رفتن به محتوا
نوزاد

۶۸۲ اسم

معنی اسم پسر عربی با حرف ا، صفحه‌ی ۱۱

صفحه‌ی ۱۱ از ۱۲؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

امیرهژبر

ترکیبی از «امیر» و «هژبر». معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور. معنی «هژبر»: فارسی؛ شیر

پسرانه عربی، فارسی

امیرهمایون

امیر فرخنده و خجسته، پادشاه و حاکمی که دارای تاثیر خوب و نیکوست

پسرانه عربی، فارسی

امیرهمت

(احتمالی) از «امیر» و «همت» (اراده). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرهوراد

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «هوراد» (زاده‌ی خورشید). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرهوشنگ

از نام‌های مرکب (، امیر و هوشنگ

پسرانه عربی، فارسی

امیرهوشیار

(احتمالی) از «امیر» و «هوشیار» (آگاه). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرهومان

(احتمالی) از «امیر» و «هومان» (نیک‌منش). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرهومن

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «هومن» (نیک‌اندیش). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیریارا

(احتمالی) از «امیر» و «یارا» (توانایی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیریاسین

از اسامی مرکب (، امیر و یاسین

پسرانه عربی

امیریحیی

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «یحیی» (نام پیامبر

پسرانه عربی، عبری

امیریدالله

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «یدالله» (دست خدا). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیریزدان

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «یزدان» (خدا). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیریعقوب

(احتمالی) از «امیر» و «یعقوب» (نام پیامبر). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، عبری

امیریوسف

از نام‌های مرکب (، امیر و یوسف

پسرانه عربی، عبری

امیریه

(احتمالی) منسوب به امیر؛ شاهانه

پسرانه عربی

امیمه

شکل تصغیری «أمّ» به معنی مادر کوچک

پسرانه عربی

امین

قابل اعتماد، از ریشه‌ی امن [لقب حضرت محمد]

پسرانه عربی

امین ازاد

(احتمالی) از «امین» و «آزاد». معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امین اله

ترکیبی از «امین» و «الله». معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی

امین بیک

ترکیبی از «امین» و «بیگ». معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی

امین پاشا

(احتمالی) از «امین» و «پاشا». معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی، ترکی

امین تاج

(احتمالی) ترکیبی از «امین» و «تاج» (تاج). معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امین حسین

ترکیب «امین» (امانت‌دار) و «حسین»

پسرانه عربی

امین رحمان

(احتمالی) از «امین» و «رحمان». معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی

امین رضا

ترکیب «امین» (امانت‌دار) و «رضا»

پسرانه عربی

امین عباس

(احتمالی) ترکیبی از «امین» و «عباس» (شیر بیشه). معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی

امین عطا

ترکیبی از «امین» و «عطا». معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی

امین محمد

ترکیبی از «امین» و «محمد». معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی

امین نصیری

(احتمالی) از «امین» و «نصیری». معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی

امینابراهیم

(احتمالی) از «امین» (امانت‌دار) و «ابراهیم». معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی، عبری

امیناحمد

(احتمالی) از «امین» (امانت‌دار) و «احمد» (ستوده). معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی

امینالله

«امین خدا»، امانت‌دار خداوند

پسرانه عربی

امینپارسا

(احتمالی) از «امین» (امانت‌دار) و «پارسا» (پرهیزگار). معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امینسالار

(احتمالی) از «امین» و «سالار» (سرور). معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امینسجاد

(احتمالی) از «امین» و «سجاد» (بسیار سجده‌کننده). معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی

امینصدرا

(احتمالی) از «امین» و «صدرا» (بزرگ

پسرانه عربی

امینعلی

(احتمالی) از «امین» (امانت‌دار) و «علی». معنی «امین»: عربی

پسرانه عربی

امینمهدی

شخصی که درستکار و هدایت شده است

پسرانه عربی

امینه آغا

(احتمالی) ترکیبی از «امینه» (نام مادر پیامبر اسلام (آمنه)) و «آغا» (بانو

پسرانه عربی

انتها

(احتمالی) پایان

پسرانه عربی

انصار

یاری دهندگان

پسرانه عربی

انصافعلی

(احتمالی) از «انصاف» (دادگری) و «علی». معنی «انصاف»: جِ نصف

پسرانه عربی

انعام الدین

(احتمالی) ترکیبی از «انعام» و «الدین» (دین). معنی «انعام»: عربی؛ بخشش و نعمت دادن

پسرانه عربی

انعامعلی

(احتمالی) از «انعام» (بخشش) و «علی». معنی «انعام»: عربی

پسرانه عربی

انوار

جِ نور؛ روشنایی‌ها

پسرانه عربی

انور الله

(احتمالی) ترکیبی از «انور» (روشن‌تر

پسرانه عربی

انور محمد

(احتمالی) ترکیبی از «انور» (روشن‌تر

پسرانه عربی

اوحد

یگانه، تنها، بی همتا

پسرانه عربی

اوحدالدین

«یگانه‌ی دین»؛ اوحدالدین انوری، شاعر بزرگ سده‌ی ششم هجری، و اوحدالدین کرمانی، عارف و شاعر

پسرانه عربی

اوراز علی

(احتمالی) ترکیبی از «اوراز» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

اورجعلی

از «اوروج» (روزه

پسرانه ترکی، عربی

اوروجعلی

(احتمالی) از «اوروج» (روزه) و «علی»

پسرانه ترکی، عربی

اوس

بخشش؛ نیز نام قبیله‌ی اوس، یکی از دو قبیله‌ی بزرگ مدینه

پسرانه عربی

اولاد

نام مرزبان و پهلوانی است در زمان رستم بدان مرز اولاد بُد پهلوان یکی نامجوی دلیر و جوان

پسرانه عربی

اولیا

جمع «ولی» به معنای دوستان

پسرانه عربی

اولیا قلی

(احتمالی) ترکیبی از «اولیا» (دوستان خدا

پسرانه عربی، ترکی

اویس

نام یکی از عارفان و پارسایان و تابعین صدر اسلام

پسرانه عربی

اسم دختر عربی با حرف ا (۱۷۷ اسم)