رفتن به محتوا
نوزاد

۵۸۰۲ اسم

معنی اسم دختر، صفحه‌ی ۴۴

صفحه‌ی ۴۴ از ۹۷؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

ژاوه

چشم

دخترانه کردی

ژربرا

نام سرده‌ای از گیاهان گل‌دار از تیره‌ی کاسنی که به افتخار گیاه‌شناس آلمانی

دخترانه لاتین

ژرفا

ژرفی و عمق، بخش ژرف دریا یا اندیشه. نام دخترانه‌ی تازه‌ساخت

دخترانه فارسی

ژرفی

ژرف

دخترانه فارسی

ژرفین

(احتمالی) ژرف

دخترانه فارسی

ژنوس

(احتمالی) نامی یونانی؛ نژاد، تبار

دخترانه یونانی

ژوان

میعادگاه عاشق و معشوق

دخترانه کردی

ژیا

(احتمالی) زندگی

دخترانه کردی

ژیانو

(احتمالی) زندگی

دخترانه کردی

ژیلا

ژاله، شبنم

دخترانه کردی

ژینا

زندگی

دخترانه کردی

ژینر

زندگی

دخترانه کردی

ژیوا

(احتمالی) یعنی زندگی

دخترانه کردی

ژیوانا

(احتمالی) یعنی زنده

دخترانه کردی

سابرینا

سابرینا، نام لاتین رود «سِوِرن» در بریتانیا

دخترانه لاتین

سابینه

از «سابینا»

دخترانه لاتین

ساتراپ

والی، حاکم، استاندار در ایران زمان هخامنشی

دخترانه فارسی

ساتی

(احتمالی) راستگو، پاک؛ ساتی همسر شیوا در اسطوره‌های هندی

دخترانه سانسکریت

ساتیا

«سَتیه» (satya) به معنی راستی و حقیقت

دخترانه سانسکریت

ساتیام

(احتمالی) عزیز چون چشمانم

دخترانه لری، سانسکریت

ساتین

(احتمالی) پارچه‌ی ابریشمی براق (ساتن)

دخترانه فارسی

ساجده

مؤنث «ساجد» از ریشه‌ی «سجود»؛ زنی که در برابر خدا پیشانی بر خاک می‌نهد و نماز می‌گزارد

دخترانه عربی

ساجده زهرا

ترکیبی از «ساجده» و «زهرا». معنی «ساجده»: عربی

دخترانه عربی

ساجده سادات

(احتمالی) ترکیبی از «ساجده» (سجده‌کننده) و «سادات» (سیدها

دخترانه عربی

ساچلی

دارای موهای بلند و پرپشت، گیسو بلند

دخترانه ترکی

ساحر

افسونگر، جادوگر

دخترانه عربی

ساحره

افسونگر؛ به مجاز دلربا

دخترانه عربی

ساحل

زمینی که در کنار دریا یا دریاچه یا رودی بزرگ واقع شده است، مرز بین آب و خشکی، کرانه

دخترانه عربی

ساحله

(احتمالی) شکل دیگری از «ساحل». معنی «ساحل»: عربی؛ کرانه دریا

دخترانه عربی، فارسی

سادات بیگم

(احتمالی) ترکیبی از «سادات» (سیدها

دخترانه ترکی

سادانا

(احتمالی) ریاضت و کوشش

دخترانه سانسکریت

سادنا

(احتمالی) ریاضت و کوشش

دخترانه سانسکریت

سار ناز

(احتمالی) ترکیبی از «سار» و «ناز» (ناز و لطافت). معنی «سار»: پرنده‌ای است شبیه گنجشک اما بزرگتر از آن که بیشتر به شکار ملخ می‌پردازد. معنی «ناز»: فارسی؛ ناز و کرشمه

دخترانه فارسی

سارا

ملکه [زن ابراهیم]

دخترانه عبری

سارا بانو

(احتمالی) ترکیبی از «سارا» و «بانو» (بانو). معنی «سارا»: عبری

دخترانه عبری، فارسی

ساراء

«شاهزاده‌خانم»؛ ساره همسر ابراهیم پیامبر

دخترانه عبری

سارابیگم

(احتمالی) از «سارا» و «بیگم» (بانو). معنی «سارا»: عبری

دخترانه عبری، ترکی

ساراخاتون

(احتمالی) ترکیبی از «سارا» و «خاتون». معنی «سارا»: عبری

دخترانه عبری، ترکی، مغولی

سارادخت

ترکیبی از «سارا» و «دخت». معنی «سارا»: عبری

دخترانه عبری

سارال

(احتمالی) زرد، زرین؛ «سارال» در ترکی به معنای زردفام و روشن

دخترانه ترکی

ساران

سران، امرا

دخترانه کردی

سارگل

گل زر د

دخترانه ترکی

سارمه

گل زرد در پاییز و بهار

دخترانه گیلکی، کردی

سارنا

(احتمالی) از «سارا». معنی «سارا»: عبری؛ شاهزاده خانم؛ نام همسر ابراهیم و مادر اسحاق

دخترانه عبری

سارنیا

(احتمالی) زرد

دخترانه ترکی

ساره

باقیمانده‌ی آشامیدنی در ظرف، ته مانده [زن حضرت ابراهیم]

دخترانه عبری، عربی

ساره بیگم

(احتمالی) ترکیبی از «ساره» و «بیگم» (بانو

دخترانه عبری، ترکی

ساره خاتون

ترکیبی از «ساره» و «خاتون». معنی «ساره»: عبری

دخترانه عبری، ترکی، مغولی

ساره سادات

(احتمالی) ترکیبی از «ساره» و «سادات» (سیدها

دخترانه عبری

ساریان

(احتمالی) زرد

دخترانه ترکی

ساریسا

نام شهری باستانی

دخترانه کردی

ساریگل

(احتمالی) گل زرد

دخترانه ترکی

سارینا

خالص، پاک

دخترانه فارسی

اسم پسر (۸۸۸۸ اسم)