(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «آرشام» (بسیار نیرومند). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
ترکیبی از «امیر» و «آرمن». معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «آرمین» (نام پسر منوچهر در شاهنامه). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «آریا» (آزاده و نجیب). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «آریان» (آریایی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «ابراهیم» (نام پیامبر
پسرانه / عربی، عبری
از نامهای مرکب (، امیر و ابوالفضل
پسرانه / عربی
«امیر اتابک» لقب میرزا تقیخان امیرکبیر، صدراعظم اصلاحگر ناصرالدین شاه
پسرانه / ترکی، عربی
(احتمالی) از «امیر» و «اترک» (نام رودی در شمالشرق ایران). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «احتشام» (شکوه). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی
امیر بخشنده، امیر نیکوکار
پسرانه / عربی
امیر بسیار ستوده، پادشاه و حاکم ستوده شده، فرمانده و امیر ستودنی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «اردلان» (دلاور). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «اردوان» (نام پادشاهان اشکانی). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «ارسام» (نیای هخامنشیان). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
ترکیب «امیر» (فرمانروا) و «ارسلان» (شیر)
پسرانه / عربی، ترکی
(احتمالی) از «امیر» و «ارشا»
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «ارشان» (دلیر). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «ارشد». معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی
حاکم و پادشاه درست کردار، امیر درستکار
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اسد» (شیر). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اسعد» (نیکبختتر). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اسکندر» (نام پادشاه مقدونی). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، یونانی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اسماعیل» (نام پیامبر
پسرانه / عربی، عبری
ترکیبی از «امیر» و «اسمعیل». معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» و «اشکان» (نام خاندان اشکانی). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
پادشاه چون شیر، حاکم دلاور، فرمانده و سردار چون شیر
پسرانه / عربی، ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اعلا» (برتر
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «امیر» و «افراز» (بلندی). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «امیر» و «افشین» (نام سردار ایرانی). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اقبال» (بخت نیک). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اکبر» (بزرگتر). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اکرم» (بزرگوارتر). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) فرمانروای دین
پسرانه / عربی
ترکیبی از «امیر» و «الله». معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی
ترکیبی از «امیر» و «الله». معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «ایوب». معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، عبری
(احتمالی) از «امیر» و «بابک» (پدر
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «امیر» و «باربد» (نوازنده دربار خسروپرویز). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «باقر» (شکافنده دانش). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «امیر» و «بردیا» (نام پسر کوروش). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «امیر» و «برنا» (جوان). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهادر» (دلیر
پسرانه / عربی، ترکی
(احتمالی) از «امیر» و «بهامین»
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهتاش» (نیک). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهراد» (نیکسرشت
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» و «بهرام» (ایزد پیروزی). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
امیر نیکوتبار، پادشاه نیک نژاد، حاکم و سردار نیکوزاده
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «امیر» و «بهمن» (نیکمنش). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهنام» (نیکنام
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهنود» (نیک و تازه). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
امیر پرهیزگار، پادشاه زاهد و متقی، حاکم دانشمند
پسرانه / عربی، فارسی
از نامهای مرکب (، امیر و پاشا
پسرانه / عربی، ترکی
(احتمالی) از «امیر» و «پدرام» (آراسته
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «امیر» و «پرویز» (پیروز). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «امیر» و «پرهام» (کامل). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی
از نامهای مرکب (، امیر و پوریا
پسرانه / عربی، فارسی
امیر و پادشاه پوینده
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «امیر» و «پویان» (کوشا). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «تارخ» (نام پدر ابراهیم پیامبر). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، عبری
اسم دختر عربی با حرف ا (۱۷۷ اسم)