دخترانه فارسی

آغ سلطان

(احتمالی) از «آغ» (سپید) و «سلطان». معنی «سلطان»: عربی؛ فرمانروا، پادشاه

دخترانه عربی

آغا بیگم

(احتمالی) ترکیبی از «آغا» (بانو

دخترانه ترکی

آغا نساء

(احتمالی) ترکیبی از «آغا» (بانو، سرور) و «نساء» (زنان). معنی «نساء»: عربی؛ زنان؛ نام سوره چهارم قرآن

دخترانه عربی

آغابانو

(احتمالی) بانوی بزرگ؛ از «آغا» (بانو، سرور) و «بانو»

دخترانه فارسی

آغامادر

(احتمالی) ترکیبی از «آغا» (بانو

دخترانه

آغگل

(احتمالی) گل سپید (ترکی)

دخترانه

آغوش

پرنده‌ی سپید، از ریشه‌ی ترکی آق (سفید) و قوش (نام پرنده‌ایست) [لقب غلامان ترک]

دخترانه ترکی

آغه برا

(احتمالی) از «آغا» و «برا» (برادر)

دخترانه

آفاق

کرانه‌های آسمان، افق‌ها

دخترانه عربی

آفت

(احتمالی) آفت، بلا و آسیب. معنای خوشی برای نام ندارد

دخترانه عربی

آفتاب

آفتاب

دخترانه فارسی

آفتابدخت

ترکیبی از «آفتاب» و «دخت» (کوتاه‌شده‌ی دختر)

دخترانه فارسی

آفرت

(احتمالی) زن، بانو

دخترانه لری

آفرتاج

(احتمالی) ترکیبی از «آفر» و «تاج» (تاج). معنی «آفر»: احتمالا کوتاه‌شده «آفرین». معنی «تاج»: فارسی

دخترانه فارسی

آفریده

آفریده‌شده، مخلوق؛ آنچه خدا آفریده است

دخترانه فارسی

آفرین ماه

ترکیبی از «آفرین» و «ماه». معنی «آفرین»: فارسی

دخترانه فارسی

آفرین مهر

ترکیبی از «آفرین» و «مهر». معنی «آفرین»: فارسی

دخترانه فارسی

آفرین ناز

ترکیبی از «آفرین» و «ناز». معنی «آفرین»: فارسی

دخترانه فارسی

آفریندخت

خورشید یا روشنائی آفتاب

دخترانه فارسی

اسم پسر با حرف ا (۱۵۳۹ اسم)