عمان سعید
(احتمالی) ترکیبی از «عمان» و «سعید» (نیکبخت). معنی «عمان»: کهنترین واژه زبان اکدی احتمالا برای معرفی قومی و سرزمینی با دریای بیکران که همان دریای عمان و خلیج فارس است. معنی «سعید»: عربی؛ نیکبخت
پسرانه عربی
۵۸۷ اسم
صفحهی ۱۰ از ۱۰؛ اسمها به ترتیب الفبا آمدهاند.
(احتمالی) ترکیبی از «عمان» و «سعید» (نیکبخت). معنی «عمان»: کهنترین واژه زبان اکدی احتمالا برای معرفی قومی و سرزمینی با دریای بیکران که همان دریای عمان و خلیج فارس است. معنی «سعید»: عربی؛ نیکبخت
پسرانه عربی
(احتمالی) ترکیبی از «عمان» و «محمد» (ستوده). معنی «عمان»: کهنترین واژه زبان اکدی احتمالا برای معرفی قومی و سرزمینی با دریای بیکران که همان دریای عمان و خلیج فارس است. معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام
پسرانه عربی
(احتمالی) از «عمر» و «محمد». معنی «عمر»: (عربی) (اَعلام) (1) عمر ابن خطاب[:قرن اول هجری] دومین خلیفهی مسلمانان [23 13- قمری] و صحابی پیامبر اسلام(ص)، که در زمان او ایران، شام، فلسطین و مصر به تصرف مسلمانان درآمد؛ (2) عمر ابن سهلان[:قرن 6هجری] دانشمند و فیلسوف ایرانی، مؤلف شرح رسالۀالطیر ابن سینا (ترجمه)، رسالۀالسنجریه، به فارسی و بصایر نصیریه، در منطق به عربی؛ (3) عمرابن عبدالعزیز: هشتمین خلیفهی اموی [101 99- قمری]، که به پرهیزکاری و پیروی از سنت شهرت داشت، به اصلاح امور مالی پرداخت و نسبت به شیعیان بردباری در پیش گرفت؛ (4) عمر ابن فرحان[:قرن 1و 2هجری] اخترشناس، معمار و مترجم ایرانی، از مردم طبرستان، ساکن بغداد، از طراحان شهر بغداد و مترجم کتابهای پهلوی به عربی. معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام
پسرانه عربی
(احتمالی) از «عمر» و «نبی». معنی «عمر»: (عربی) (اَعلام) (1) عمر ابن خطاب[:قرن اول هجری] دومین خلیفهی مسلمانان [23 13- قمری] و صحابی پیامبر اسلام(ص)، که در زمان او ایران، شام، فلسطین و مصر به تصرف مسلمانان درآمد؛ (2) عمر ابن سهلان[:قرن 6هجری] دانشمند و فیلسوف ایرانی، مؤلف شرح رسالۀالطیر ابن سینا (ترجمه)، رسالۀالسنجریه، به فارسی و بصایر نصیریه، در منطق به عربی؛ (3) عمرابن عبدالعزیز: هشتمین خلیفهی اموی [101 99- قمری]، که به پرهیزکاری و پیروی از سنت شهرت داشت، به اصلاح امور مالی پرداخت و نسبت به شیعیان بردباری در پیش گرفت؛ (4) عمر ابن فرحان[:قرن 1و 2هجری] اخترشناس، معمار و مترجم ایرانی، از مردم طبرستان، ساکن بغداد، از طراحان شهر بغداد و مترجم کتابهای پهلوی به عربی. معنی «نبی»: عربی؛ پیامبر
پسرانه عربی
شکل دیگر نوشتاری «عنایتالله» به معنای توجه و لطف خداوند. «عنایت» از ریشهی «عنی» به معنای اهمیت دادن و پرداختن به چیزی است
پسرانه عربی
(احتمالی) ترکیبی از «عوض» و «بیک» (بزرگ، در ترکی). معنی «عوض»: عربی؛ جایگزین. معنی «بیک»: بیگ
پسرانه عربی
(احتمالی) از «عوض» و «قاری». معنی «عوض»: عربی؛ جایگزین. معنی «قاری»: خواننده، خوانندة قرآن
پسرانه عربی
در اصل به معنی سنجه و اندازهی زر و سیم است. در تاریخ ایران «عیاران» گروههای جوانمرد و چابکی بودند که یعقوب لیث صفاری از میان آنان برخاست، و «سمک عیار» قهرمان داستانی کهن به نثر فارسی است
پسرانه عربی
(احتمالی) ترکیبی از «عید» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «عید»: روز فرخندهای که مردم در آن به مناسبت خاصی جشن میگیرند و شادی میکنند. روز جشن، روزی که فرخنده و مبارک است. معنی «علی»: عربی؛ بلندمرتبه و والا. نام امام نخست شیعیان و چهارمین خلیفه، علی بن ابیطالب، داماد پیامبر و نماد دانش، دلیری و دادگری؛ «العلی» از نامهای خداست
پسرانه عربی
(احتمالی) ترکیبی از «عید» و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «عید»: روز فرخندهای که مردم در آن به مناسبت خاصی جشن میگیرند و شادی میکنند. روز جشن، روزی که فرخنده و مبارک است. معنی «مراد»: عربی؛ آرزو و خواسته
پسرانه عربی
از «عید» و «محمد». معنی «عید»: روز فرخندهای که مردم در آن به مناسبت خاصی جشن میگیرند و شادی میکنند. روز جشن، روزی که فرخنده و مبارک است. معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام
پسرانه عربی
(احتمالی) ترکیبی از «عیسی» (نام پیامبر) و «رضا» (خشنودی). معنی «عیسی»: عبری
پسرانه عبری، عربی