خانه اسم دختر فارسی فارسی، حرف م صفحهی ۳ اسم فارسی بر اساس حرف اول
خبر خوش و شادی بخش، بشارت، مژدگانی
دخترانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «مژگان» و «سادات» (سیدها
دخترانه / فارسی
مستانه، سرخوش
دخترانه / فارسی
مشک، مادهی خوشبوی گرانبها
دخترانه / فارسی
(احتمالی) مشک و عنبر؛ خوشبو
دخترانه / فارسی، عربی
دختر مشکین
دخترانه / فارسی
بیست دومین و به روایتی دهمین لحن از سی لحن باربد
دخترانه / فارسی
نام یکی از چهار دختر آسیابان که به همسری بهرام گور در آمدند
دخترانه / فارسی
نام دختر آسیابانی است در روز کار بهرام کور خواهر مشکناز ١١ زن ایرانی + شاهنامه
دخترانه / فارسی
نام زنی است در ویس و رامین : مراورا گفت مشکینا تو دیدی زرامین بیوفاتر یا شنیدی
دخترانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «مشکی» و «ناز» (ناز و لطافت). معنی «مشکی»: تیره رنگ
دخترانه / فارسی
دختر مشکینمو
دخترانه / فارسی
(احتمالی) از «مشک» (خوشبو) و «علی». معنی «مشک»: فارسی
دخترانه / فارسی، عربی
نام نخستین زن در اسطوره ایرانی
دخترانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «مصر» و «تاج» (تاج). معنی «مصر»: واقع شونده میان دو چیز
دخترانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «معصومه» و «بانو» (بانو). معنی «معصومه»: عربی
دخترانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «معصومه» و «بگم» (بانو
دخترانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «معصومه» و «بیبی» (بانو). معنی «معصومه»: عربی
دخترانه / عربی، فارسی
ترکیبی از «معصومه» و «بیگم». معنی «معصومه»: عربی
دخترانه / عربی، فارسی، ترکی
ترکیبی از «ملک» و «بانو». معنی «ملک»: عربی
دخترانه / عربی، فارسی
ناز شاهانه
دخترانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «ملک» (پادشاه) و «نیاز» (نیاز
دخترانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «ملکه» و «بیبی» (بانو). معنی «ملکه»: عربی
دخترانه / عربی، فارسی
ترکیبی از «ملکه» و «جهان»
دخترانه / عربی، فارسی
زیبا، خوشگل
دخترانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «ملوک» و «تاج» (تاج). معنی «ملوک»: عربی
دخترانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «مله» و «تاج» (تاج). معنی «مله»: باستانیترین اصطلاح بشری شاید به زمانی باشد که بشر فقط به دو شغل شبانی و زراعت اشتغال داشتند. معنی «تاج»: فارسی؛ کلاه گوهرنشان پادشاهی؛ به مجاز سروری و بزرگی
دخترانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «ملی» و «ناز» (ناز و لطافت). معنی «ملی»: مربوط به عموم ملت
دخترانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «منظر» و «بانو» (بانو). معنی «منظر»: عربی
دخترانه / عربی، فارسی
صورتی از «منیژه». معنی «منیژه»: فارسی؛ منیژه دختر افراسیاب و دلداده بیژن در شاهنامه
دخترانه / فارسی
دختر افراسیاب
دخترانه / فارسی، کردی
نام درخت همیشه سبز است که در نزد ایرانیان باستان و زردشتیان مقّدس بوده
دخترانه / فارسی
(احتمالی) صورت دیگر «موجان»؛ چشم زیبا و پرمژه، خمار. در شعر فارسی کنایه از چشم زیبای معشوق است
دخترانه / فارسی
صورتی از «ماهآفرید». در شاهنامه ماهآفرید همسر ایرج است که پس از کشته شدن او دختری زاد و منوچهر از نسل همان دختر بود
دخترانه / فارسی
دارای پیشانی سفید و زیبا، زیباروی
دخترانه / فارسی، عربی
ماهسیما
دخترانه / فارسی، عربی
(احتمالی) نگار ماهروی
دخترانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «مهان» و «دخت» (دختر). معنی «مهان»: فارسی
دخترانه / فارسی
(احتمالی) ماه
دخترانه / فارسی
بانوی بانوان، سرور بانوان، بزرگ زنان
دخترانه / فارسی
(احتمالی) از «مه» (ماه) و «بیبی». معنی «مه»: مخفف ماه. معنی «بیبی»: فارسی
دخترانه / فارسی
زیبا، زیبارو
دخترانه / فارسی
روشنایی و نور افشانی قرص کامل ماه در شبی صاف
دخترانه / فارسی
نور و روشنایی ماه، پرتو ماه در شب. «مهتاب» در شعر فارسی نماد آرامش و زیبایی شب است
دخترانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «مهتاب» و «سادات» (سیدها
دخترانه / فارسی
(احتمالی) مهتابها
دخترانه / فارسی
از «مه» (ماه) و «دخت» (دختر)؛ یعنی دختر ماه، ماهدخت
دخترانه / فارسی
از «مه» (ماه) و «دیس» (مانند)؛ یعنی ماهمانند، زیبا چون ماه. از نامهای پرکاربرد دخترانه
دخترانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «مهدیس» (ماهمانند) و «سادات» (سیدها
دخترانه / فارسی
ماهمانند
دخترانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «مهر» (مهر و دوستی) و «آوین». معنی «مهر»: فارسی کهن
دخترانه / فارسی، کردی
(احتمالی) ترکیبی از «مهر» (مهر و دوستی) و «افاق» (کرانههای آسمان (آفاق)). معنی «مهر»: فارسی کهن
دخترانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «مهر» (مهر و دوستی) و «بیبی» (بانو). معنی «مهر»: فارسی کهن
دخترانه / فارسی
نام یکی از دانشمندان پارسی مهر آذر کَشسب از نامهای دوران ساسانیان ( ٥نامه تنسر
دخترانه / فارسی
آراسته به مهر
دخترانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «مهر» (مهر و دوستی) و «آرا». معنی «مهر»: فارسی کهن
دخترانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «مهر» (مهر و دوستی) و «آفاق». معنی «مهر»: فارسی کهن
دخترانه / فارسی، عربی
قبلی
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶
بعدی
اسم پسر فارسی با حرف م (۳۴۰ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.