ترکیبی از «امیر» و «هژبر». معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور. معنی «هژبر»: فارسی؛ شیر
پسرانه / عربی، فارسی
امیر فرخنده و خجسته، پادشاه و حاکمی که دارای تاثیر خوب و نیکوست
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «امیر» و «همت» (اراده). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «هوراد» (زادهی خورشید). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
از نامهای مرکب (، امیر و هوشنگ
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «امیر» و «هوشیار» (آگاه). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «امیر» و «هومان» (نیکمنش). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «هومن» (نیکاندیش). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «امیر» و «یارا» (توانایی). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
از اسامی مرکب (، امیر و یاسین
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «یحیی» (نام پیامبر
پسرانه / عربی، عبری
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «یدالله» (دست خدا). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «یزدان» (خدا). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «امیر» و «یعقوب» (نام پیامبر). معنی «امیر»: عربی
پسرانه / عربی، عبری
از نامهای مرکب (، امیر و یوسف
پسرانه / عربی، عبری
(احتمالی) منسوب به امیر؛ شاهانه
پسرانه / عربی
شکل تصغیری «أمّ» به معنی مادر کوچک
پسرانه / عربی
قابل اعتماد، از ریشهی امن [لقب حضرت محمد]
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «امین» و «آزاد». معنی «امین»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
ترکیبی از «امین» و «الله». معنی «امین»: عربی
پسرانه / عربی
ترکیبی از «امین» و «بیگ». معنی «امین»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «امین» و «پاشا». معنی «امین»: عربی
پسرانه / عربی، ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «امین» و «تاج» (تاج). معنی «امین»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
ترکیب «امین» (امانتدار) و «حسین»
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «امین» و «رحمان». معنی «امین»: عربی
پسرانه / عربی
ترکیب «امین» (امانتدار) و «رضا»
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «امین» و «عباس» (شیر بیشه). معنی «امین»: عربی
پسرانه / عربی
ترکیبی از «امین» و «عطا». معنی «امین»: عربی
پسرانه / عربی
ترکیبی از «امین» و «محمد». معنی «امین»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «امین» و «نصیری». معنی «امین»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «امین» (امانتدار) و «ابراهیم». معنی «امین»: عربی
پسرانه / عربی، عبری
(احتمالی) از «امین» (امانتدار) و «احمد» (ستوده). معنی «امین»: عربی
پسرانه / عربی
امانتدار دین
پسرانه / عربی
«امین خدا»، امانتدار خداوند
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «امین» (امانتدار) و «پارسا» (پرهیزگار). معنی «امین»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «امین» و «سالار» (سرور). معنی «امین»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) از «امین» و «سجاد» (بسیار سجدهکننده). معنی «امین»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «امین» و «صدرا» (بزرگ
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «امین» (امانتدار) و «علی». معنی «امین»: عربی
پسرانه / عربی
شخصی که درستکار و هدایت شده است
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «امینه» (نام مادر پیامبر اسلام (آمنه)) و «آغا» (بانو
پسرانه / عربی
(احتمالی) پایان
پسرانه / عربی
یاری دهندگان
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «انصاف» (دادگری) و «علی». معنی «انصاف»: جِ نصف
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «انعام» و «الدین» (دین). معنی «انعام»: عربی؛ بخشش و نعمت دادن
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «انعام» (بخشش) و «علی». معنی «انعام»: عربی
پسرانه / عربی
جِ نور؛ روشناییها
پسرانه / عربی
(احتمالی) روشنترینِ روزگار
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «انور» (روشنتر
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «انور» (روشنتر
پسرانه / عربی
یگانه، تنها، بی همتا
پسرانه / عربی
«یگانهی دین»؛ اوحدالدین انوری، شاعر بزرگ سدهی ششم هجری، و اوحدالدین کرمانی، عارف و شاعر
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «اوراز» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
از «اوروج» (روزه
پسرانه / ترکی، عربی
(احتمالی) از «اوروج» (روزه) و «علی»
پسرانه / ترکی، عربی
بخشش؛ نیز نام قبیلهی اوس، یکی از دو قبیلهی بزرگ مدینه
پسرانه / عربی
نام مرزبان و پهلوانی است در زمان رستم بدان مرز اولاد بُد پهلوان یکی نامجوی دلیر و جوان
پسرانه / عربی
جمع «ولی» به معنای دوستان
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «اولیا» (دوستان خدا
پسرانه / عربی، ترکی
نام یکی از عارفان و پارسایان و تابعین صدر اسلام
پسرانه / عربی
اسم دختر عربی با حرف ا (۱۷۷ اسم)