(احتمالی) ترکیبی از «مشد» و «محمد» (ستوده). معنی «مشد»: احتمالا کوتاهشده «مشهدی». معنی «محمد»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «مشک» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «مشک»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
شکل دیگر «مشکات» به معنای چراغدان یا طاقچهای که چراغ در آن نهند. این واژه در آیهی نور (نور، ۳۵) آمده است
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «مشهد» و «محمد» (ستوده). معنی «مشهد»: محل حاضر شدن مردم
پسرانه / عربی
آشکار، دیدهشده
پسرانه / عربی
آن که در کارها با او مشورت میکنند، مشورت کننده، رای زننده
پسرانه / عربی
راستگو، اسم فاعل از ریشهی صدق
پسرانه / عربی
برگزیده، اسم مفعول از ریشهی صفو
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «مصطفی» و «عباس» (شیر بیشه). معنی «مصطفی»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «مصطفی» و «قلی» (بنده
پسرانه / عربی، ترکی
شتر نر سرکش، اسبی که زیر زین نرفته [مصعب بن عمیر:از صحابی]
پسرانه / عربی
آنکه با خیر اندیشی و نیکوکاری به مردم کمک میکند و مشکلات آنها را برطرف میسازد
پسرانه / عربی
اصلاحگر دین
پسرانه / عربی
صورتگر؛ از نامهای خدا
پسرانه / عربی
راستگو، اسم فاعل از ریشهی صوب (صواب)
پسرانه / عربی
(احتمالی) خواسته؛ عبدالمطلب پدربزرگ پیامبر
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «مطلب» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «مطلب»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «مطلق» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «مطلق»: تمام
پسرانه / عربی
جمع «مظهر»؛ جلوهها
پسرانه / عربی
پیروزمند؛ مظفرالدین شاه قاجار که فرمان مشروطه را امضا کرد
پسرانه / عربی
پیروزی دین؛ نام مظفرالدینشاه قاجار
پسرانه / عربی
از «مظفر» و «علی». معنی «مظفر»: عربی
پسرانه / عربی
محل آشکار شدن، اسم مکان از ریشهی ظهر (ظهور)
پسرانه / عربی
(احتمالی) رستاخیز
پسرانه / عربی
پناه بر خدا. این عبارت در قرآن از زبان یوسف (ع) آمده است (سورهی یوسف، آیهی ۲۳)
پسرانه / عربی
جمع «مِعرَج» به معنی نردبانها و پلههای بالا رفتن؛ «المعارج» نام سورهی هفتادم قرآن است
پسرانه / عربی
نگاه دارنده از گناه، اسم فاعل از ریشهی عصم [از خلفای عباسی]
پسرانه / عربی
یاری کننده، یاری گیرنده
پسرانه / عربی
کسی که مورد اعتماد
پسرانه / عربی
منسوب به «مَعَد» پسر عدنان، که در تبارنامههای عرب نیای قبیلههای عرب شمالی شمرده میشود
پسرانه / عربی
نردبان؛ سفر آسمانی پیامبر
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «معراج» و «الدین» (دین). معنی «معراج»: عربی؛ نردبان؛ سفر آسمانی پیامبر
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «معراج» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «معراج»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «معرفت» و «الله» (خدا). معنی «معرفت»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «معرفت» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «معرفت»: عربی
پسرانه / عربی
نامدار؛ نام معروف کرخی، عارف
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «معروف» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «معروف»: عربی
پسرانه / عربی
زمینِ سخت و محکم، شکست ناپذیر
پسرانه / عربی
«ارجمندکنندهی دین»
پسرانه / عربی
عزیز، گرامی؛ 2- بزرگوار و ارجمند (زن)
پسرانه / عربی
بیگناه، اسم مفعول از ریشهی عصم
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «معصوم» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «معصوم»: عربی
پسرانه / عربی
عطاکننده، بخشنده
پسرانه / عربی
بزرگ داشته شده، بزرگوار
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «معظم» و «اله» (خدا). معنی «معظم»: عربی؛ بزرگداشته
پسرانه / عربی
ترکیبی از «معظم» و «حمزه». معنی «معظم»: عربی
پسرانه / عربی
کلانسال، کسی که زیاد عمر کند، اسم فاعل از ریشهی عمر
پسرانه / عربی
(احتمالی) بازگرداننده
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «معید» و «الدین» (دین). معنی «معید»: عربی؛ بازگرداننده
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «معید» و «رضا» (خشنودی). معنی «معید»: عربی
پسرانه / عربی
یاریگر، کمک کننده، یاور
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «معین» و «خان» (بزرگ و سرور
پسرانه / عربی
ترکیبی از «معین» و «رضا». معنی «معین»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «معین» و «شاه» (پادشاه). معنی «معین»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) شکل دیگری از «معین» یا «مینا». معنی «معین»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
یاور دین؛ نام خواجه معینالدین چشتی
پسرانه / عربی
اسم دختر عربی با حرف م (۲۱۴ اسم)