رفتن به محتوا
نوزاد

۴۷۷۷ اسم

معنی اسم پسر عربی، صفحه‌ی ۴۷

صفحه‌ی ۴۷ از ۸۰؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

عمان سعید

(احتمالی) ترکیبی از «عمان» و «سعید» (نیکبخت). معنی «عمان»: کهن‌ترین واژه زبان اکدی احتمالا برای معرفی قومی و سرزمینی با دریای بیکران که همان دریای عمان و خلیج فارس است. معنی «سعید»: عربی؛ نیکبخت

پسرانه عربی

عمان محمد

(احتمالی) ترکیبی از «عمان» و «محمد» (ستوده). معنی «عمان»: کهن‌ترین واژه زبان اکدی احتمالا برای معرفی قومی و سرزمینی با دریای بیکران که همان دریای عمان و خلیج فارس است. معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

عمر

آبادگر، از ریشه‌ی عمران [خلیفه‌ی اول]

پسرانه عربی

عمرانعلی

(احتمالی) از «عمران» (آبادانی) و «علی». معنی «عمران»: عربی

پسرانه عربی

عمرمحمد

(احتمالی) از «عمر» و «محمد». معنی «عمر»: (عربی) (اَعلام) (1) عمر ابن خطاب[:قرن اول هجری] دومین خلیفه‌ی مسلمانان [23 13- قمری] و صحابی پیامبر اسلام(ص)، که در زمان او ایران، شام، فلسطین و مصر به تصرف مسلمانان درآمد؛ (2) عمر ابن سهلان[:قرن 6هجری] دانشمند و فیلسوف ایرانی، مؤلف شرح رسالۀالطیر ابن سینا (ترجمه)، رسالۀالسنجریه، به فارسی و بصایر نصیریه، در منطق به عربی؛ (3) عمرابن عبدالعزیز: هشتمین خلیفه‌ی اموی [101 99- قمری]، که به پرهیزکاری و پیروی از سنت شهرت داشت، به اصلاح امور مالی پرداخت و نسبت به شیعیان بردباری در پیش گرفت؛ (4) عمر ابن فرحان[:قرن 1و 2هجری] اخترشناس، معمار و مترجم ایرانی، از مردم طبرستان، ساکن بغداد، از طراحان شهر بغداد و مترجم کتاب‌های پهلوی به عربی. معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

عمرنبی

(احتمالی) از «عمر» و «نبی». معنی «عمر»: (عربی) (اَعلام) (1) عمر ابن خطاب[:قرن اول هجری] دومین خلیفه‌ی مسلمانان [23 13- قمری] و صحابی پیامبر اسلام(ص)، که در زمان او ایران، شام، فلسطین و مصر به تصرف مسلمانان درآمد؛ (2) عمر ابن سهلان[:قرن 6هجری] دانشمند و فیلسوف ایرانی، مؤلف شرح رسالۀالطیر ابن سینا (ترجمه)، رسالۀالسنجریه، به فارسی و بصایر نصیریه، در منطق به عربی؛ (3) عمرابن عبدالعزیز: هشتمین خلیفه‌ی اموی [101 99- قمری]، که به پرهیزکاری و پیروی از سنت شهرت داشت، به اصلاح امور مالی پرداخت و نسبت به شیعیان بردباری در پیش گرفت؛ (4) عمر ابن فرحان[:قرن 1و 2هجری] اخترشناس، معمار و مترجم ایرانی، از مردم طبرستان، ساکن بغداد، از طراحان شهر بغداد و مترجم کتاب‌های پهلوی به عربی. معنی «نبی»: عربی؛ پیامبر

پسرانه عربی

عمرو

زندگی؛ عمرو بن عاص، عمرو بن لیث صفاری

پسرانه عربی

عمود علی

(احتمالی) از «عمود» (ستون) و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

عمید

سرور، سفت از ریشه‌ی عمد

پسرانه عربی

عمیدالدین

(احتمالی) «تکیه‌گاه دین»

پسرانه عربی

عمیدمهدی

(احتمالی) از «عمید» (تکیه‌گاه) و «مهدی». معنی «عمید»: عربی

پسرانه عربی

عنایت

لطف و توجه

پسرانه عربی

عنایت اله

شکل دیگر نوشتاری «عنایت‌الله» به معنای توجه و لطف خداوند. «عنایت» از ریشه‌ی «عنی» به معنای اهمیت دادن و پرداختن به چیزی است

پسرانه عربی

عواد

(احتمالی) بازگردنده؛ نیز نوازنده عود

پسرانه عربی

عود علی

(احتمالی) از «عود» و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

عودی

(احتمالی) منسوب به عود؛ خوشبو

پسرانه عربی

عوض الله

(احتمالی) ترکیبی از «عوض» و «الله» (خدا). معنی «عوض»: عربی

پسرانه عربی

عوض اله

ترکیبی از «عوض» و «الله». معنی «عوض»: عربی

پسرانه عربی

عوض بردی

(احتمالی) ترکیبی از «عوض» و «بردی» (داد

پسرانه عربی، ترکی

عوض بگ

(احتمالی) ترکیبی از «عوض» و «بگ» (بزرگ، در ترکی). معنی «عوض»: عربی؛ جایگزین

پسرانه عربی

عوض بیک

(احتمالی) ترکیبی از «عوض» و «بیک» (بزرگ، در ترکی). معنی «عوض»: عربی؛ جایگزین. معنی «بیک»: بیگ

پسرانه عربی

عوض قاری

(احتمالی) از «عوض» و «قاری». معنی «عوض»: عربی؛ جایگزین. معنی «قاری»: خواننده، خوانندة قرآن

پسرانه عربی

عوض گلدی

(احتمالی) ترکیبی از «عوض» و «گلدی» (آمد، در ترکی). معنی «عوض»: عربی؛ جایگزین

پسرانه عربی

عوض محمد

(احتمالی) ترکیبی از «عوض» و «محمد» (ستوده). معنی «عوض»: عربی

پسرانه عربی

عوض مراد

(احتمالی) ترکیبی از «عوض» و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «عوض»: عربی

پسرانه عربی

عوض وردی

(احتمالی) ترکیبی از «عوض» و «وردی» (داد

پسرانه عربی

عوضعلی

از «عوض» و «علی». معنی «عوض»: عربی

پسرانه عربی

عوفی

(احتمالی) منسوب به عوف؛ نام خاندانی عرب

پسرانه عربی

عون

یاری، مساعدت، یاور، پشتیبان. مفردِ اعوان

پسرانه عربی

عونعلی

(احتمالی) از «عون» (یاری) و «علی»

پسرانه عربی

عی اشرف

(احتمالی) ترکیبی از «عی» و «اشرف» (شریف‌تر). معنی «عی»: ناتوانی

پسرانه عربی

عی اکبر

(احتمالی) ترکیبی از «عی» و «اکبر» (بزرگ‌تر). معنی «عی»: ناتوانی

پسرانه عربی

عیار

در اصل به معنی سنجه و اندازه‌ی زر و سیم است. در تاریخ ایران «عیاران» گروه‌های جوانمرد و چابکی بودند که یعقوب لیث صفاری از میان آنان برخاست، و «سمک عیار» قهرمان داستانی کهن به نثر فارسی است

پسرانه عربی

عیاش

خوشگذران، اسم فاعل از ریشه‌ی عیش

پسرانه عربی

عیاض

جبران کننده‌ی نیکی، اسم فاعل از ریشه‌ی عوض

پسرانه عربی

عید علی

(احتمالی) ترکیبی از «عید» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «عید»: روز فرخنده‌ای که مردم در آن به مناسبت خاصی جشن می‌گیرند و شادی می‌کنند. روز جشن، روزی که فرخنده و مبارک است. معنی «علی»: عربی؛ بلندمرتبه و والا. نام امام نخست شیعیان و چهارمین خلیفه، علی بن ابی‌طالب، داماد پیامبر و نماد دانش، دلیری و دادگری؛ «العلی» از نام‌های خداست

پسرانه عربی

عید مراد

(احتمالی) ترکیبی از «عید» و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «عید»: روز فرخنده‌ای که مردم در آن به مناسبت خاصی جشن می‌گیرند و شادی می‌کنند. روز جشن، روزی که فرخنده و مبارک است. معنی «مراد»: عربی؛ آرزو و خواسته

پسرانه عربی

عیدان

(احتمالی) عیدها

پسرانه عربی

عیدمحمد

از «عید» و «محمد». معنی «عید»: روز فرخنده‌ای که مردم در آن به مناسبت خاصی جشن می‌گیرند و شادی می‌کنند. روز جشن، روزی که فرخنده و مبارک است. معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

عیدی محمد

ترکیبی از «عیدی» و «محمد». معنی «عیدی»: عربی

پسرانه عربی

عیدی مراد

(احتمالی) ترکیبی از «عیدی» و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «عیدی»: عربی

پسرانه عربی

عیسی رضا

(احتمالی) ترکیبی از «عیسی» (نام پیامبر) و «رضا» (خشنودی). معنی «عیسی»: عبری

پسرانه عبری، عربی

عیسی نسیم

(احتمالی) ترکیبی از «عیسی» (نام پیامبر) و «نسیم». معنی «عیسی»: عبری

پسرانه عبری، عربی

عینعلی

از «عین» و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

عیوض محمد

ترکیبی از «عیوض» و «محمد». معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

غازی

جنگجو، اسم فاعل از ریشه‌ی غزوه

پسرانه عربی

غالب

چیره

پسرانه عربی

غانم

غنیمت گرفته و بهرهمند

پسرانه عربی

غایب نظر

(احتمالی) ترکیبی از «غایب» و «نظر» (نگاه). معنی «غایب»: کسی که حضور نداشته باشد. معنی «نظر»: عربی

پسرانه عربی

غتام حسین

(احتمالی) ترکیبی از «غتام» و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «حسین»: عربی

پسرانه عربی

غدیر

آبگیر

پسرانه عربی

غدیر محمد

(احتمالی) ترکیبی از «غدیر» و «محمد» (ستوده). معنی «غدیر»: عربی

پسرانه عربی

غروی

نسبت به «غَریّ»

پسرانه عربی

غریب جمال

(احتمالی) از «غریب» و «جمال». معنی «غریب»: عربی؛ کمیاب و شگفت. معنی «جمال»: عربی؛ زیبایی

پسرانه عربی

غریب حسین

(احتمالی) ترکیبی از «غریب» و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «غریب»: عربی

پسرانه عربی

غریب ناز

(احتمالی) ترکیبی از «غریب» و «ناز» (ناز و لطافت). معنی «غریب»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

غریبعلی

از «غریب» و «علی». معنی «غریب»: عربی

پسرانه عربی

غضنفر

شیر درنده

پسرانه عربی

اسم دختر عربی (۱۹۹۵ اسم)