معنی اسم فصیح
Fasih
فصیح یعنی:
1-، ویژگی سخن یا بیانی که روان، روشن و شیواست و شنونده و خواننده آن را به سهولت در می یابد، دارای فصاحت.
2- ویژگی آن که سخنش روان، خالی از ابهام و دارای فصاحت باشد؛ (3- در قدیم) به طور روشن و آشکار، دور از ابهام، همراه با فصاحت.
(4- اعلام) فصیح خوافی [845 777- قمری] احمدبن جلال الدین محمدبن نصیرالدین یحیی، تاریخ نگار، ملقب به فصیح بود.در هرات به دنیا آمد و عهده دار خدمات دیوانی شد.در سال 807قمری، در زمان سلطنت شاهرخ در خراسان مأمور شد برای تحویل گرفتن خزانه ی شاهی به سمرقند برود.از سال 818تا 836قمری در دربار شاهرخ بهادر و فرزندش بایسنقر تقرب یافت و به مقاماتی رسید.مدتی نیز مورد خشم شاهرخ قرار گرفت و زندانی شد.در سال 845قمری از زندان آزاد گردید.مجمل فصیحی از آثار اوست که کتابی تاریخی است مشتمل بر سه قسمت:از هبوط آدم (ع) تا ولادت پیامبر اسلام (ص)، از ولادت پیامبر اسلام (ص) تا هجرت او و از آغاز هجرت تا پایان سال 845قمری.
منبع: بانک جامع نامهای ایرانی (ثبت احوال)
معنی دیگر:
شیوا، سخنگو، از ریشهی فصاحت.
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
سخنور.
بدون منبع؛ پیشنهاد هوش مصنوعی
اسمی پسرانه با ریشهی عربی.
- جنسیت
- پسرانه
- ریشه
- عربی
- املای انگلیسی
- Fasih
- ابجد
- ۱۸۸ (صغیر: ۸)
اسمهای مشابه فصیح
- فرحان شاد، شادان، مسرور، خوشحال
- فرحانگیز برانگیزندهی شادی، شادی بخش، مفرح
- فرحت شادی، ش ادمانی
- فرخ لقا خوش صورت
- فرخعلی (احتمالی) از «فرخ» (خجسته) و «علی». معنی «فرخ»: فارسی
- فرخ دولت (احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «دولت» (بخت و دولت). معنی «فرخ»: فارسی
- فرخان ١- نام پسر اردوان پنجم
- فرحنازسادات (احتمالی) ترکیبی از «فرحناز» (ناز شادی) و «سادات» (سیدها
- فرحدوخت (احتمالی) دختر شادی
- خیبرعلی (احتمالی) از «خیبر» (دژ نامدار) و «علی»
- خیرمحمد ترکیبی از «خیر» و «محمد». معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام
- خیرمراد (احتمالی) از «خیر» (نیکی) و «مراد». معنی «مراد»: عربی؛ آرزو و خواسته
اسم خواهر و برادر برای فصیح
اسمهایی که ریشهی مشترک با فصیح دارند و تعداد هجایشان نزدیک به آن است.
برای برادر
پرسشهای رایج دربارهی فصیح
معنی اسم فصیح چیست؟
فصیح در منابع چند معنی دارد. در بانک جامع نامهای ایرانی (ثبت احوال): ، ویژگی سخن یا بیانی که روان، روشن و شیواست و شنونده و خواننده آن را به سهولت در می یابد، دارای فصاحت؛ 2- ویژگی آن که سخنش روان، خالی از ابهام و دارای فصاحت باشد؛ (3- در قدیم) به طور روشن و آشکار، دور از ابهام، همراه با فصاحت؛ (4- اعلام) فصیح خوافی [845 777- قمری] احمدبن جلال الدین محمدبن نصیرالدین یحیی، تاریخ نگار، ملقب به فصیح بود.در هرات به دنیا آمد و عهده دار خدمات دیوانی شد.در سال 807قمری، در زمان سلطنت شاهرخ در خراسان مأمور شد برای تحویل گرفتن خزانه ی شاهی به سمرقند برود.از سال 818تا 836قمری در دربار شاهرخ بهادر و فرزندش بایسنقر تقرب یافت و به مقاماتی رسید.مدتی نیز مورد خشم شاهرخ قرار گرفت و زندانی شد.در سال 845قمری از زندان آزاد گردید.مجمل فصیحی از آثار اوست که کتابی تاریخی است مشتمل بر سه قسمت:از هبوط آدم (ع) تا ولادت پیامبر اسلام (ص)، از ولادت پیامبر اسلام (ص) تا هجرت او و از آغاز هجرت تا پایان سال 845قمری؛ در نامشناخت، شروین وکیلی: شیوا، سخنگو، از ریشهی فصاحت؛ در پیشنهاد هوش مصنوعی: سخنور.
فصیح دخترانه است یا پسرانه؟
فصیح اسمی پسرانه است.
ابجد فصیح چند است؟
ابجد کبیر فصیح ۱۸۸ و ابجد صغیر آن ۸ است.